داد در حاليكه مكه و مدينه و يمن و خيبر و بحرين و حضر موت و عمان و طايفه و يمانه كلا تحت دولت او بود. سپس عمر رضى الله عنه  به طريق و روش او كار كرد و احدي از قبيله ي خود بني عدي را بر منصبي نگماشت در حاليكه شام و مصر و عراق و سرزمين خراسان را فتح كرد، فقط نعمان بن علي را مأمور بر ميسان نمود سپس او را بزودي عزل نمود در حاليكه ميان طايفه ي او مانند سعيد بن زيد يكي از عشره مبشره و ابوجهم بن حذيفه و خارجه بن حذافه و معمر بن عبدالله و فرزند او عبدالله بن عمر بودند سپس اين دو خليفه هيچ كدام فرزند خود را پس از خود بر امت خلافت ندادند در حالي كه بعضي از مردم به خلافت عبدالله بن عمر راضي بودند و او اهليت داشت و اگر او را جانشين خود مي كرد احدي مخالفت نمي كرد. اما علي رضى الله عنه  را ديديم كارها را به خويشان خود وا گذاشت، ابن عباس را بر بصره امارت داد و عبيدالله بن عباس را بر يمن، و قثم و معبد را كه دو فرزند عباس بردند بر حرمين، پسر خواهر خود جعده بن هبيره را بر خراسان امير نمود و ربيب خود محمد بن ابي بكر را بر مصر گماشت. و راضي شد كه مردم با فرزندش بيعت كنند. ولي ما منكر زهد علي و عظمت او نيستيم، و ابن عباس را براي خلافت اهل ميدانيم. ليكن ميگوييم ابوبكر و عمر زاهدتر بودند و در دنيا زهد ميورزيدند حتي در فعل مباحات.
گويد: ((و علي دنيا را سه طلاقه كرد و قوت او آرد جو بود و لباس او خشن بود و زره ي خود را پينه و حمايل شمشيرش پوست درخت خرما بود و هم چنين نعل او، اخطب خوارزم روايت كرده از عمار كه گفت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ميفرمود: اي علي خدا تو را به زهد زينت داد در دنيا و دنيا را مبغوض تو نمود و فقرا را محبوب تو قرار داد و آنان را به پيروي و امامت تو خشنود گردانيد، خوشا به حال آنكه تو را دوست دارد و تو را تصديق مي كند، و واي بر آنكه تو را دشمن دارد، و تو را تكذيب مي نمايد. و سويد بن غفله گويد بر علي رضى الله عنه  وارد شدم و ديدم جلو او كاسه ايست در آن شير كه بوي آن را از شدت ترشي استشمام كردم و در دست او گرده نان جوي است كه پوست جود در آن نمايان است. و ضرار گفت وارد شدم بر معاويه پس از قتل علي، به من گفت علي را برايم وصف كن، گفتم داراي همت عالي و قوت شديد بود، قول او فصل، حكم او عدل بود، علم از اطراف او جاري و حكمت از نواحي او ساري بود، از دنيا و زرق و برق آن وحشت داشت و مأنوس بود با تاريكي شب. زياد گريان بود، فكر او طولاني، از لباس زبر آنرا خوش داشت، و از طعام بي قيمت آنرا، در ميان ما مانند يكي از ما بود و چيزها ذكر كرد تا معاويه گريان شد و گفت خدا ابا الحسن را رحمت كند و الله چنين بود، پس اندوه تو بر او چگونه است؟ گفت اندوه من مانند اندوه آنكه فرزندش را در كنارش ذبح كنند كه گريه ي او قطع نشود و اندوه او ساكن نگردد)).جواب آنست كه در زهد علي رضى الله عنه  نزاع نيست ليكن به زهد ابوبكر رضى الله عنه  نميرسد چنانكه قبلا گفتيم. ولي بعضي از آنچه اينجا ذكر كردي بر او دروغ بستي و مدحي در آن نيست اما اينكه دنيا را سه طلاقه كرده. از او مشهور است كه گفته اي طلا و اي نقره تو را سه طلاقه كردم غير مرا گول بزن من رجوع نخواهم كرد. و اين سخن او دلالت ندارد كه هر كس آنرا نگفته زاهد نيست. زيرا پيغمبر ما و عيسي عليهما السلام و انبياء ديگر كه زاهدترين مردم بودند اين كلام را نه گفته و سكوت از اين كلام نيكوتر و نزديكتر به اخلاص است. و قول تو كه قوت او نان جو بدون خورش بود، اين كذب بر اوست و مدحي در آن نيست. زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  امام زهاد است و هر چه براي او فراهم مي شد مي خورد، گوشت گوسفند و مرغ و حلوا و عسل تناول ميكرد، و آنرا دوست ميداشت، هرگاه طعامي حاضر مي شد اگر ميل داشت مي خورد، و گر نه ترك ميكرد، چيزي كه موجود بود رد نميكرد و چپزي كه نبود خود را به تكليف نمي انداخت، و در صحيحين آمده: مرداني بودند كه يكي از آنان گفت من روزه مي گيرم و افطار نمي كنم و ديگري گفت من شبها قيام كرده و نمي خوابم و ديگري گفت من ازدواج نمي كنم، ديگري گفت من گوشت نمي خورم، خبر به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  رسيد و فرمود: ((ليكن من روزه مي گيرم، و افطار ميكنم، و قيام ميكنم، و مي خوابم، و زنان را به همسري بر مي گيرم و گوشت مي خورم، پس هر كس از سنت من اعراض كند از من نيست)) پس تو چگونه به علي گمان مي بري كه از سنت رسول الله صلى الله عليه و سلم  اعراض كرده باشد بلكه نقل از علي رضى الله عنه  برخلاف چيزي است كه تو آوردي. گفتي حمايل شمشير و نعل او ليف بود، اين كذب است. به اضافه نعل رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از پوست بود و حمائل سيف او نقره بود و خدا آساني وسعت به ايشان داد. اين چه مدحي است كه از پوست عدول كند با كثرت آن در حجاز (يعني پوست گوسفند و گاو و شتر براي نعل و حمايل شمشير زياد بود چرا بايد از آن عدول كند) و همانا اين مدحي است در صورت نبودن، چنانكه ابو امامه گفته: بلاد را اقوامي فتح كردند كه زمام اسبهايشان ريسمان بود و زين آنها حبل بود بخاري آنرا روايت كرده.گويد: ((مختصر آنكه در زهد به او نرسيده و چون چنين است پس او امام است)).گوييم: هر دو مقدمه باطل است. اولاً: از ابوبكر زاهدتر نبوده است.دوم: چنين نيست كه هر كس زاهدتر شد امام و به امامت سزاوارتر باشد.
عبدالله بن احمد بن حنبل از علي رضى الله عنه  روايت كرده كه ميفرمود: امروز صدقه ي من به چهل هزار درهم ميرسد و هنگام وفاتش كنيزها و غلامها و املاك و موقوفاتي را گذاشت ليكن از نقد چيزي نگذاشت جز هفتصد درهم. ولي اين عمري رضى الله عنه  است كه سهم خود را از خيبر وقف كرد و آب و ملكي جز آن براي او معلوم نگرديد. و وقت وفات هشتاد هزار درهم، مديون بود. اقارب و فاميل خود را ولايت نداد، و فرزندش را در عطا بر ديگران ترجيح نميداد و غذاي خشن ميخورد با آنكه آن همه فتوحات بدست او انجام شد و گنجهاي كسري و قيصر را تقسيم نمود، و دلايل زيادي بر اينست كه عمر از علي زاهدتر بود، و شكي نيست كه ابوبكر از عمر رضى الله عنه  زاهدتر بود. گويد: ((علي عابدترين مردم بود، روز را روزه گرفته شب را قيام ميكرد و نماز شب و نوافل روز را مردم از او فرا گرفتند. و بيشتر عبادات و دعاهاي كه از او رسيده وقت را فرا مي گيرد. و در شب و روز هزار ركعت نماز مي خواند تا آنكه گويد بين نماز و زكات جمع كرد، پس در حالي كه راكع بود صدقه داد. تا آنكه گويد: و هزار بنده از كسب دست خود آزاد كرد و خود را اجاره ميداد و در شعب ابي طالب بر رسول خدا انفاق ميكرد)).گوييم: در ميان اين سخنان دروغهايي است كه بر عاقلي مخفي نيست. به اضافه در اينها مدحي نيست زيرا اكثر اينها مخالف است با سنت رسول خدا صلى الله عليه و سلم ، در صحيحين از عبدالله بن عمر روايت شده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  به او گفت: ((آيا خبر ندهم كه مي گويي البته روز را روزه مي گيرم و مادامي كه زنده ام شب را قيام مي كنم))، عبدالله گفت بلي، فرمود: ((اين كار را مكن))، و باز در صحيحين است كه از علي رضى الله عنه  نقل ك