ثالش قرار دارند، و ابو المعالي درجه ي پايينتر از قاضي ابوبكر بن طيب در اين مورد قرار دارند، و نيز آنان در درجه پايينتر از ابوالحسن اشعري، و ابوالحسن اشعري درجه ي پايينتر از ابو محمد بن كلاب در اين مورد قرار دارند، و آنان همه در درجه ي پايينتر از سلف و ائمه در اين مورد قرار دارند.و متكلمين اثبات كه به قضاء و قدر اعتراف دارند، در توحيد و اثبات صفات كمال به خداوند متعال، بهتر از معتزله، قدريان، و شيعه و غير آنان هستند، زيرا كه اهل اثبات به خداوند متعال كمال قدرت، كمال مشيت و كمال خلق نمودن را ثابت مي كنند و مي گويند كه خداوند به اين امور منفرد و يگانه است، آنان مي گويند: خداوند به تنهايي آفريننده ي همه چيزها اعم از اعيان و اعراض است، و از اينروست كه آنان از ويژه ترين صفات خداوند قدرت بر اختراع را دانسته اند، ليكن درست اينست كه قدرت بر اختراع از جمله ي خصائص خداوند متعال است و تنها ويژه ترين و خاصترين صفات او تعالي نيست. ليكن قدريان، معتزله و شيعه احوال حيوان را خارج از اين ميدانند كه مخلوق خداوند باشند، و حقيقت قول آنان تعطيل اين حوادث از آفريدگاري هست، و نيز اين گفته يشان اثبات شريك به خداوند در اينمورد به شمار مي رود، و بسياري از متأخرين قدريان مي گويند كه بندگان خالق اين احوال است، ليكن گذشتگان آنان از اين گفته خود داري مي كردند.حيات و زندگي علامه برقعي

علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعى قمي تهراني در سال 1329هـ ق مطابق با 1287 هـ ش در شهر قم- ايران- در خاندان شيعه مذهبي به دنيا آمد و پدرش سيد حسين شخص فقير و زاهدي بوده است.
جد او سيد احمد بن رضي الدين عالم مجتهد و مبارزي بوده كه از شاگردان شيرازي كسي كه فتواي تحريم تنباكو- ضد نفوذ بريطانيا در ايران- را صادر كرده است ميباشد.
مادرش سكينه سلطان دختر شيخ غلام رضا قمي نويسنده ي كتاب رياض الحسيني ميباشد علامه، از اولين روز هاي حيات پاي در مكتب گذاشته، تعليم و قراءت  قرآن مجيد و خواندن و نوشتن را فرا گرفت.
سپس به نزد شيخ عبدالكريم يزدي حائري كه در آن وقت يكي از بزرگترين علماي شيعه بود رفت تا مراحل تحصيلش را ادامه دهد.
علامه برقعي در حكايت از احوال خويش ميگويد: به مدرسه رضويه قم كه در آن زمان معروف بود رفتم ولي از اينكه خرد سال بودم به من اطاقي ندادند ولي با اصرار زياد اطاق كوچكي به من دادند كه نه از گرمي محفوظ بودم و نه از سردي.
به هر حال از خانه ي خودم حصير و فرشي آوردم و در اين حجره ي كوچك و يا در اين زاويه شب و روزم را گذراندم تا كه الحمد لله دروس علوم شرعي را كسب نمودم.
از صرف ونحو شروع كردم وآخرين كتاب مغني البيب وكتاب الأعاريب ابن هاشم وشرح جامي بر كافية ابن حاجب را به انتها رساندمبعد از اين خود شيخ حائري مدير از من امتحان گرفت والحمدلله از موفقيت كامل برخوردار شدم كه سپس از طرف حوزه ي برايم حقوقي تعيين شده تا ادامه ي تحصيل دهم .
وبه دنبال آن تحصيلم را در علم فقه واصول فقه كه در حوزه هاي علمي رايج است ادامه دادم،در اثناي تحصيل به تدريس درسهاي ابتدايي نيز مشغول بودم ورفته رفته يكي از مدرسين حزوه ي قم فائز گرديدم بعدا براي تخصص در علم فقه واصول فقه به نجف اشرف رفتم ودر نزد كبار مراجع شيعه مراحل عالي دروس فقه واصول فقه را طي كردم سه سال در نجف اشرف گذراندم واز بسياري  از علماي كبار آن ديار منجمله: مرجع بزرگ شيعه در آن وقت سيد ابوالحسين موسوي اصفهاني كسب علم كردم.
سپس علامه برمي گردد ودر قم نيز اجازه ي اجتهاد را از آيت الله عبدالنبي نجفي عراقي كه يكي از مراجع بزرگ شيعه بود اخذ مي كند.دليل تمانع:

مؤلف كتاب در اين مورد بحوث دراز منطقي را ذكر كرده است تا اينكه دليل تمانع را ذكر كرده است كه پيرامون فرموده ي خداوند متعال: (لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا) الانبياء / 22 مي گويد: دليل تمانع اينست كه اگر براي جهان دو آفريننده باشد، پس اگر يكي از آنان امري را بخواهد و ديگري ضد آن را بخواهد، مانند اينكه يكي از آن دو بخواهد كه آفتاب را از طلوع كاهش طلوع دهد و ديگري بخواهد آنرا از غروبگاهش طلوع دهد، پس در اين صورت ممتنع است كه مراد و خواسته ي هيچ يكي از آنان به وقوع بپيوندد زيرا كه اين جمع بين دو ضد است، و از اين لازم مي آيد كه مراد و خواسته ي هيچ يكي از آنان به وقوع نپيوندد و اگر چنين شود پس پروردگار نمي باشد، و همچنان اگر يكي از آنان بخواهد كه چيزي را حركت دهد و ديگري بخواهد كه آنرا ساكن نگه دارد. و اگر گفته شود كه: مي شود اراده ي هر دو يكي باشد، در جواب مي گوييم: اگر دو پروردگار فرض شود، پس يا اينكه هر يكي بطور مستقل قادر و توانا باشد، و يا هر يكي به كمك ديگر قادر و توانا باشد، اگر هر يكي جز به كمك ديگري قادر نباشد، اين به ذات خود ممتنع است، و مقتضي دور در علل و فاعلها مي باشد، زيرا اين مستلزم اينست كه هر يكي ديگري را قادر و توانا گردانيده باشد، و هيچ يكي فاعل نمي باشد مگر اينكه قادر و توانا باشد، و در صورتي كه هر يكي ديگري را قادر گردانيده باشد پس او را فاعل گردانيده است، و اين بدين معني است كه هر يكي ديگري را پروردگار گردانيده باشد، و اين در مورد پروردگار قديم و واجب به ذات خود ممتنع است، زيرا كه بنا به اين تصور هيچ يكي قادر و فاعل نمي باشد مگر اينكه ديگري او را فاعل و قادر بگرداند، و اين بطور بديهي ممتنع است. و دوري كه (تسلسل) قبلا ذكر شد به ذات خود ممتنع است مثل دور فاعلها و علل، و ممتنع است كه هر يكي از دو چيز علت ديگر، فاعل او و يا جزء از علت آن باشد، و اگر فرض شود كه هر يكي جز به كمك ديگر فاعل و قادر نمي باشد از اين لازم مي آيد كه هر يكي علت فاعل ديگر، و علت آنچه كه با آن ديگر فاعل و قادر مي گردد، باشد، و اين بطور بديهي ممتنع است، و از اينجا ثابت مي گردد كه پروردگار بايد به ذات خود قادر باشد. و اگر امكان اين باشد كه يكي برخلاف اراده ي ديگر چيزي را بخواهد در اين صورت امكان اختلاف بين هر دو وجود دارد، و اگر گفته شود كه نمي تواند آنچه را بخواهد كه آن ديگر مي خواهد، از اين عجز و ناتواني لازم مي آيد، و اگر فرض شود كه هر دو بطور ابدي با هم اتفاق دارند اين به ذات خود ممتنع است، و اين امر مي شود دو مخلوق باشد كه مخلوق سومي آن دو را قادر بگرداند كه با هم مانند دو دست همكار باشند، چون با يكجا شدن هر دو برايشان قوت ايجاد مي شود، و اين در دو حالت ممتنع مي باشد زيرا اگر يكي قادر بر استقلال و يكه تازي باشد در فعل او همكاري آن ديگر شرط نيست و يكي از آنان مي تواند آنچه بكند كه ديگرش نمي خواهد و ضد آنرا مي خواهد، و اگر قادر به يكه تازي و انفراد نباشد ممتنع است كه در حال يكجا شدن نيرويي حاصل شود، و اين بسبب آنست كه دور (تسلسل) لازم مي آيد، زيرا كه اين جز با توانايي آن ديگر نمي تواند توانا باشد، و آن ديگر نمي تواند توانا باشد جز با توانايي اولين.
و اگر گفته شود: يكي از آنان قادر بر آنچه كه آن ديگر در مورد آن با او موا