ش بوده‌است و باز صحبت از فرستادن اموال است به ناحيه و بردن دزدها.

خبر پنجاه و يکم، راوي آن محمدبن صالح است که خود از وکلا و نواب امام مهدي بوده و سؤالي کرده با دعاي خودش و التماس دعا نموده و جواب آمده‌است. حال چگونه مجلسي اين سؤال و جواب را از معجزات شمرده با اينکه سؤال اين بوده: مي‌خواهم جاريه يعني کنيزي بخرم و ديگر اينکه به «باد اشاله» که در حبس ابن عبد العزيز است دعا کنيد خلاص شود، جواب آمد کنيز را بخر و محبوس را ان شاء الله خدا خلاص مي‌کند، او کنيز را خريده و محبوس هم خلاص شده‌است. حال شما را به خدا کجاي اين معجزه‌است، البته بيشتر کسانيکه به حبس مي‌روند از حبس خلاص مي‌شود، اين به معجزه مربوط نيست. پس از اين چند خبر غيب از امام نقل کرده که ضد قرآن است.

خبر پنجاه و دوم، راوي همان حسن بن فضل يماني مهمل و مجهول الحال است که کافي و غيرکافي از قول او اخباري از امام غايب نقل کرده‌اند و او مدعي است که امام از غيب به او خبر داده و از فکر قلبي او با خبر بوده و اين افکار همه از غلاه‌است و در خبر بيست و هشتم نيز نام او گذشت. و خدا فرموده: ﴿إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾ (آل عمران/119): «فقط خداست که آگاه به افکار و انديشة دلها آگاه است».

و حتي خدا به رسول خود فرموده: ﴿وَمِنْ أَهْلِ المَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ﴾ (التوبه/101). يعني: «بعضي از اهل مدينه بر نفاق خو کرده‌اند تو نمي‌داني و ايشان را نمي‌شناسي ما که خدائيم ايشان را مي‌شناسيم».

و در سورة بقره فرموده: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الحَيَاةِ الدُّنْيَا...﴾ (البقره/204) يعني: «و از مردم، كساني هستند كه گفتار آنان، در زندگي دنيا مايه اعجاب تو مي‏شود».

و همچنين راجع به ابن ام مکتوم خدا به رسول خود فرموده: ﴿وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى﴾ (عبس/3) «تو چه مي‏داني شايد او پاكي و تقوا پيشه كند».

بنابراين، بنده‌شناس خداست و آنچه در فکر و قلب انسان مي‌گذرد فقط او مي‌داند.

خبر پنجاه و سوم، روايت کرده رسول جعفر بن ابراهيم اليماني که مهمل است و چنين جعفري در رجال نيست. و أما متن آن، مي‌گويد: نوشتم که از بغداد خارج شوم؟ جواب آمد که خارج مشو، معلوم نيست به کجا نوشته و از کجا جواب آمده‌است. و باضافه مي‌خواهد بگويد خبر غيبي در جواب بوده‌است. در حاليکه خدا فرموده: ﴿قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللهُ﴾ (النمل/65) يعني: «بگو: در آسمان‏ها و زمين هيچ كس جز خدا غيب نمي‏داند». پس، اين اخبار غالبا ضد قرآن است، و همچنين خبرهاي ديگر اين شماره.

خبر پنجاه و چهارم، روايت شده از اعلم البصري که مهمل است و نامي از او در رجال نيست، و او از ابي‌رجاء نقل کرده که او نيز مجهول است، و از او خيالاتي نقل کرده که شيخ صدوق و سايرين خيالات او را نوشته‌اند، از جمله صدائي شنيد و کسي را نديده که به او گفته‌اند: يا نصر بن عبدالله، با اينکه نام او نصر نبوده از کجا فهميده که او مخاطب است، معلوم نيست. حال اين مطالب بي‌سر و ته را براي معجزات مهدي درج کرده‌اند و بسيار تعجب است و در ذيل اين خبر باز دو خبر غيبي است که ضد قرآن است و رسول خدا (ص) ازاين خبرها به اصحاب خود نمي‌داد.

خبر پنجاه و پنجم، روايت کرده از محمد بن هارون که ضعيف و مجهول الحال است، و او نقل کرده که کسي آمده از قلب او خبر داده با اينکه قرآن فقط خدا را آگاه از دلها مي‌داند، چگونه‌است اين اخبار غُلاة را از معجزات مهدي شمرده‌اند، معلوم مي‌شود تا توانسته‌اند از جهل مردم استفاده نموده‌اند. در اين خبر مي‌گويد: پانصد اشرفي از مال امام نزد من بود، من قصد کردم در عوض کاروانسراهايي که به پانصد و سي اشرفي خريداري کرده بودم به امام بپردازم و کسيکه از نيت من خبر شد آمد آنها را تحويل بگيرد. بايد گفت: خدا لعنت کند غلاة را که بازار خرافات را گرم کرده‌اند. بي‌جهت نيست که ائمه فرموده‌اند جوانان خود را از غُلاة دور نگه داريد که غلاة از يهود و نصاري و مجوس و مشرکين بدترند.

خبر پنجاه و ششم، راوي آن ابي‌القاسم بن ابي‌حابس است که مجهول و نامعلوم المذهب است که از غُلاة بوده بقرينة اخباري که در اينجا آورده که اخبار غيبي براي ناحيه و دستگاه آن قائل شده‌است. از جمله مي‌گويد: کسي اشرفي‌ها به من داد که به ناحية امام بفرستم و من بنام پدرش فرستادم نه بنام خودش، پس ناحيه قبول آن را به اسم خودش فرستاد و من هزار اشرفي در اين سال براي ناحيه فرستادم. 

چنين ناحيه که اين همه اشرفي براي آن مي‌آيد بايد خدام و وکلاي آن ترويج کنند و کرامتهاي بسازند وهمين‌ها است که در اينجا مذکور است.

خبر پنجاه و هفتم، روايت کرده علي بن محمد بن اسحاق که مجهول الحال است، مي‌گويد: دامادم خانه‌اي براي مهدي وصيت کرده بود، من نوشتم به ناحيه جواب آمد، ولي راجع به کنيزم که مي‌گفت: آبستن شده‌ام، جوابي نيامد. بعد از آن معلوم شد کنيز دروغ گفته‌است. خيلي خوب، حال چگونه اين خبر معجزه باشد.

خبر پنجاه و هشتم، عده‌اي از مردم مجهول خبرهايي آورده‌اند که نه مفيد فايده‌اي است و نه معلوم، و تمام مبهم و المعني في بطن الشاعر است. از آن جمله ابوعلي نيلي گفته: ابوجعفر مرا به خرابه‌اي برد و خبرهايي از خانه براي من قرائت کرد، أما کدام خانه؟ مال که؟ و خبر آن چه بود؟ معلوم نکرده و گويد: موي سر مادر عبدالله را مي‌گيرند و او را بيرون مي‌اندازند، حال «ام عبدالله» کيست؟ براي چه او را بيرون مي‌اندازند؟ از کدام خانه؟ باز معلوم نشده و همچنين است تا آخر.

خبر پنجاه و نهم، علي بن محمد الصيمري کفني خواسته، أما از کجا و از که؟ باز معلوم نيست، در جواب او سال فوت او را به او خبر داده‌اند، و اين خبر ضد قرآن است که مي‌فرمايد: ﴿وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ﴾ (لقمان/34)، يعني: «کسي نمي‌داند فردا چه مي‌کند و هيچ کسي نمي‌داند به کدام زمين مي‌ميرد (و خدا عالم الغيب است)».

خبر شصتم، محمد بن علي الاسود روايت کرده که زني در سالي از سالها جامه‌اي به من داد که به ناحيه برسانم، من آنرا با جامه‌هاي بسياري حمل کردم به سوي «عمري». چون به بغداد رسيدم، عمري گفت: همه را تسليم محمدبن العباس القمي کن، من همه را تسليم کردم جز جامة آن زن را. جواب آنکه: أولاً محمد بن علي الاسود مجهول الحال است. ثانياً، محمد بن عباس القمي مهمل است، و معلوم نيست چه کاره بوده‌است. و بعد در اين خبر مي‌گويد: عمري از غيب خبر داده که جامة آن زن را نرساندي. معلوم مي‌شود علم غيب اينان فقط راجع به رسانيدن پولها و لباسها و وجوهات بوده‌است آن هم بر ضد قرآن، اي کاش اين مدعيان علم غيب يک دوائي کشف مي‌کردند يا اختراع مفيدي براي مردم مي‌آوردند.

خبر شصت و يکم، مکرر اخبار قبل است.

خبر شصت و دوم، محمد بن علي بن متيل مجه