هنده ي آن حركت است، و اگر براي رعد آوازي بيافريند به اين معني نيست كه او آواز كننده است، و همين گونه نه رنگهايي كه خداوند براي نباتات و حيوانات خلق نموده است نمي توان خداوند را به آن رنگها وصف كرد، و اگر براي غير خود علم، حيات، و قدرت خلق كند آن مخلوقات در غيرش صفات او نيست... و اگر براي غير خود روزه، نماز، طواف و خشوعي خلق كند به اين معني نيست كه خود او طواف كننده، روزه گيرنده، و خشوع كننده باشد، اما فرموده ي خداوند متعال (وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى) معناي ((آن هدف قرار ندادي آنگاه كه انداختي و ليكن خداوند آنرا به هدف رسانيد)) يعني انداختن از تو و رساندن به دشمن از خداوند بود، و اگر چنين نباشد و هر فعل را به خداوند نسبت بدهيم، آيا ميتوان گفت: من نمي رفتم هنگاميكه به راه افتادم و ليكن خداوند بود كه ميرفت- معاذ الله- هر صاحب خرد اين را باطل ميداند.و لذا روايت شده است كه هنگامي كه شورشيان حضرت عثمان رضى الله عنه  را به محاصره درآوردند وي را به سنگها ميزدند و وقتي كه آن حضرت پرسيد كه چرا بر من سنگ پرتاب ميكنيد؟ گفتند: اين ما نيستيم كه پرتاب ميكنيم، و ليكن خدا است كه پرتاب ميكند آن حضرت در جواب فرمودند اگر خداوند پرتاب مي كرد حتما سنگها به من اصابت مي كرد، و ليكن شماييد كه پرتاب مي كنيد و به من نمي خورد. چهارم: اينكه ما ميدانيم كه خداوند موصوف به صفات كمال است، و هر كمالي كه براي موجودات ثابت شده است خداوند به آن سزاوارتر است، و او از هر نقص منزه مي باشد، و ميدانيم كه حيات، علم و قدرت صفات كمال است. پس خداوند متعال به آن مستحق تراست، و همچنان صدق، چنانچه كه خداوند ميفرمايد: (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثاً) (النساء:87) يعني: ((كيست راستگو تر از خداوند متعال؟))و پيامبر صلى الله عليه و سلم  مي فرمايد: ((إِن أصدق الكلام كلام الله)).يعني: ((به تحقيق راستترين سخن، سخن خداوند است)).پنجم: كلام خداوند در نزد اهل سنت قائم به ذات او بوده، مخلوق نيست، و سخن گفتن صفت كمال است كه خداوند بايد به آن متصف باشد، چه بگويند كه به مشيت و قدرت اول تعلق ندارد، و كلام معني قائم به نفس است، و يا حروف و آوازهاي قديم، و يا بگويند كه كلام خداوند متعلق به مشيت است، و او بعد از اينكه سخن نگفته بود سخن گفت، و او همواره متكلم بوده، و اگر بخواهد سخن ميگويد.
و دروغ صفت نقص است مانند كري، كوري، و گنگى، و با وجود اينكه خداوند در بين بندگان كساني مي آفريند كه متصف به چنين صفاتي باشد، ليكن اين صفات به خداوند قائم نمي باشد، همچنان خداوند در ميان بندگان خويش دروغگوياني مي آفريند، ليكن اين به خداوند جل جلاله هرگز قائم نيست.ششم: اين سؤال بر خود شما ايراد مي شود، زيرا شما مي گوييد كه خداوند در غير خود سخني مي آفريند كه سخن خداوند مي باشد، با وجودي كه اين سخن قائم به غير او و مخلوق است، و سخن هايي را كه بندگان به زبان مي آورند نه كلام خداوند است و نه مخلوق او، اگر اين درست باشد، پس ناگزير بايد اعتراف كنند كه اين كلام اوست، و آن كلام او نيست. اما گفته ي شما كه ((فرستادن دروغگو جايز مي باشد.))در جواب مي گوييم: بدون شك خداوند دروغگوياني را مي فرستد، چنانچه كه فرموده است: (أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً) سوره ي مريم: 83 .يعني: ((آيا نديدي كه فرستاديم شياطين را بر كافران كه مي جنباند ايشان را جنبانيدني)). و مي فرمايد: (بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَاداً لَنَا) الاسراء: 5. يكن فرستادن آنها توأم به آنچه مي باشد كه دروغ آنها را آشكار مي سازد، مانند مسيلمه ي كذاب و اسود عنسي، كه در فرستادن آنها مانع بين تميزكردن بين راستگو و دروغگو نيست، (يعني هر كس ميداند كه راستگو كيست و دروغگو كي.)اگر دروغگويي را بياورند كه به دروغ ادعاي نبوت كند، در اينصورت اگر بگويند كه خداوند براي آنها نشانه هاي صدق آشكار ميكند با وجودي كه دروغگو هستند، اين ممتنع بوده، و به اتفاق همه باطل است.  و اگر گفته شود كه، خود ادعاي نبوت، بدون نشانه اي بر صدق نيز، مضر است، زيرا اگر كسي بدون نشانه اي كه دلالت به صدق او بكند ادعاي طب و يا صنعتي را بكند كسي به او اهميتي نميدهد پس چه رسد به ادعاي نبوت. و اگر بگويند: در صورتي كه شما بر خداوند جايز ميدانيد كه دروغ را در دروغگويي خلق كند، پس اين هم جايز است كه در او نشانه هاي صدق را ظاهر كند. در جواب گفته ميشود: اين ممتنع است، زيرا كه دلايل صدق مستلزم صدق است، زيرا هر دليل مستلزم مدلول است، و ظاهر نمودن نشانه  هاي صدق بر دروغگو به ذات خود ممتنع مي باشد. و اگر بگويند كه: آنها جايز دانسته اند كه بدست او امور خارق العاده اي را ظاهر كند، در جواب ميگوييم: بلي، ما آنرا حتي براي ادعا كنندگان خدايي نيز جايز ميدانيم، همچنان ظاهر شدن امور خارق العاده بدست ادعا كننده ي نبوت به دروغ جايز است، ليكن اين ظاهر شدن به وجهي مي باشد كه بر صدق او دلالت نمي كند، مانند جادوگر و كاهن. هفتم: دلايل نبوت، و آنچه كه به وسيله ي آن صدق پيامبر شناخته مي شود منحصر به خوارق عادات نيست بلكه انواع متعددي دارد، مثلي كه وسائل شناختن دروغ متعدد است. گويد: ((از جمله ي آثار جبر اين است كه لازم مي آيد حدود الهي و زجر از معاصي تعطيل گردد زيرا زنا و سرقت هرگاه به اراده ي خدا صادر شود- نعوذ بالله- از خدا صادر شده و به اراده ي او واقع شده و صدور دو نقيض از حق تعالي لازم مي آيد زيرا او هم عصيان را و هم زجر از عصيان را اراده نموده است.))قبلا- اين قضيه را واضح نموديم، و باز مي گوييم: آنچه را مقدر و حكم كرده اند آنست كه به وقوع پيوسته است نه آنچه واقع نشده است و آنچه كه واقع شده كسي نمي توانسته آنرا برگرداند، بلكه توسط حدود و زواجر چيزي را مي توان جلوگيري كرد كه هنوز به وقوع نپيوسته است زيرا آنچه را كه خداوند بخواهد شدني است، و آنچه را كه نخواهد به وقوع نمي پيوندد.
و اما اين گفته يتان كه ((دزد را از مراد خدا باز ميدارد)) دروغ است، زيا وي از آنچه كه واقع نشده است جلوگيري ميكند. و آنچه هم كه واقع نشده به آنكه اراده ي خداوند بر آن نبوده. لهذا اگر كسي سوگند ياد كند كه اين مال را مي دزد، اگر خدا بخواهد، و آنرا ندزد حانث نمي شود، زيرا خداوند نخواسته بود. ليكن در نزد قدريه ((اراده)) بمعني ((امر)) است، و مي گويند اگر سرقت به مراد خداوند باشد يعني كه در آن امر كرده، و ما يقين داريم كه خداوند امر به سرقت نكرده است، و كسي كه بر اين گفته اعتقاد داشته باشد كافر است. و علماء به اين متفق اند كه بعضي از آنچه كه مقدر است، را مي بايد دفع كرد و از بين برد، مانند تداوي بيماران با دارو، و پيشگيري از آن و همچنين خاموش كردن آتش هنگام آتش سوزي، و جلوگيري از افتادن ديوار مشرف به افتادن، و جلوگيري از سردي توسط گرم كردن، و در اين از اله ي مراد خداست ولي به مراد خداوند، و اين خود از تقدير خداوندي است، به پيامبر صلى الله