 چون نصاراي نجران فهميدند او رسول خدا صلى الله عليه و سلم  است در خلوت با يكديگر گفتند قومي كه با پيغمبرشان مباهله كند ريشه كن شوند پس به جزيه اقرار كردند و رفتند و مباهله واقع نشد و همه متفق اند كه در روز مباهله مؤاخاتي انجام نشد.( بعلاوه مگر علي طفل دو ساله بود كه گريان شد و فاطمه او را گريان ديد و خبر از غيب داد كه رسول خدا تو را براي خود ذخيره و رزرو نموده و اين علم غيب داشتن فاطمه ضد آيات قرآن است.)دليل هفتم از حديث فتح خيبر و جواب مفصل بر آن: 

گويد: ((خبر هفتم حديث فتح خيبر است))در جواب بايد گفت كه اين حديث را به لفظ منكري آورده است و در آن آمده است كه ((مرا مردي را نشان دهيد كه خدا و رسولش را دوست ميدارد و خدا و رسولش او را دوست مي دارند)) و شكي نيست خداوند جل جلاله و پيامبرش صلى الله عليه و سلم  علي رضى الله عنه  را دوست ميدارند، و در اين امر رد است بر خوارج و امويه. اشعري در كتاب مقالات خود گفته است: خوارج بر كفر علي اجماع دارند، و مفهوم حديث مذكور براي علي رضى الله عنه  اختصاص ندارد، بلكه ديگران را نيز خداوند دوست ميدارد، و اينكه خداوند بدست او فتح ميكند دلالت به فضيلت علي رضى الله عنه  مي كند، نه اينكه او از همه بيشتر فضيلت دارد و افضل است.دليل هشتم حلي و استدلال از حديث طير:

گويد: ((خبر هشتم خبر طير است و همه روايت كرده اند كه پرنده ي كباب شده اي را براي پيغمبر آوردند و او گفت خدايا محبوبترين خلق را نزد تو و نزد من بياور تا با من از اين پرنده تناول كند پس علي آمد پس او امام است)).گوييم: از شما صحت اين نقل را مطالبه ميكنيم و اينكه گفتي همه روايت كرده اند دروغي است كه بر همه بسته اي اصحاب صحاح چنين حديثي را روايت نكرده اند.ائمه ي حديث نيز آنرا صحيح ندانسته اند.حديث طير در نزد اهل علم و دانش به منقولات از روايات دروغين و ساختگي است.از حاكم با اينكه منسوب به تشيع است از حديث طير سوال شد؟ گفت: صحيح نيست، به اضافه جاي سؤال است كه آيا پيغمبر صلى الله عليه و سلم  ميدانست؟ اگر ميدانست چرا به دنبال او نفرستاد، و چرا نگفت خدايا علي را برسان، چگونه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  محبوبترين خلق نزد خودش را نميدانست و به اضافه در كتب صحاح چيزهايي است نقيض اين، مانند قول رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه فرموده: ((لو كنت متخذا من أهل الأرض خليلا لاتخذت ابابكر خليلا)). و خلت كمال محبت است، و در صحيح آمده كه از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  سؤال شد كداميك از مردم نزد تو محبوبتر است؟فرمود: ((ابوبكر)) و در روز سقيفه حضرت عمر در حضور مردم خطاب به ابوبكر گفت: ((أنت خيرنا وأحبنا إلي رسول الله)) و كسي انكار نكرد. و به اضافه خداي تعالي در سوره ي ليل آيه ي 17 تا 21 فرموده: يعني: بزودي از آتش پرهيز ميكند آنكه با تقوا تر است، آنكه مال خود را ميدهد و خود را تزكيه ميكند، و احدي نعمتي نزد او ندارد كه خواسته باشد تلافي كند، جز اينكه توجه پروردگار اعلاي خود را ميجويد)) و پيشوايان تفسير گفته اند او ابابكر است؟ و علي چنين وصفي ندارد، زيرا او مالي در مكه نداشت و در شمار عيال پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بود، پس براي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  نزد علي نعمتي نبود چه نعمت دنيوي و چه نعمت ديني پس اين وصف ((اتقي)) براي ابوبكر ثابت است نه براي علي. و اگر علي اتقي باشد از غير ابوبكر اتقي است. و ابوبكر هفت نفر از شكنجه شده گان در راه خدا را براي طلب رضاي خدا خريد و آزاد نمود.دليل نهم حلي از حديث ساختگي و بطلان آن:

گويد: ((حديث نهم چيزي است كه همه روايت كرده اند اينكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  صحابه را امر نمود به اينكه بر علي سلام كنند و گفت ((او سيد المسلمين و امام المتقين و سردار دست و پا( منظور از دست و پا سفيدان نمازگزاران مي باشند كه برابر كثرت وضوء براي نماز خداوند اين اعضا را در روز قيامت چون نور درخشان مي گرداند تا نمازگزاران را از غير آنان ظاهر سازد.)سفيدان است و فرمود اين ولي هر مؤمن پس از من ميباشد پس در اينصورت علي امام است)).جواب: ما مطالبه ميكنيم به اسناد اين حديث و بيان صحت آن، زيرا كه در كتاب صحيح و مسند معتبري وجود ندارد. بلكه افرادي آنرا روايت كرده اند كه متهم به دروغ ميباشند. و كسي كه كمترين معرفت به حديث دارد ميداند كه اينها ساخته شده است و نسبت دادن آن به پيغمبر گرامي جايز نيست و ما كسي را سيد المرسلين و امام المتقين و سردار دست و پا سفيدان، نميدانيم جز رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را.زيرا بهترين مسلمين و متقين و دست و پا سفيدان، مسلمين قرن اول ميباشند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  امام و سردارشان بود بلكه او قائد و سردار ايشان در قيامت است.ولي رافضه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را كفار و فساق و مرتد ميدانند. پس چگونه علي سردار ايشان است، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((روز قيامت عده اي مي آيند كه دست و پايشان از آثار وضوء سفيد است و من هم جلو دار شما بر حوض كوثر)) و اين حديث ميرساند كه هر كس وضوء گرفت و صورت و دو دست و دو قدمش را شست او از دست و پا سفيدان است و آنان تمام امت محمدند جز شيعيان رافضي زيرا اگر تحقيق كني مييابي كه ايشان قدمهاي خود را در وضوء نم شويند پس از دست و پا سفيدان نيستند، پس نه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  و نه علي رضى الله عنه  سردار شماست و همانا كه در اين حديث فرمود: محجلين و حجله سفيدي در دست و پا مي باشد. و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((ويل للاعقاب وبطون الأقدام من النار)) يعني: واي بر پاشنه ها و كف قدمها از آتش بنابراين در وضوء بايد پاشنه هاي پا و كف قدمها را شست، اسب اگر سفيدي و روشني در دست و پاي او نباشد محجل نيست. پس آنكه تا كعبين نمي شويد او از محجلين نيست. و يكي از قرائن كذب حديثي كه ابن مطهر آورده اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شيخين را بر علي برتري ميداد، آنچنان برتري كه عام و خاص حتي مشركين نيز مي دانستند، و در صحيحين است كه چون عمر را بر تخت گذاشتند مردم اطراف آن براي او دعا ميكردند و ثناء ميگفتند و براي او پيش از آنكه برداشته شود صلوات ميفرستادند، راوي گويد مرا حسرت فرا نگرفت مگر به واسطه آنكه دستي از پشت سر به شانه ام خورد نگاه كردم ديدم علي است كه طلب رحمت بر عمر مينمود، و ميگفت احدي را بجاي نگذاشتي كه محبوبتر باشد نزد من، كه خدا را ملاقات كند بمانند عمل تو، و به خدا قسم اميدوارم كه خدا تو را با دو رفيقت قرار دهد و اين براي اينست كه بسيار ميشنيدم كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ميفرمود: ((با ابوبكر و عمر آمدم و رفتم و خارج شدم با ايشان))، و برتري آن دو بر او و امثال او بر احدي مخفي نبود، و لذا شيعيان قرن اول با اينكه در حب علي افراط داشتند باز شيخين را بر او مقدم ميداشتند و فقط علي را بر عثمان مقدم ميداشتند. چنانكه عبدالرزاق صنعاني گفته است: همين كافي است كه علي گفته و من مخالفت علي را در گفته او روا نميدانم كه گفته است: بهترين اين امت پس ا