رده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شب بر من و فاطمه وارد شد فرمود: ((آيا برنميخيزيد براي نماز؟)) گفتم يا رسول الله همانا جان ما به دست خداست اگر خواست ما را بيدار مي كند، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  برگشت و به ران خود ميزد و مي گفت: (وَكَانَ الْأِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً) يعني: ((مجادله ي انسان از هر چيزي بيشتر است)) و اين دليل بر اين است كه علي رضى الله عنه  شبها مي خوابيده و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از مجادله ي او تعجب مي كرده است. و قول تو كه: مردم از او آموختند اگر مقصود تو بعضي از مسلمين يعني شاگردان و معاشران اوست، اين صحيح است ولي هر يكي از اصحاب چنين بودند كه بعضي از مردم از آنان تعليم مي گرفتند. و اگر مقصود تو تمام مسلمين است، پس همانا اين زشتترين دروغ است، زيرا برادران او از صحابه از پيغمبرشان فرا گرفتند و اما ديگران و تابعين كه بسياري علي را نديده بودند تا از او فرا گيرند. سپس گفتي دعاهاي رسيده از او وقت را مي گيرد. و بهترين دعا دعاهاي قرآن و آنچه ثابت شده از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مي باشد و آنها به حمد خدا بسيار و موجب بي نيازي است( دعاهايي كه در كتب ادعيه مانند زاد المعاد مجلسي و بحار او و مفاتيح الجنان به علي رضى الله عنه  و ساير ائمه نسبت داده شده مملو است از مطالب مخالف قرآن و عقل. اگر چه دعاهايي كه تمام مضامين آنها صحيح باشد، نيز يافت مي شود، ولي به ندرت است، و اگر بپذيريم تمام دعاهاي منقوله در آن كتب از ائمه بوده بايد بپذيريم كه علي و ساير ائمه همه خودخواه بوده و به دين و قرن آشنا نبوده اند. ما مي گوييم آنها از علي و ساير ائمه نيست، بلكه اكثر آنها از كذابين و جعالين است كه از خوشنامي ائمه سوء استفاده كرده و بر آنان بسته اند. و همان دعاها باعث گمراهي خلايقي شده است. و بهترين دعاها، دعاهايي است كه در قرن آمده و ما آنها را در كتابي جمع كرده ايم. ولي مصادر دولتي و خرافاتيان مانع چاپ و نشر آن مي باشند.). و نيز اكثر اين دعاها را كه شما منسوب به او ميدانيد به او دروغ بسته شده است.و اما قول تو كه بين نماز و زكات جمع كرد، پس چنانكه ذكر كرديم دروغ است و به اضافه مشروع نيست و مدحي در آن نيست.و قول تو كه هزار بنده از كسب خود آزاد كرد دروغ است، بلكه صد بنده نيز آزاد نكرده و كسب او به عشر اينها نمي رسيده است و او مشغول به جهاد بود و تجارتي و صنعتي نداشت.و اما اين گفته ي تو كه ((در وقت محاصره در شعب ابوطالب به اجرت كار مي كرد و پول آنرا به بر پيامبر صلى الله عليه و سلم  مصرف مي كرد، دروغ آشكار است، زيرا آنان از آن وادي خارج نمي شدند، و نيز كسي آنان را به اجرت نيز نمي گرفتند، و ابوطالب پدر علي رضى الله عنه  با آنان بود و بر وي انفاق مي كرد، و نيز خديجه رضى الله عنه  زن مالداري بود و از مال خود مصرف مي كرد، و در وقت محاصره در وادي حضرت علي رضى الله عنه  پانزده سال يا كمتر و بيشتر داشت.و اما اين گفته ي تو كه ((علي رضى الله عنه  داناترين مردمان بود)).در جواب مي گوييم: بلكه ابوبكر و عمر رضى الله عنه  داناترين آنان بودند، زيرا كسي جز ابوبكر رضى الله عنه  در حضور پيامبر صلى الله عليه و سلم ، قضاء، خطبه، و فتوي نمي داد.و مردم در مورد رحلت پيامبرشان صلى الله عليه و سلم  شك كردند و ابوبكر رضى الله عنه  آنرا برايشان بيان داشت، و بعداً درباره ي دفن نمودن آن حضرت  صلى الله عليه و سلم  متوقف شدند و ابوبكر رضى الله عنه  آنرا برايشان بيان كرد، و نيز در مورد جنگ با مانعين زكات متردد شدند و ابوبكر رضى الله عنه  موضوع را با نص بيان فرمود، و اين گفته ي خداوند متعال را در سوره ي فتح آيه ي 1 (لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ) براي عمر رضى الله عنه  واضح ساخت، و اين گفته ي پيامبر صلى الله عليه و سلم  را كه ((بنده را خداوند بين دنيا و آخرت مخير ساخته است)) بيان كرد، و كلاله را برايشان تفسير كرد، و علي رضى الله عنه  مقداري از علم از او فرا گرفت، چنانچه در سنن از علي رضى الله عنه  آمده است كه: ((من وقتي كه حديثي را از پيامبر صلى الله عليه و سلم  مي شنيدم خداوند به آنچه كه از آن مي خواست مرا نفع مي داد، و اگر كسي ديگري حديثي را از پيامبر صلى الله عليه و سلم  برايم نقل مي كرد او را قسم مي دادم، و اگر قسم مي خورد او را تصديق مي كردم و از ابوبكر حديث شنيدم و راست گفت ابوبكر كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  گفته ((نيست مسلماني كه گناهي را مرتكب شود و سپس وضوء كرده دو ركعت نماز بخواند و از خداوند طلب مغفرت كند جز اين نيست كه خداوند او را ببخشد)). و بر علاوه بسياري دانشمندان اجماع علماء را بر اين نقل كرده اند كه ابوبكر رضى الله عنه  داناترين آنان بود، و منصور سمعاني نيز چنين اجماعي را نقل كرده است، و پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((به آن دو كه بعد از من مي آيد، ابوبكر و عمر، اقتداء كنيد)) و در صحيح مسلم آمده است كه مسلمانان در سفري با پيامبر صلى الله عليه و سلم  بودند، و آن حضرت فرمود: ((اگر اين قوم ابوبكر و عمر را اطاعت كنند راهياب مي  شوند)) و نيز از پيامبر صلى الله عليه و سلم  روايت شده كه گفته است: ((اگر شما دو نفر - يعني ابوبكر و عمر رضى الله عنه - بر چيزي اتفاق كنيد مخالفت شما را نكنم)).از ابن عباس رضى الله عنه  آمده كه: او هرگاه نصي نمي يافت فتوي به قول شيخين ميداد، در حاليكه در حق ابن عباس آمده كه رسول خدا رضى الله عنه  براي او دعا كرد و گفت: ((خدايا او را در دين فقيه گردان به او تأويل بياموز)) و باز روايت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شبانه نزد ابوبكر ميرفت و در امري از امور مسلمين صحبت ميكردند. در حاليكه عمر گويد من با او بودم و در وقت هجرت و خوف رسول كسي را جز ابوبكر مصاحب خود نكرد و روز بدر زير سايه با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  غير او نبود. و در صحيحين از ابو الدرداء روايت شده كه من نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بودم كه ابوبكر آمد در حاليكه دامن جامه ي را گرفته بود كه دو زانوي او ظاهر بود، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((رفيق شما در كار خيري مسابقه كرده است))، پس او سلام كرد و گفت بين من و ابن الخطاب كدورتي آمد من به سوي او شتافتم و بعد پشيمان گشتم و از او خواستم تا برايم استغفار كند، او نكرد و من آمده ام نزد شما، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  سه مرتبه گفت خدا تو را بيامرزد: سپس عمر پشيمان شد و آمد منزل ابوبكر را نيافت، آمد خدمت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و ديد صورت پيغمبر صلى الله عليه و سلم  تغيير كرده تا ابوبكر هراسان شده و گفت يا رسول الله من به او ظلم كردم، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((خدا مرا مبعوث كرد به سوي شما و شما تكذيب كرديد، و ابوبكر تصديق كرد، و با من همدردي كرد به جان و مال خويش، پس آيا شما براي من صاحبم مرا رها ميكنيد؟ آيا براي من صاحبم را رها ميكنيد؟)) هارون الرشيد از مالك بن انس سؤال كرد از منزلت شيخين نزد رسول خدا صلى الله 