ي ((بلغ ما أنزل إليك في فضل علي)) است. پس چون اين آيه نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  دست علي را گرفت و گفت هر كس من دوست اويم علي دوست اوست و پيغمبر دوست ابوبكر و عمر و ساير صحابه است، پس علي نيز دوست ايشان است. پس او امام است، و از تفسير ثعلبي است كه گويد چون روز غدير خم شد رسول خدا مردم را ندا كرد، پس جمع شدند، پس دست علي را گرفت و گفت هر كس من دوست اويم علي دوست اوست. پس اين در بلاد شايع شد، و به حارث بن نعمان فهري رسيد، پس او سوار بر شتر خود خدمت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمده، و شتر خود را در بيابان مكه خوابانيد و به حضور رسول خدا صلى الله عليه و سلم  رسيد و حال آنكه او در ميان گروهي از اصحاب خود بود و گفت يا محمد ما را به شهادتين و نماز و روزه و زكات و حج امر كردي از تو قبول كرديم سپس راضي نشدي تا اينكه دو بازوي پسر عمويت را بلند كردي و او را بر ما برتري دادي و گفتي ((من كنت مولاه فعلي مولاه)) اگر اين كار از طرف خداست براي ما بگوي؟ ((رسول خدا صلى الله عليه و سلم  گفت آري والله از امر خداست، پس حارث برگشت در حاليكه مي گفت: (إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) يعني: ((خدايا اگر اين حق و از نزد توست پس بر ما بباران سنگي از آسمان و يا عذاب دردناكي بياور)) پس بجايي نرسيد تا خدا او را به سنگي انداخت و او به سر افتاد و سنگ از دبر وي خارج گرديد و او را كشت و آيات (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ) نازل گرديد. و به تحقيق اين را نقاش در تفسير خود آورده است)).گوييم: اين دروغ بزرگتر و افتراء بدتر از اول است، پس قول تو كه گفتي بر نزول اين آيه درباره ي علي اتفاق دارند، اولا اين دروغ است، بلكه يك نفر عالم هم چنين چيزي را نگفته است. و در كتاب ابي نعيم و ثعلبي و نقاش آنقدر دروغ است كه قابل شمارش نيست، و مرجع در نقل، دانشمندان اميني هستند كه حديث رسول الله را از جعل و تحريف حفظ كنند چنانكه مرجع در نحو علماي نحو، و مرجع در قراءات كساني هستند كه استاد فن قرائتند، و در لغت ائمه ي لغت، و در طب علماي طب، ميباشند، و براي هر فني مرداني هستند، و علماي حديث جلالت قدرشان براي راستي از هر كسي بهتر است؛ كسيكه اهلش باشد ميداند كه اگر بر صحت خبري اتفاق كردند آن صدق است و آنچه اجماع بر خرابي و ضعف آن دارند ساقط است، و آنچه در آن اختلاف دارد بايد به انصاف و عدل در آن نظر شود كه عمده ي ايشان مانند مالك و شعبه و اوزاعي و ليث و سفيان ثوري و سفيان بن عيينه و حماد و ابن مبارك و يحيي القطان و عبدالرحمن بن مهدي و وكيع و ابن عليه و شافعي و عبدالرزاق صنعاني و فريابي و ابي نعيم و قعنبي و حميدي و ابي عبيد و ابن المديني و احمد و اسحاق و ابن معين و ابوبكر بن ابي شيبه و ذهلي و بخاري و ابو ذرعه و ابي حاتم و ابي داود و مسلم و موسي بن هارون و صالح جزره و نسايي و ابن خزيمه و ابو احمد بن عدي و ابن حبان و دار قطني و امثال ايشان از دانشمندان و آگاهان به نقل و رجال و جرح و تعديل مي باشند. در شناسايي رجال، كتب بسياري نوشته شده مانند طبقات ابن سعد و در تاريخ بخاري و كلام ابن معين از روايت اصحاب او از او، و كلام احمد از روايت اصحاب او از او و كتاب يحيي بن سعيد القطان و كتاب علي بن المديني و تاريخ يعقوب الفسوي، و ابن ابي خيثمه و ابن ابي حاتم و عقيلي و ابن عدي و ابن ابي حاتم و ابن حبان و دار قطني. و مصنفات در حديث بر مسانيد مانند مسند احمد بن حنبل و اسحاق و ابو داود و ابن ابي شيبه و عدني و ابن منيع و ابي يعلي و وبزار و طبراني و دانشمندان ديگر، و بر ابواب فقه مانند موطا، و سنن سعيد بن منصور و صحيح مسلم و بخاري و سنن چهارگانه، و آنچه ذكر آن كتاب را طولاني مي كند، اما خوارج و برادرنشان از معتزله جوياي صدقند، و به خبر دروغ احتجاج نمي كنند بلكه به صحيح نيز استدلال ندارند، بلكه بر ايشان طرق و قواعدي است كه به بدعت آورده و مختصر دلائل عقلي دارند، و اما رافضيان پس نه عقل را مي پذيرند و نه نقل را، پس آثار و معرفت آثار و اسانيد از خصائص اهل سنت و جماعت است. و نشانه ي صحت حديث نزد رافضه اين است كه موافق ميل او باشد. عبدالرحمن بن مهدي گويد اهل علم مي نويسند آنچه موافق و آنچه مخالف ايشان باشد ولي هوا پرستان آنچه به نفع خودشان باشد مي نويسد. به اضافه مي گوييم: تمام آنچه را كه مانند نقاش و ثعلبي و ابو نعيم روايت كرده اند آيا شما قبول داريد و يا رد مي كنيد؟ و يا آنچه موافق هواي نفس شماست ميگيريد و آنچه مخالف شما باشد رد ميكنيد. اگر مطلقا مردود ميدانيد كه اعتماد به آن باطل است، و اگر آنها را مطلقا قبول داريد كه در آن بسياري از فضائل ابوبكر و عمر رضى الله عنه  مي باشد كه بعضي از آنها صحيح و بعضي از آنها ضعيف است، و اگر موافق مذهب خود را قبول ميكنيد ممكن است مخالف شما آنچه را قبول كرده ايد رد كند، و به آنچه كه رد كرده ايد استدلال نمايد و مردم در مناقب و عيوب دروغهايي بيش از هر چيز گفته اند.دوم: اين حديث به اتفاق اهل حديث دروغ است، بنابراين در كتب حديث معتمده روايت نشده است و اين قبيل حديث را آن كس تصديق ميكند كه ميگويد پيغمبر تابع يكي از مذاهب چهارگانه ميباشد و ابوحنيفه و مانند او قبل از پيغمبر بوده اند.( و يا محمد شاگرد علي بوده و يا جبرئيل از علي تعليم گرفته و يا علي تابع اسلام نبوده بلكه خود از اصول اسلام بوده است.)و يا به عقيده ي گروهي از تركمن ها كه حمزه جنگهاي عظيمي داشت كه در ميان قهوه خانه ها ميخوانند در حاليكه حمزه فقط در بدر و احد بوده و روز احد شهيد گرديد، و مانند آنكه بسياري از عوام معتقدند كه ابي بن كعب و ام سلمه در غار كوههاي دمشق مي باشند و عايشه در باب القبه در جامع دمشق براي مردم حديث مي گويد. و يا قبر علي در نجف است اما اهل علم ميدانند كه علي و معاويه و عمرو بن عاص هر يكي از آنان در قصر دار الاماره خود دفن شدند بخاطر خوف از نبش قبر از طرف خوارج.((و ما در كتاب خرافات و فور شرح آنرا نگاشته ايم مراجعه شود). سوم: مورد اتفاق است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آنچه در غدير خم فرموده در برگشت از حج وداع و آخرين حج او، بود. آيا نميبيني كه شيعه روز دوازدهم ذي الحجة را عيد مي گيرد؟ و پس از آن رسول خدا به مكه بر نگشت ولي اين حديث دروغ ميگويد، از آن كه سخن رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در شهرها شيوع پيدا كرد حارث بن نعمان در ابطح مكه خدمت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آمد و گفت تو راجع به علي پسر عمويت كلمات ((من كنت مولاه فعلي مولاه)) گفتي همين مطلب كذب اين حديث را بيان ميكند و اين دروغ از جاهلي است كه اصلا داستان غدير را ندانسته و از آن بي اطلاع باشد، ميگويند دروغگو حافظه ندارد در حاليكه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  پس از غدير خم به مكه بر نگشته است.چهارم: گويد: پس سوره ي (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ) نازل شد، در حاليكه اين سوره در سال حجة الوداع نازل نشد، بل