ول حنابله از اهل سنت جدا نيست بلكه هر آنچه كه حنبليها قايل به آنند غير از آنها هم از اهل سنت قايل به آنند، و مذهب اهل سنت مذهب جديد نيست بلكه پيش از تولد ابوحنيفه و مالك و شافعي و احمد است، و مذهب اهل سنت همان مذهب صحابه ي رسول خداست. و هر كسي مخالف باشد، در نزد اهل سنت و جماعت اهل بدعت است، زيرا ايشان اتفاق دارند كه اجماع صحابه حجت است. ولي در اجماع بعد از ايشان نزاع دارند. و احمد بن حنبل اگرچه مشهور به امام اهل سنت بسبب صبر و بردباري اش در مقابل شكنجه هاست ليكن معنايش اين نيست كه او قايل به قول جديدي بوده بلكه سنت گذشته را زنده كرده و به طرف آن دعوت داد، و بدين سبب شكنجه هاي زيادي ديد، تا اينكه اين سنت را ترك گويد، و ائمه پيش از وي نيز به سبب اين چنين فتنه و محنتها وفات يافته اند.و هنگامي كه فتنه ي جهمي ها كه قائل به صفات خداوند متعال نبودند، در اوايل قرن سوم هجري در زمان پادشاه مأمون و برادرانش معتصم و واثق برپا شد، مردم را به طرف مذهب جهميه كه قائل به صفات خداوند متعال نبودند دعوت مي كردند- كه متأخرين رافضه نيز قايل به آنند- و بسياري از امراء را هم بسوي مذهب خويش دعوت كردند و ليكن اهل سنت و جماعت با آنها موافقت نكردند، حتي بعضي از آنان را تهديد به كشتن كردند و بعضي ديگر را به زندان انداختند.و امام احمد بن حنبل از خويش ثابت قدمي نشان داد، و مدتي او را به زندان انداختند، سپس از وي در مورد صفات خداوند متعال خواستار بحث و مناظره شدند ليكن مخالفين در مناظره شكست خوردند و براي بحث و مناظره از ائمه ي فلسفه و كلام بصره مانند ابوعيسي برغوث دوست حسين نجار و مانند او طلب كمك كردند، و مناظره و بحث تنها با معتزله نبود، بلكه با فرقه هاي معتزله، نجاريه، ضراريه و مرجئه بود، زيرا هر معتزلي جهمي است و هر جهمي معتزلي نيست ليكن جهمي بدتر از معتزلي است، زيرا كه جهمي قايل به صفات و اسماي خداوند نيست و اما معتزلي فقط قائل به صفات خداوند متعال نيست، و بشر مريسي كه از كبار جهميه است مرجئي بودنه معتزلي، و بسبب همين شكنجه ها خداوند متعال قدر و منزلت امام احمد و پيروانش را بلند نمود. ليكن رافضي بر هر طايفه اي كه آنها را از اصول و فروع بيرون مي كند نكته چيني مي كنند و گمان مي كنند كه طايفه ي آنها بدور از عيب است، در حاليكه عاقلان مسلمانان بر اين متفق اند كه روافض در بين طوايف اهل قبله جاهل ترين، گمراه ترين، دروغگوترين، و بدعتي ترين فرقه ها اند، و آنها نزديكترين فرقه ها به هر بدي و دورترين آنها از هر نيكويي و صلاح مي باشند.و از اينروست كه اشعري كتاب خود را در مقالات تأليف نموده، و اولتر از همه مقاله ي طايفه ي رافضي را ذكر كرده است. و كتاب خويش را به مقاله ي اهل سنت و جماعت و حديث اختتام داده، و گفته است كه قائل به همه اقوال اهل سنت و حديث است، و از مذهب آنها پيروي ميكند. (زيرا اهل سنت و جماعت چنگ زده اند به آثار و اخبار صحيحه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و آنچنان معلم خير و از جانب پروردگار به هدايت و دين حق مبعوث است. آن صفاتي را كه خدا و رسول براي ذات پروردگار بيان كرده اند مي پذيرند و ايمان دارند نه تاويل و نه تغيير و نه تبديل مي كنند زيرا در ميان مخلوق كسي داناتر به ذات پروردگار و صفات او از خود او نيست. ولي اماميه و اسماعيليه و ساير غلات عقائد بر خلاف قرآن بسيار دارند و صفات خدا را به امام نسبت مي دهند و خدا را به مخلوق تشبيه مي كنند (هر كس بخواهد از چنين عقايدي آگاه شود رجوع كند به كتاب كافي كليني و از آن جمله كتاب توحيد و حجت آن كتاب.) حلي اهل سنت رسول و آثار او را مشبهه نام گذاشته مانند اينكه هر كس خلافت خلفاي رسول صلى الله عليه و سلم  را قبول دارد بنابر اعتقاد خود او را ناصبي مي خواند زيرا دوستي علي را دز بيزاري از خلفاي رسول دانسته است. در صورتيكه ناصبي كسي است كه بغض و دشمني اهل بيت رسول را داشته باشد، و اهل سنت، اهل بيت رسول و اصحاب او را دوست دارند.هر كس بخواهد كسي را مدح و ذم كند بايد تابع خدا و رسول او باشد و هر مدح و ذمي و هر نام و صفتي كه خدا ذكر نموده بگويد در حاليكه در كتاب خدا و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  نه لفظ ناصبي و نه مشبهه و نه حَشَويه و نه رافضه وجود دارد. و ما اگر رافضه بر اينان اطلاق مي كنيم براي اين است كه بشناسانيم و با نص صريح ثابت كنيم كه انواع بدعتها در ايشان است و لفظ رافضي براي ايشان علم شده است (اماميه را به واسطه پيروي از زيد بن علي بن الحسين (كه از سادات بزرگ و شهداي عظيم الشان است) و سپس رها ساختن و ترك آن بزرگوار، رافضي گفته اند. زيرا شيعيان ابتداي دور او را گرفتند و او را به قيام در مقابل امويه در كوفه واداشتند پس چون قيام كرد همان شيعيان كه با او بيعت كرده بودند، وي را ترك كردند، و در مقابل دولت او را تنها گذاشتند و لذا او فرموده: ((رفضوني، اينان مرا ترك كردند)) از اينرو اين وصف براي ايشان علم شد.) پس اين اسم يعني رافضه بر اين جاهلان كه راستي و حقيقت و موفقيت از آن معدوم شده باقي مانده و علم شده است.خطاي حلي راجع به داود طائي:

و اينكه گفتي ((داود طائي قائل به جسميت شده)) اين اشتباه است زيرا او داود جواربي است كه اشعري در مقالات گفته ((داود جواربي و مقاتل بن سليمان گفته اند: خداي تعالي جسمي است داراي جثه و اعضاء مانند انسان كه گوشت و خون و مو و استخوان و جوارح دارد و با اين حال چيزي شبيه او نيست. و هشام بن سالم جواليقي كه از پيشوايان شيعه است گفته خدا به شكل انسان است ولي گوشت و خون ندارد او نوري است درخشان و داراي حواس پنجگانه است شنوايش غير بينايي و همچنان همه حواسش، داراي دست و پا و چشم و دهان و دماغ و نيز كاكل سياه است.))
ولي بايد بگويم، كه اشعري اين سخنان را از كتب معتزله نقل كرده و در آنان اين انحراف است در قبال مقاتل و گر نه گمان نيست كه مقاتل به اين حد باطل گفته باشد، و حال آنكه شافعي گفته: ((هر كس تفسير بخواهد او عيال و شاگرد مقاتل است.)) و اما داود طائي فقيه زاهد و عابدي بوده و چنين باطلي را نگفته است.حلي گويد: ((بعضي از ايشان گويند كه خدا هر شب جمعه به شكل امردي سوار بر الاغي نازل مي شود، حتي بعضي از ايشان در بغداد هر شب جمعه بر بام خانه اش ظرف علفي ميگذارد كه در آن جو مي باشد تا اينكه آن الاغ مشغول خوردن شود و خدا ندا كند آيا توبه كننده اي هست؟)).در جواب گوييم: اين قبيل سخنان دروغ است بزرگتر و قول عالم و شخص معروفي نيست و علماي اهل سنت بلكه عوامشان شأنشان بزرگتر از اين هذياني است كه به اطفال هم نمي چسپد و هيچ روايتي در اين باره نشده نه به اسناد ضعيف و حتي نه به اسناد دروغ، و احدي نگفته كه خدا شب جمعه به زمين مي آيد و نه شكل امرد به خدا نسبت داده اند، خدا از اين انحرافات پاك و منزه است. و اين خرافه مانند شتر خاكستري رنگي است كه خداي تعالي برآن سوار و شب عرفه نازل مي شود و با پياده ها معانقه مي كند و با سواره ها مصافحه مي نمايد! خدا زشت كند كسي كه آنرا جعل