<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">رهنمود سنت در رد اهل بدعت</a></body></html>1- متن اجازه ي اجتهاد از مرجع بزرگ آيت الله السيد الموسوي الاصفهاني.

بسم الله الرحمن الرحيم 

الحمد لله رب العالمين والصلاه والسلام علي خير خلقه محمد وآله الطيبين الطاهرين واللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين من الاَن إِلى يوم ا لدين، و بعد:
فإِن جناب الفاضل الكامل و العالم العادل مروج الأحكام قرة عينى الأعز السيد ابو الفضل البرقعى دامة تأيداته ممن بذل جهده فى تحصيل الأحكام الشرعية و المعارف الإِلهية برهة من عمره و شطرا من دهره مجدا فى الاستفاده منه الأساطين حتى بلغ مرتبة عالية من الفضل و الاجتهاد مقرونًا بالصلاح و السداد و له التصدي فى الأمور الحسبية وفى ما لا يجوز لغير الفقهاء والمجتهدين التصدي فيها، و أجزته أن يأخذ من سهم الإِمام عليه السلام بقدر الاحتياج و إِرسال الزائد منه إِلى النجف و صرف مقدار منها للفقراء و السادات و غيرهم. و أجزته أن يروي عنى جميع ما صحت لى روايته و اتضح عندى طريقه، و أوصيه ملازمة التقوي مراعاة الاحتياط و أن لا ينسانى من الدعاء فى مظان الاستجابات و الله خير حافظاً و هو أرحم الراحمين.  
22 ذي الحجة 1362 هـ ق 
           			خاتم:
أبو الحسن الموسوي الاصفهانىو تازه اگر به اطاعت مردي تصريح كند، آيا تكليف كسي كه پس از آن مرد منصوص متولي امر شود و نصي براي او نباشد چگونه خواهد شد؟ آيا مردم از او اطاعت بكنند يا نه؟! زيرا هر كس چنين گمان ميكند كه اطاعتش جايز نيست، زيرا اطاعت اولي به نص واجب بود، ولي براي دومي نص وجود ندارد، و اگر گفته شود هر يك براي اطاعت شخصي پس از خودش نصي بگويد، بايد گفت كه اين در صورتي درست خواهد بود كه دومي معصوم باشد، در صورتيكه ميدانيم پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هيچكس معصوم نيست، حال با توجه به اين نكته قول به نص فرع بر قول به عصمت است، و اين از فاسدترين اقوال است. پس آنچه شيعيان ميگويند چنين است كه متولي هر چه را ميگويد بدون رد بر كتاب و سنت بايد اطاعت كرد. و اما اگر قرار باشد به كتاب و سنت رجوع كنيم و اختلافات و نزاعها را به كتاب خدا جل جلاله و سنت پيغمبر صلى الله عليه و سلم  برگشت دهيم حاجتي به نص نداريم، بلكه دين بدون وجود نص بر فرد يا افرادي محفوظ ميماند، و ممكن نيست بشري به آنچه كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از طريق وحي مطلع ميشود او نيز مطلع شود، پس راهي به شناخت آنچه كه وحي گفته جز از طرف رسول صلى الله عليه و سلم  نيست.گويد: ((سومي اينكه امام بايد حافظ شرع باشد براي اينكه وحي قطع شده است در اينجا مي گويد وحي قطع شده، ولي در عقيده ي خود راست نمي گويد زيرا شيعه ي اماميه طبق ابواب كتاب كافي عتقدند كه ملائكه به ائمه نازل ميشوند و به ايشان نيز وحي ميرسانند به باب ((إن الأئمة معدن الوحي)) و باب ((إن الملائكة تطا بساطهم)) و باب ((إنهم محدثون)) و ساير ابواب كافي مراجعه كنيد.). و كتاب و سنت از تفصيل جزئيات قاصر است. پس ناچار بايد امام منصوص معصومي از جانب خداي تعالي باشد با چيزي را عمداً و سهواً كم و زياد نكند و غير علي به اجماع چنين نبوده است)).گوييم: ما قبول نداريم كه فقط امام بايد حافظ شرع باشد( 2. شيعه ي اماميه تكليف امام و مأمور را يك طريق نمي داند بلكه تكاليفي كه براي مسلمين آمده امام را از آنها مستثني ميداند. اگر به امام توهين كني قتل تو واجب است و اگر صد فحش به مأموم دهي چنين نيست. به اما رضا عليه الرحمه توهين شد، دو شير خلقت نمود و توهين كننده را دريد و خورد و قرآن كه فرمود (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ) براي امام نگفته و امام ميتواند خلق كند در اينجا علامه حلي مي گويد امام واجب است حافظ شرع باشد اما به نظر او ساير مردم تكليفي براي حفظ شرع ندارند، چنانكه در زمان ما اكثر شيعيان چه عالم و چه جاهل ميگويند قرآن را فقط امام ميفهمد و كس ديگر نميفهمد و حتي مرجع ايشان نيز در راديو و تلويزيون چنين ميگويد، چنين به نظر ميرسد كه قرآن فقط براي امام آمده و مخاطب قرآن فقط امام است. اينان گويا از قرآن بي اطلاعند كه ميگويد: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ) (مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ) (هُدىً لِلنَّاس) (بَيَانٌ لِلنَّاس) و مكرر فرموده: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) و حتي يك جا يا أيها الامام و يا بيان للإمام و يا هدي للإمام نگفته است.)؛ بلكه بر تمام امت حفظ شرع واجب است، و حفظ شرع به تمام مردم حاصل مي شود نه به يك نفر بلكه شرعي كه ناقل آن همه باشند متواتر است، و بهتر از آن است كه ناقل آن يك نفر باشد، و ما قبول نداريم كه علي براي شرع حفظ بوده، بلكه ابوبكر و عمر داناتر از او بودند پس در اينصورت اجماعي كه ادعا نموده باطل ميشود، و اگر گمان داري كه او معصوم است، و صحت چيزي از شرع معلوم نشود مگر به نقل او و صحت نقل او را هم نميدانيم تا بدانيم كه او معصوم است، در اينصورت بايد گفت اجماعي كه ميگويي معصوم و حجت است، با همان اجماع شرع حفظ ميشود و امكان حفظ شرع با آن بيشتر است.ما از شما مي پرسيم آيا ممكن است امام شرع را به واسطه ي تواتر تبليغ كند يا خير، هميشه بايد يك نفر ناقل از معصوم به معصوم ديگرباشد؟ اگر براي امام ممكن است به تواتر تبليغ شرع كند براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر طريق اولي امكان داشت، پس اگر شرع او متواتر است محتاج به نقل يك نفر امام نيستيم، و اگر بگويي امام ممكن نيست شرع را به تواتر تبليغ كند، لازم مي آيد كه شرع رسول صلى الله عليه و سلم  را يكي پس از ديگر از خويشان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نقل كند و اين براي اسلام و دين او ضرر دارد زيرا دشمنان اسلام خواهند گفت اين اقرباء پيامبر صلى الله عليه و سلم  آنچه بخواهند از طرف او ميگويند، و پيامبر صلى الله عليه و سلم  خواستار پادشاهي بود كه خويشاوندان خود را جانشين خود كرد تا دولت خود را برپا دارد.ما ميگوييم: احتياج ما به عصمت براي حفظ دين نقل آن است پس براي چه مجموع اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  معصوم و حافظ شرع نباشند، در صورتي كه مقاصد و تبليغ دين به واسطه ي آنان شده، و چرا براي مجموع طوائف ديگر مسلمين نباشد در حفظ شرع عصمت را ثابت دانست.( مگر اسلام م دين انحصاري است؟ مگر حفظ شرع انحصاري است مگر امر به معروف و نشر معارف اسلامي انحصاري است؟ خيلي تعجب است شيعه اصل دين را رها كرده از خود دين اطلاع ندارد و فقط امام معصوم موهوم خيالي خود را حافظ دين و مبلغ آن ميداند و لذا به تجربه رسيده كه شيعه انحصار طلب است.)پس به مجموع هر طايفه اي كه علم دين را فرا گرفته اند عصمت را بايد ثابت دانست، قراء بايد در حفظ قرآن و تبليغ آن معصوم باشند، محدثين در حفظ اخبار صحيح بايد معصوم باشند، فقهاء در فهم كلام خدا و رسول و استدلال عصمت داشته باشند، و اين واقعيت روشني است كه توسط آن خداوند جل جلاله ما را از يك نفر معدوم بي نياز نموده. سپس اگر حفظ شرع و تبليغ آن وظيفه ي معصومي از معصوم ديگر باشد، معصوم منتظر ش