لم  بود: و در جنگ بدر در جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  با او بود، حتي روز جنگ احد ابوسفيان از زنده بودن پيامبر صلى الله عليه و سلم  و ابوبكر و عمر سؤال كرد، هنگاميكه گفت آيا محمد در ميان شماست؟ رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود او را جواب ندهيد، پس گفت آيا ابن ابي قحافه ميان شماست؟ رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: جواب ندهيد. پس گفت آيا عمر در ميان شما است؟ رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود جواب ندهيد. ابوسفيان گفت آنان را كفايت كرديم. پس عمر رضى الله عنه  نتوانست خودداري كند و گفت: دروغ گفتي اي دشمن خدا آناني را كه ياد كردي زنده اند و خدا براي حزن تو ايشان را باقي گذاشت.گويد: ((و از جمله ي فضائل علي آن است كه احمد بن حنبل روايت نموده كه انس به سلمان گفت از پيغمبر سؤال كن وصي او كيست؟ پس او سؤال كرد؟ فرمود: ((اي سلمان وصي موسي چه كس بود))؟ سلمان گفت يوشع، فرمود: ((وصي من و وارث من علي است( شيعه مي خواهد از كلمه ي وصي خلافت را استفاده كنند در حاليكه وصي بودن مربوط به خلافت نيست البته هر مسلماني بايد وصيت كند و تعيين وصي نمايد، و بعلاوه ممقاني در تنقيح المقال جلد دوم صفحه ي184 در اينمورد قولي از عالم بزرگ شيعه محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشي صاحب كتاب رجال كشي ذكر نموده كه عبارت آن اينست: ((و ذكر اهل العلم أن عبدالله بن سبا كان يهوديا فأسلم و والي علياً، وكان يقول- وهو علي يهوديته- فى يوشع بن نون وصي موسي فقال في اسلامه في علي مثل ذلك)). در جواب او گوييم: به اتفاق علماي حديث شناس، اين خبر دروغ و ساختگي است. در مسند احمد بن حنبل نيز نيست، و احمد در فضائل صحابه كتابي دارد كه در آن فضائل ابوبكر، عمر، عثمان، علي و جماعتي از صحابه را نوشته است، و در آن آنچه را از صحيح و ضعيف روايت شده ذكر نموده و گويد آنچه روايت در آن جمع شده تمام آن صحيح نيست. سپس در آن كتاب از فرزندش عبدالله و از قطيعي از شيوخ او رواياتي اضافه و زياده شده است، و زياداتي كه از قطيعي است غالباً دروغ و ساختگي است و شيوخ قطيعي از كساني كه در طبقه ي احمد است روايت مي كنند؛ و اين رافضي هاي نادان هستند. هرگاه در آن كتاب حديثي ببينند خيال مي كنند كه گوينده ي آن احمد بن حنبل است، در حاليكه گوينده ي آن قطيعي است، و همچنين زياداتي در مسند است كه فرزند او عبدالله آنرا زياد كرده است خصوصاً در مسند علي بن ابي طالب كه در آن بسيار زياد كرده است. پس اين حديث دروغ است، و سوگند به خدا كه احمد آنرا روايت نكرده است. اين مسند احمد است مراجعه كنيد بلكه به آن كتابي كه در فضائل صحابه است نيز مراجعه كنيد.گويد: ((از يزيد بن ابي مريم از علي رضى الله عنه  روايت شده كه گفت: من و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روانه شديم تا به كعبه آمديم، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به من گفت بنشين پس من نشستم و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر شانه ي من بالا شد، من خواستم برخيزم، ولي از خود ضعفي ديدم، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  پايين آمد و من بر شانه ي او بالا رفتم، پس مرا بلند كرد تا بر بالاي كعبه رفتم و بر آن مجسمه اي از مس بود، آنرا زايل كردم و انداختم كه شكست، سپس پايين آمدم و روانه شديم و از يكديگر سبقت گرفتيم تا اينكه پنهان شديم)). در جواب گوييم: اين حديث اگر صحيح باشد در آن چيزي از خصايص امامت نيست. زيرا امامه فرزند ابي العاص در حال نماز بر دو شانه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بالا رفت و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را بر خود نگه داشت( بايد گفت قول خدا بر تمام اقوال مقدم است. خدا در سوره ي حديد آيه ي حديد آيه ي 19 فرموده: (َالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ)، يعني  و آنان كه به خدا و رسولان او ايمان آورند آنان خود صديقين و شهداء نزد پروردگارشان مي باشند، بنابراين به هر كسي كه واقعاً به خدا و رسول او ايمان آورده مي تواند صديق گفت پس درباره ي ابوبكر نبايد حسد برد و انكار كرد.)، و يك مرتبه اي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  سجده كرد و حسن آمد و بالاي شانه ي او رفت. پس وقتي پسر و دختر كودكي بر دوش او بالا روند، آيا اينكه علي بالاي شانه او رفته از خصائص اوست؟! رسول خدا صلى الله عليه و سلم  علي را براي ناتواني اش از حمل خود بر شانه اش حمل كرد، و اين از مناقب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  است، و آنكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را حمل كند افضل است از آنكه رسول او را حمل كند، چنانكه در روز احد از اصحاب او مانند طلحه بن عبيدالله وي را حمل نمود و پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را بهره داد، ولي در اينجا علي از پيغمبر بهره برد، و معلوم است كه هر كس با جان و مال به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نفع دهد بهتر است از كسي كه از نفس نبي نفع برد.گويد: ((از ابن ابي ليلي روايت است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: صديقين سه نفرند: حبيب نجار، مؤمن آل فرعون و علي، كه از آن دو بهتر است)).در جواب گوييم: اين دروغ و افتراء بر پيامبر صلى الله عليه و سلم  است، در حاليكه در حديث صحيح ثابت است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  ابوبكر را به صديق وصف كرده است. و نيز در حديث صحيح از ابن مسعود است كه فرمود: ((همواره مرد راست مي گويد و راست مي گويد تا نزد خدا صديق ناميده مي شود)) بنابراين صديقين بسيارند، خدا در حق مريم در سوره ي مائده آيه ي 75 فرمود: (وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ). گويد: و از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  روايت آمده كه به علي فرمود: ((تو از مني و من از تو)). گوييم: آري اين خبر در صحيحين از حديث براء آمده زماني كه علي و جعفر و زيد در سرپرستي دختر حمزه نزاع كردند، پس پيامبر صلى الله عليه و سلم  قضاوت كرد تا او نزد خاله اش زوجه ي جعفر باشد و به علي رضى الله عنه  فرمود: ((تو از مني و من از تو)) و به جعفر فرمود: تو شباهت داري به خَلق و خُلق من، و كه زيد فرمود: تو برادر و مولاي مايي، و ليكن اين عبارت مخصوص علي نيست، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به عده اي از اصحاب خود چنين فرموده است. و در صحيحين از حديث ابي موسي آمده كه در حق اشعريين فرمود: ((ايشان از من و من از ايشانم)).( و همچنين رسول خدا صلى الله عليه و سلم  درباره جليبيب فرمود: ((هذا مني وأنا منه)) يعني: جليبيب از من و من از او هستم.) گويد: ((از عمرو بن ميمون روايت شده كه گفت: براي علي ده فضيليت است كه ديگران ندارد:
1- رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((البته مردي را ميفرستم كه خدا او را هرگز خوار نمي كند، او خدا و رسول را دوست ميدارد، و خدا و رسول او را دوست ميدارند. و كساني آرزوي آنرا داشتند پس فرمود: ((علي كجاست))؟ گفتند او درد چشم دارد، پس علي رضى الله عنه  آمد در حاليكه درد چشم داشت و نميديد پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم   از آب دهان خود در دو چشم او ماليد سپس پرچم را سه مرتبه به جنبش آورد و به او داد، و او صفيه بنت حيي را آورد.
2- ابوبكر را با سور