 قيام كنند پيرو او نبودند؛ و لذا پولس توانست آنان را گمراه كند و بعضي از سلاطين را با خود همراه نمايد تا به كفريات و غلو او كمك دهند (مانند قسطنطين كبير لاويوس و ريوس آورليوس و كلاوديوس) كه مسيحيان حقيقي را از بين بردند، و بعضي از ايشان با سلاطين به مداهنه رفتار كردند و بعضي صومعه نشين شدند. ولي در بين مسلمين بحمد الله طايفه بسيار بزرگي با قدرت و شوكت بودند و آشكارا حق را حفظ كردند و ملحدين و اهل بدعت نتوانستند كاملا بر خر مراد سوار شوند.دهم: گيرم امام معصومي به فرض محال وجود داشته باشد، پس چنانكه ذكر شد نواب و كارمندان او در اعمال جزئيه كه معصوم نيستند، و آنان در غالب امور دنيا، بلكه تمام امور آنرا فيصله ميدهند، پس امور كلي باقي ميماند، و خدا قادر است آياتي نازل كند كه قواعد كليه مصون بمانند و در معرفت آنها احتياجي به امام معصوم نباشد، و خدا قادر است كه نصوص پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را كاملتر از نصوص امام قرار دهد با مردم در مورد هر امري در كليات و جزئيات مستغني شوند.حال سؤال مي كنيم كه عصمت امام چيست؟ آيا عصمت عبارت از عمل او به طاعات به اختيار خود و ترك معاصي به اختيار خودش است؟، در حاليكه شما ميگوييد اختيار و اراده او را خدا خلق نمي كند و يا قدرت بر عصيان را از او سلب كرده است؟ پس لازمه ي سخن شما اين است كه خدا قادر بر خلق معصوم نيست، و اگر قدرت بر عصيان را از او سلب كرده پس طاعات او ثواب ندارد زيرا اجباري است و همچون سنگي است كه عصيان خدا را نميكند.و اينكه گفتي: ((به اتفاق همه معصومي غير از علي ادعا نشده است))، ادعايي بي اساس است، زيرا بسياري از عباد و عوامها درباره ي شيوخ خود معتقد به عصمتند، با اينكه اعتقاد دارند كه صحابه ي رسول از ايشان برترند، پس اعتقادشان به عصمت در خلفاي صحابه سزاوارتر است. بنابراين بسياري از فرقه ها درباره ي شيوخ خود غلو مي كنند چنانكه شيعه درباره ي ائمه خود غلو مي كنند. بعلاوه اسماعيليه نيز درباره ي ائمه خود معتقد به عصمت مي باشند؛ با اينكه آنان غير از اثني عشر مي باشند. و پيروان بني اميه ميگويند براي خلفاء حساب و عذابي نيست و آنكه معتقد است كه هر چه امام امر كند واجب الاطاعت مي باشد او محتاج به معصوم نيست، او ميگويد امام و يا شيخ و يا اميري كه من به او اقتداء كرده ام، براي من كافي است و آيه ي 59 سوره ي نساء را قرائت ميكند كه فرمود: (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) و اگر شيعه بگويد به قول و خلاف ايشان اعتنايي نيست، از او پذيرفته نمي شود زيرا ايشان به شخص موجودي اقتداء كرده اند به خلاف شما كه به امام منتظر موهومي كه بهر حال هيچ نفعي ندارد اقتداء كرده ايد و موجود هر چه باشد بهتر از معدوم است.بعلاوه در ميان اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و هم چنين تابعين و نيز پيشوايان عامه ي مسلمين كسي پيدا نمي شود كه قائل به عصمت علي باشد و فقط جاهلان امامي ها به اين قول منفردند چنانكه خوارج گمراه به تكفير علي منفردند، و خلقي از نواصب به تفسيق او قائلند.به اضافه مي پرسيم آيا وجود معصوم واجب است يا نه؟ اگر واجب نيست قول شما باطل است، و اگر واجب باشد، بايد خلفاي سه گانه قبل از علي نيز معصوم باشند، آري قول به وجوب وجود معصوم اگر حق باشد لازم است كه شيخين نيز معصوم باشند زيرا اهل سنت بر تفضيل آنان بر علي اتفاق دارند، و اگر عصمت از اين دو نفر منتفي باشد پس از علي نيز منتفي است. اين قضيه مانند نبوت موسي و عيسي شد كه مسلمين نبوت آن دو را بدون نبوت محمد قبول ندارند و هم چنين ايمان علي را مقرون به ايمان خلفاي سه گانه قبول دارند. و عصمت را از آنان نفي نمي كنند مگر مقرون به نفي عصمت از علي. پس اينكه ميگويي به خلاف امامت آنان، امامت علي به اجماع ثابت است، مانند قول يهود است كه ميگويند نبوت موسي به خلاف نبوت محمد به اجماع ثابت است، و نيز مانند نصاري كه ميگويند الوهيت از موسي و محمد منتفي بوده و نزاع درباره ي عيسي و الوهيت اوست، در حاليكه ما ميدانيم براي عيسي مزيتي نيست كه مستحق الوهيت شود، چنانكه قطع داريم براي علي مزيتي نيست كه بدون خلفاي سه گانه مستحق عصمت شود. و سؤال ميكنيم از كجا دانستي كه علي معصوم و آنان غير معصومند؟ اگر بگويي به اجماع بر انتفاي عصمت غير او گوييم: اگر اجماع حجت نباشد قول شما باطل است در حاليكه اجماع غير شيعه نزد شان مقبول نيست، و به اجماع استدلال ميكني در حاليكه اجماع را نمي پذيري، و اگر مدعي تواتر از قول رسول خدا به عصمت او هستيد آن نيز مانند ادعاي تواتر شما بر نص امامت اوست كه هر دو دروغ و ساختگي ميباشد. به اضافه اجماع نزد شما حجت نيست مگر آنكه قول معصوم در آن باشد. پس ثبوت عصمت شناخته نشود مگر به اجماع كه دور لازم مي آيد.( شيعه اجماع را حجت نمي داند مگر به دخول امام در مجمعين، پس اگر حجيت اجماع منوط به قول معصوم باشد و اثبات معصوم به حجيت اجماع باشد، دور لازم مي آيد.) زيرا عصمت او شناخته نشود مگر به قول خودش و قول او حجت است يا نه معلوم نميشود مگر به ديگري، و قول شما بر ميگردد به اينكه فلاني معصوم است، زيرا او گفته من معصومم. اين سخن را هر كس ميتواند بگويد و مدعي عصمت شود. مانند اين است كه كسي بگويد من ميگويم صادقم، پس صدق او به غير قول خودش معلوم نشود.اسماعيليه نيز چنين ادعايي كرده اند، و گفته اند كه امام معلم معصوم است، و علومي كه به نقل و عقل دانسته ميشود صحت آن جز از طريق معصوم و تعليم دادن معصوم دانسته نمي شود، و اگر از آنان سوال شود كه معصوم را به دليل ثابت كنيد، و دليلي بر عصمت او بياوريد كه تنها او معصوم است، از اين عاجز مي مانند، و در تناقض مي افتند.و اگر تنازل كنيم و بپذيريم كه علي گفته ((من معصومم))، ناقل آن كيست؟ بلكه خبر متواتر از او نقل شده كه گفته من معصوم نيستم.( از اقوالي و اعمال علي رضى الله عنه  استفاده ميشود كه او معصوم نبوده است. و ما به بعضي از اقوال و اعمال او در اين مورد قبلا اشاره نموديم،، همچنين در بعضي از كتب خود كلمات او را كه مكرر از خود نفي عصمت نموده ذكر نموده ايم. مراجعه شود و در اينجا فقط به كلماتي از دعاي صباح اشاره كرده كه آن حضرت ميفرمايد: الهي قلبي محجوب و نفسي معيوب و طاعتي قليل و معصيتي كثير.) و آن حضرت قضات خود را بر قرار گذاشت كه برخلاف رأي او قضاوت كنند، و شريح به اجتهاد خود قضاوت مي كرد و به علي مراجعه نمي نمود و با او مشورت نمي كرد با آن هم آن حضرت برقرار نمود او را و ميفرمود: همانطور كه قضاوت مي كرديد قضاوت كنيد، و آن حضرت فتوا ميداد و به اجتهاد خود حكم مي نمود، سپس برميگشت از آن رأي و به اجتهاد خود، اقوال او با صحيحترين سندها به ما رسيده است. و همانا در اقوال او آنچه مخالف با نصوص يافت ميشود بيشتر است از آنچه كه در اقوال عمر و عثمان يافت ميشود.ابن مطهر گويد: ((واجب است كه امام مورد نص باشد براي آنچه ما بيان كرديم كه انتخاب صحيح نيست، زيرا بعضي 