 مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضْعَفُ جُنْدًا﴾، يعني: «تا زماني كه وعده الهي را با چشم خود ببينند يا عذاب (اين دنيا)، يا (عذاب) قيامت! (آن روز) خواهند دانست چه كسي جايش بدتر، و لشكرش ناتوانتر است». اين آيات مکي و اين سوره مکي است، خدايتعالي در آية 73 فرموده: چون آيات ما بر اهل مکه و مشرکين آن خوانده شود مي‌گويند: ﴿أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِيًّا﴾، يعني: کداميک از ما دو فريق مشرکين و مسلمين مقامش بهتر و مجلس او نيکوتر است؟ و بهمين کلمات که جمعيت ما بيشتر و قوي‌تر است به آيات قرآن بي اعتناء بودند و مسلمين را تحقير مي‌کردند تا مي‌رسد به آية 75 که مي‌فرمايد: «اين استهزاء ايشان تا وقتيکه وعدة خدا را ببينند يا عذاب دنيوي و يا قيامت، آنوقت مي‌فهمند که چه کس در مکان شر است و چه کس لشکر و افرادش ناتوانتر است». ولي کافي از قول علي بن ابي حمزة بطائني خبيث روايتي آورده که وعدة خدا خروج قائم است، يعني، کفار قريش آنقدر طول عمر مي‌کنند تا وقت خروج قائم، آنوقت مي‌فهمند و به نتيجة استهزايشان مي‌رسند. آيا سخن اين راويان نادان صحيح است!! آياخدا چنين سست و بي معني سخن مي‌گويد!. اين جعالان هر چه توانسته‌اند با قرآن بازي کرده‌اند. و ابي حمزه از حضرت باقر روايت نموده که قول خداي عزوجل در سورة معارج آية 26 که مي‌فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ﴾ (المعارج/26)، يعني: «آنانکه به روز جزاء تصديق دارند» مقصود تصديق به خروج قائم است!. 

آية شصت و پنجم، همان آية سي و پنجم (آية 5 قصص) است که جواب آن داده شد. در اينجا مجلسي باز از کتب خرافي چند آيه و مطلب آورده که همان مکرر آيات قبل است. يعني آيات سي و يکم و سي و دوم و سي و چهارم و سي و پنجم را مکرر نموده‌است. و بعد شروع کرده در ابواب نصوص و رواياتي که جعالين و کذابين و يا مجهولين و غلات و مذهب سازان براي خود تراشيده‌اند و متن آنها تمام مخالف يکديگر و ضد و نقيض و غير معقول است و باضافه نشان ههاي کذب و جعل در آنها بسيار مي‌باشد، کلينی نيز چنين نموده‌است. 

اكنون به ذكر آن ابواب مي‌پردازيم بحول و قوة الهي. 

اشکال و جواب آن 
اگر کسي بگويد: اين همه اخباري که وارد شده با اين کثرت آيا مي‌توان گفت: تماماً مجعول و ساختگي است؟ جواب گوئيم، اخبار مردمانِ مجهول الحال هزار خبر آن به يک درهم نمي‌ارزد. باضافه مي‌گوئيم: 

«رُبَّ شهرة لا أصل لها»

اين جمله، يعني: «چه بسيار چيزي که مشهور شده ولي اصل ندارد»، و اين قاعده را تمام علماء قبول دارند. ما خود در زمان خود اخبار هزاران نفري را ديديم که بدون اصل و دروغ و مجعول عوام بود، مثلاً چون مقدماتي فراهم شد که شاه رفت و بنا شد يک نفر آيت ﺍﻟﻠﻪ العظمي که به نظر عموم مجسمة عدالت و تقوي بود براي ادارة مملکت وارد شود، خبري در زبان اکثر مردم بود که هر کس مي‌گفت عکس حضرت آيه ﺍﻟﻠﻪ را در صفحة ماه ديده و ميليونها نفر ناقل و بيننده و مدعي اين خبر بود با آنکه معلوم شد دروغ صرف بوده و مجعول سياست مداران بوده‌است.. و يا اينکه مثلاً بين مردم شايع كرده و مردم را بدان معتقد کرده‌اند که ما وهابي و دشمن علي بوده و از کشور عربستان پول مي‌گيريم در صورتيکه هر سه دروغ است نه ما وهابي هستيم و نه دشمن علي (بلکه خود را اول دوست علي مي‌دانيم) و نه تا کنون ديناري از عربستان و يا جاي ديگر پولي گرفته‌ايم بلکه فقيرترين آخوند ايران هستم. 

و يا مثلاً خبر و اخباري از خضر در کتب فريقين وارد شده‌است،و چه بسيارند کساني که مدعي‌اند فلان کس خضر را ديده و از او سؤال نموده‌است، و يا حضرت امير دعاي کميل را از خضر نقل کرده‌است. مرشدان صوفيه چه بسيار مدعي رؤيت خضر مي‌باشند و خرقة خود را از او گرفته و منتسب به او مي‌دانند و چه بسيار مقدسين و بلکه ائمة دين خضر را ديده و از او مطالبي نقل کرده‌اند. در صورتيکه تماما دروغ و مخالف قرآن است، اگر مسلماني قرآن را قبول دارد نمي‌تواند اخبار خضر را بپذيرد، زيرا قرآن به خاتم انبياء محمد مصطفي مي‌فرمايد: بشرهاي قبل از تو همه مرده‌اند و کسي باقي نمانده‌است و کسي باقي ماندني نيست. چنانکه در سورة انبياء آية 34 مي‌فرمايد: ﴿وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الخَالِدُونَ؟؟﴾ «اي محمد ما براي هيچ بشري قبل از تو بقا و ماندن در دنيا قرار نداديم، آيا اگر تو بميري ديگران ماندني؟! هستند البته خير». و همه مي‌ميريم چنانکه در آية بعد مي‌فرمايد: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ المَوْتِ﴾ (آل عمران/85) «هر نفس چشندة مرگ است».

باضافه ديدن با چشم بهتر از شنيدن خبر مي‌باشد
نويسنده: براي شما قضيه‌اي را نقل مي‌کنم که پانصد نفر مرد عاقل مسلمان در يک شب و يک مجلس مدعي ديدن امام زمان مهدي قائم شدند. و آن قضيه اين است که حقير درسن 35 سالگي با قبا و عبا و عمامه ساکن قم بودم وعازم شدم به رفتن بندر بوشهر براي رفتن به هند، چون حرکت کردم، رسيدم به شهر آباده که شهري است بين اصفهان و شيراز، اول مغرب هوا در شدت سرما، هم سفران ما هجوم کردند به داخل قهوه خانه‌اي براي نوشيدن چاي و اغذية گرم، ولي نويسنده مي‌خواستم اول نماز بخوانم، لذا از مسجد سؤال کردم گفتند: در کوچة جنب قهوه خانه مسجدي است بسيار زيبا و خوب. من به طرف مسجد رفتم تا اينکه داخل مسجد شدم، ديدم جمعيت بسيار (پانصد نفر بلکه بيشتر) نماز مغرب را خوانده وهمه نشسته‌اند براي شنيدن موعظه و چراغهاي برق مسجد را هم روشن ساخته و سماور بزرگ چائي هم مي‌جوشد. من با عجله نماز را خواندم، و بعد سؤال کردم اين مردم منتظر چه مي‌باشند؟ در جواب گفتند: همه منتظر واعظند و متأسفانه واعظ رفته اقليد و معلوم نيست چه ساعتي به اينجا برسد. من نزد خود خيال کردم بروم منبر و چند کلمة قربة إلي ﺍﻟﻠﻪ از آيات توحيد إلهي براي بصيرت مردم بطور اختصار بيان کنم. بهرحال منبر رفتم و تقريباً حدود نيم ساعت مطالب بسيار عالي و ارزشمند براي ايشان ذکر کردم و آيات چندي از قرآن بيان داشتم، ولي چون ممکن بود ماشين ما در صدد حرکت باشد با عجله از منبر فرود آمدم و روانه شدم و ديدم ماشين عازم حرکت است تا سوار شدم حرکت کرد. مردم مسجد از سخنان من بسيار لذت برده بودند، و چون از منبر پائين آمده بودم به يکديگر گفتند: اين سيد بسيار خوب سخنراني کرد و از منبريهاي ما به صد درجه بهتر است، خوبست او را به مدت ده شب دعوت کنيم تا مردم را به فيض سخنان خود برساند. پس از خروج من از مسجد چند نفر مي‌فرستند براي جستجو و دعوت من. آنان به سرعت به هر طرف مي‌دوند و از هر کس مي‌پرسند وهمه جا بلکه آن قهوه خانة جنب مسجد را هم جستجو مي‌کنند ولي هيچ خبري از من نمي‌يابند، پيش خود مي‌گويند: معلوم نيست اين آقا به آسمان رفته يا به زمين، بشرق رفته يا به غرب. بهرحال بهر طرف مي‌روند مرا نمي‌يابند و پيدا نمي‌کنند، لذا به مسجد برمي گردند و به مردم اعلام مي‌کنند که اين آقا