واهر و اموالی را اهدا می‌کردند. از جمله ساسان پسر بابک دو آهوی طلایی را همراه با جواهرات و یک شمشیر و طلای فراوان اهدا کرد، ولی عمرو آن هدایا را در چاه زمزم افکند. بعضی از مصنّفان کُتُب تاریخ و سیره و دیگران برآن‌اند که این دو آهوی زرّین از آن جرهمیان بوده است، زمانی که در مکّه بسر می‌برده‌اند. اما، جرهم هیچگاه دارایی و اموالی نداشته‌‌اند، تا چنین نسبتی بتواند صحیح بوده باشد. احتمال دارد که از آن قبایل دیگر بوده است؛ والله اعلم (مروج الذهب، ج 1، ص 242-243).
[8]- سیرةابن هشام، ج1؛ ص 44، 119، 122.
[9]- معجم‌البلدان، یاقوت حموی، مادّه «مکّة»؛ فتح‌الباری، ج 6، ص 633؛ مروج الذهب، مسعودی، ج 2، ص 58.
[10]- «حُلول» جمع «حال» به معنای «نازل» یعنی: مُقیم؛ «صِرم» عبارتست از گروهی از مردم که اشترانشان در جایی کنار آب فرود می‌آیند؛ جمع: «اَصرام»
[11]- سیرة ابن هشام، ج 1، ص 117.
[12]- سیرة ابن هشام، ج 1، ص 117-118. حُلیل مصغّر است. حبشیة بن سلول بن عمروبن لحی بن حارثة بن عمرو بن عامربن ماءالسماء. حبی با اماله الف مقصوره؛ چنانکه ابن حجر در فتح‌الباری، ج 6، ص 633 خاطر نشان کرده است. دیگران گفته‌اند: حبشیه است نه حبشی (برای تفاوت معنای این دو ضبط، رجوع شود به پاورقی ص... دربارهء «احباش»-م).
[13]- سیرة ابن هشام، ج 1،  ص 117-118؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 255-256.
[14]- سیرة ابن هشام، ج 1، ص 118؛ الروض الانف، ج 1، ص 142.
[15]- نام ابوغبشان، محرش (یا: سلیم) بن عمرو بوده است. فتح‌الباری، ج 6، ص 633؛ الروض الانف، ج 1، ص 142.
[16]- تاریخ الیعقوبی، ج 1، ص 239؛ فتح‌الباری، ج 6، ص 634؛ مروج الذهب، ج 2، ص 58.
[17]- برای تفصیل مطلب، نکـ: سیرة ابن هشام، ج 1، ص 123- 124؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 255- 258.
[18]- فتح‌الباری، ج 6، ص 633؛ مروج الذهب، ج 2، ص 58؛ قلب جزیرةالعرب، ص 232.
[19]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 124-125.
[20]- سیرةابن هشام، ج 1؛ ص 125؛ اخبارالکرام باخبار المسجد الحرام، ص 152.
[21]- سیرةابن هشام، ج 1، ص 130؛ تاریخ الیعقوبی، ج 1، ص 240، 241.
[22]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 129، 132، 137، 142، 178-179؛ نیز، نکـ: تاریخ الیعقوبی، ج1، ص 241.
[23]- تاریخ ارض القرآن، ج2، ص 104، 106؛ مشهور آنست که علمداری قریش، حق بنی عبدالدار بوده است؛ چنانکه گذشت؛ و قیادت عمومی حق بنی‌امیه بوده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:201.txt">بازتاب جنگ بدر</a><a class="text" href="w:text:202.txt">غزوة بني سُلَيم</a><a class="text" href="w:text:203.txt">توطئهء قتل پيامبر</a><a class="text" href="w:text:204.txt">غزوهء بني قَينُقاع</a><a class="text" href="w:text:205.txt">غزوهء سويق</a><a class="text" href="w:text:206.txt">غزوهء ذي امر</a><a class="text" href="w:text:207.txt">قتل کعب بن اشرف</a><a class="text" href="w:text:208.txt">غزوهء بحران</a><a class="text" href="w:text:209.txt">سريهء زيد بن حارثه</a></body></html>فصل چهارم
از بدر تا اُحُد

بازتاب جنگ بدر
جنگ بدر نخستين نبرد مسلحانة مسلمانان با مشرکان، و نبردي سرنوشت‌ساز بود که براي مسلمانان يک پيروزي چشمگير به ارمغان آورد، به گونه‌اي که قوم عرب يکپارچه به اين پيروزي و تفوق قطعي اعتراف کردند. سخت‌ترين موج ناخوشايندي را دستاوردهاي اين جنگ در ميان کساني به وجود آورد که خسارت‌هاي کوبنده و کمرشکن ديده بودند، يعني مشرکان همچنين، کساني که فتح و فيروزي مسلمانان را ضربه‌اي کارساز بر کيان ديني و اقتصادي خودشان مي‌ديدند، يعني يهوديان. از همان آغاز که مسلمانان در جنگ بدر پيروز شدند، اين دو گروه از خشم و کينه نسبت به مسلمانان آتش گرفتند؛ چنانکه خداوند سبحان مي‌فرمايد:

﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ﴾[1].

«و درخواهيد يافت که سخت‌ترين دشمني را با خداباوران مسلمان، يهوديان دارند و مشرکان»

اين دو گروه، در مدينه هوادارني داشتند که وقتي ديدند جز اسلام‌آوردن راهي به سربلندي و نفوذ اجتماعي ندارند، اسلام آوردند، و اين هواداران عبارت بودند از عبدالله بن اُبّي و يارانش؛ که اين گروه سوم خشم و کينه‌اي کمتر از آن دو گروه ديگر نسبت به مسلمانان نداشتند.

يک گروه چهارم نيز وجود داشتند که عبارت از باديه‌نشينان کوچ‌نشين اطراف مدينه بودند. براي اين گروه، مسئلة کفر و ايمان اهميتي نداشت؛ اما، اينان اهل چپاول و غارت بودند. بر اثر اين پيروزي بزرگ به هراس افتادند و پريشان شدند و ترسيدند که مبادا در مدينه يک دولت نيرومند تشکيل گردد، و نگذارد که اينان از راه چپاول و غارت، کسب قدرت و ثروت کنند؛ اين بود که نسبت به مسلمانان کينه‌توزي مي‌کردند، و با آنان دشمن شده بودند.

با اين ترتيب، پيروزي در جنگ بدر، به موازات آنکه موجب عزت و کرامت و شوکت مسلمانان گرديد؛ از اطراف، کينه‌توزي‌ها را به سوي ايشان روي‌آور گردانيد؛ و طبيعي بود که هر يک از اين گروه‌ها راهبردهايي را دنبال کنند که مي‌پنداشتند آنان را به اهدافشان مي‌رساند.

در حاليکه مدينه و اطراف مدينه تظاهر به اسلام مي‌کردند، و درصدد توطئه‌پردازي و دسيسه‌سازي‌هاي پنهاني بودند؛ فرقه‌اي از يهود، آشکارا به مسلمانان اظهار دشمني مي‌کردند، و خشم و کينة خودشان را ابراز مي‌کردند. مکه نيز مدينه را به ضربات کمرشکن تهديد مي‌کرد و آشکارا بناي خونخواهي و انتقام داشت، و علناً، در مقام بسيج عمومي بود، و با زبان حال خود به مسلمانان اخطار مي‌کرد و مي‌گفت:

يطولُ استماعي بعده للنوادب
 وَلابد من يوم أر محجل
«ناگزير، بايد روزي روشن وتابناک فرا رسد که پس از آن گوش فرا دادن من به نواي نوحه‌سرايان به درازا انجامد!»

و عملاً، سرانجام، مکه، جنگي کوبنده را رهبري کرد، و تا پشت باروهاي مدينه پيش آمد، و بازتابي ناخوشايند بر حيثيت و آبروي مسلمانان داشت.

مسلمانان، در راستاي مقابله با اين خطرات سهمگين نقش مهمي را ايفا کردند، که در آن نبوغ رهبري نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- مشهود بود، و نشانگر آن بود که تا چه اندازه آنحضرت نسبت به اين خطرات هشيار بودند، و براي غلبه بر آنها چه برنامه‌هاي زيبنده‌اي داشتند، که در صفحات بعدي تصوير کوچک شده‌اي از آن را نشان خواهيم داد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره مائده، آيه 82.غزوة بني سُلَيم
نخستين گزارشي که پس از جنگ بدر توسط نيروهاي اطلاعاتي به پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- رسيد، اين بود که بني‌سليم و بني‌غطفان توان رزمي خويش را براي تاختن به مدينه بسيج کرده‌اند. نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- با دويست سوار غافلگيرانه بر آنان تاختند، و در متن خانه و کاشانة ايشان در محلي به نام «کُدْر»[1] به آنان حمله کردند. بني سُليم گريختند، و در آن وادي پانصد شتر برجاي نهادند که به دست لشكر مدينه افتاد، و پيامبر گرامي اسلام پس از جدا کردن خمس از آن غنيمت، آن شتران را ميان جنگجويان تقسيم کردند، و به هر تن از آنان دو شتر رسيد. غلامي نيز- به نام «يسار»- از آنان برجاي مانده بود که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وي را آزاد کردند.

حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- سه شبانه روز د