تند، آیا آن امام (رض) مهاجرین و انصار را نمی‌ستاید که می‌گوید، این جفاکاران بی‌نام و نشان از آنها نیستند؟!
سپس در مورد انصار می‌فرماید: «هم والله ربّوا الإِسلام كما يربى الفلوّ مع غنائهم بأيديهم السباط، وألسنتهم السلاط».
«سوگند به خدا که آنان با آن که نیازی نداشتند، اسلام را چنان در آغوش خود پرورش دادند که کره اسب پرورش داده می‌شود، بخشنده و دست و دل‌باز بودند و زبانهایشان برّان بود»(9) .
چه ستایشی برای انصار از این بزرگتر است؟
امام(رض)  می‌فرماید: آنها بودند که اسلام را محافظت کردند تا اینکه اسلام گسترش یافت و استوار گردید!
8- و امام (رض) در جای دیگر می‌فرماید: «وذهب المهاجرون الأولون بفضلهم».
«مهاجران با خوبی و فضل خویش رفتند»(10) .
این را در نامه‌ای به معاویه بن ابی‌سفیان نوشته است.
9- و در جای دیگری در مورد اصحاب (رض) می‌فرماید: «إِنما اختلفنا عنه لا فيه».
«ما در مورد خود او – پیامبر (ص) - اختلاف نکردیم و بلکه در فهمیدن بعضی از امور دچار اختلاف شدیم»(11) . این جمله به این معنی است که بعد از وفات پیامبر (ص) اختلافی که بین او و برادران دینی‌اش پدید آمد، اختلاف سلیقه بود که امری طبیعی است، پس اختلاف آنها چنان که خودش می‌فرماید در مورد پیامبر (ص) و اصول دین نبود، بلکه آنها در فهم بعضی از نصوص با هم اختلاف نظر داشتند، و این سخنان، بر این مطلب دلالت دارد که علی (رض) برادرانش را کافر و یا فاسق به حساب نمی‌آورد.
10- امام (رض) در خطبه‌ای دیگر که شارح نهج‌البلاغه آنرا ذکر کرده، می‌فرماید: «فتولى أبو بكر تلك الأمور، فيسّر وسدّد، وقارب واقتصد، وصحبته مناصحًا، وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدًا، وما طمعت - أن لو حدث له حادث وأنا حيّ؛ أن يردّ إليّ الأمر الذي نازعته فيه- طمع مستيقن، ولا يئست منه يأس من لا يرجوه، ولولا خاصة ما كان بينه وبين عمر، لظننت أنه لا يدفعها عنّي، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه، فسمعنا وأطعنا وناصحنا».
«ابوبکر (رض) این کارها را به عهده گرفت. او ساده‌گیری کرد و درستی و میانه‌روی نمود و من به عنوان مشاور و خیرخواه با او همراهی کردم و در آنچه او از خدا اطاعت می‌کرد، من از او اطاعت نمودم. و چنان به او چشم طمع ندوختم – اگر اتفاقی رخ دهد و من زنده باشم امری که در آن با او کشمکش داشتم به من برگردد – چنان که فرد مطمئن طمع می‌ورزد، و نه از او کاملاً ناامید بودم. اگر رابطه ویژه‌اش با عمر نبود، گمان نمی‌بردم که امر خلافت را از من دور سازد و وقتی زمان وفاتش فرا رسید به دنبال عمر فرستاد و او را خلیفه گردانید و ما از عمر (رض) اطاعت کردیم و حرف او را گوش دادیم و خیرخواه او بودیم»(12) .
سپس می‌فرماید: «وتولى عمر الأمر، فكان مرضي السيرة، ميمون النقيبة...».
«عمر (رض) خلافت را به عهده گرفت. او رفتاری پسندیده و خجسته داشت...».
کدام عاقل منصف و خواننده بی‌طرفی، از این سخنان چیزی جز ستایش دو خلیفه اول را برداشت می‌کند؟ حتی اگر بین آنها اختلافی وجود داشته باشد، این اختلاف در اخلاق علی (رض) تأثیر نگذاشته است، و او در مورد ابوبکر و عمر واقعیت و انصاف را رعایت کرده است.
در اینجا به طور عمومی آنها را ستوده است و در جاهای زیاد دیگری، به طور ویژه آنها را می‌ستاید: 
1- امام(رض)، عمر بن خطاب(رض) را می‌ستاید: 
امام (رض) در خطبه‌های زیادی به عمر (رض) و کردارش اشاره و او را می‌ستاید و ما در اینجا به ذکر مطالبی اکتفا می‌کنیم که علی(رض)  در آن، عمر (رض) را به صراحت ستوده است: 
الف- می‌فرماید: «لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود، وداوى العمد، وأقام السنة، وخلّف الفتنة؛ ذهب نقيّ الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها وسبق شرها.
أدّى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، رحل وتركهم في طرق متشعبة، لا يهتدي بها الضال، ولا يستيقن المهتدي».
«رحمت خدا بر فلانی باد. او کژی را راست نمود، بیماری را مداوا کرد، سنّت را برپاداشت و فتنه بعد از او پدید آمد. او پاک بود و با عیبی اندک از دنیا رفت. از خیر آن بهره‌مند شد و قبل از آن که شرّ فتنه دامن‌گیر او شود، از جهان رخت بربست.
فرمان خدا را اطاعت نمود و به گونه شایسته‌ای تقوای الهی را رعایت کرد. از دنیا رحلت کرد و آنها - مسلمانان - را بر دو راهی گذاشت: گمراه رستگار نمی‌گردد، و رستگار مطمئن نمی‌شود»(13) .
در این سخنان امام علی(رض)  که در مورد خلیفه دوم فرموده، تأمل کنید، او می‌گوید: «سنت را برپاداشت»، «پاک بود و با عیبی اندک از دنیا رفت»، «فرمان خدا را اطاعت کرد». آیا این سخنان امام علی (رض) با سزا و فحش و نفرینی که شیعه نثار عمر (رض) می‌کنند و می‌گویند حق خلافت علی (رض) را غصب کرده است، سازگار است؟
سخن چه کسی را باور کنیم؟ کسی که با آنها زندگی کرده و در زمان آنها بوده است، یا آن کسی که بعد از آنها آمده و بر آنان دروغ می‌بندد؟
ب- عمر (رض) وقتی با امام علی (رض) در مورد رفتن و مشارکت در جنگ با رومی‌ها مشورت کرد، علی (رض) به او فرمود: «وقد توكل الله لأهل هذا الدين بإِعزاز الحوزة، وستر العورة، والذي نصرهم وهم قليل لا ينتصرون، ومنعهم وهم قليل لا يمتنعون، حيّ لا يموت.
إِنك متى تسر إلى هذا العدو بنفسك، فتلقهم فتنكب؛ لا يكن للمسلمين كهف دون أقصى بلادهم، ليس بعدك مرجع يرجعون إِليه، فابعث إِليهم رجلاً مجربًا، واحفز معه أهل البلاء والنصيحة، فإِن أظهر الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخرى كنت ردءًا للناس، ومثابة للمسلمين».
«خداوند حمایت از اهل این دین و قدرت‌گرفتن آنها را به عهده گرفته است، خداوندی که آنها را وقتی که اندک بودند، یاری کرد آنها را محافظت نمود، و خداوندی که هرگز نمی‌میرد. اگر خودت به جنگ این دشمن بروی و با آنها روبرو شوی و بلایی به سراغت بیاید، مسلمانان پناهگاهی جز دورترین سرزمین خود نخواهند داشت، و بعد از تو مرجعی ندارند که به سوی او بازگردند، پس فرد باتجربه‌ای را به جنگ دشمن بفرست و افرادی را که سختی‌ کشیده‌اند و اهل رأی و نصیحت‌اند، با او بفرست. اگر خداوند آنان را پیروز گرداند که خوب است، و اگر پیروز نشوند تو پناهگاه و مرجع مسلمین خواهی ماند»(14) .
اینها سخنان علی (رض) در مورد عمر بن الخطاب (رض) می‌باشد. در این جملات تأمل کنید، علی (رض) می‌فرماید: «مسلمانان پناهگاهی نخواهند داشت...»، «بعد از تو مرجعی ندارد...»، «اگر خداوند آنان را پیروز گرداند ... تو پناهگاه مسلمین ...»، ببینید که چگونه منصفانه و مخلصانه سخن می‌گوید، و چگونه واقعیت امر را در مورد خلیفه دوم بیان می‌کند، گمان نمی‌برم که علی (رض) از روی نفاق و چاپلوسی چنین سخنانی گفته باشد، و یا تقیه کرده باشد.
ج- و وقتی عمر (رض) در مورد رفتن به جنگ با ایرانیان با او مشورت کرد، امام(رض)  فرمود: «إِن هذا الأمر لم يكن نصره ولا خذلانه بكثرة ولا بقلة، وهو دين الله الذي أظهره، وجنده الذي أعدّه وأمدّه، حتى بلغ ما بلغ وطلع حيثما طلع، ونحن على موعود من الله، والله منجز وعده، وناصر جنده، ومكان القيّم بالأمر مكان النظام من الخ