 در آن روز رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- وارد مدينه شدند، در مدينه همه چيز و همه‌جا روشن و نوراني بود؛ اما، روزي که در آن روز آنحضرت از دنيا رفتند، در مدينه همه چيز و همه‌جا تيره و تاريک گرديد؛ آن هنگام که دست از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شستيم، و مشغول دفن آنحضرت بوديم؛ کارمان به آنجا کشيد که گويي ديگر دل‌هايمان در سينه‌ها نمي‌تپيد!؟ (جامع الترمذي، ج 5، ص 588-589).
[2]- صحيح البخاري، «باب مرض النبي»، ج 2، ص 641.واکنش عُمر -رضي الله عنه-
عمربن خطاب پيوسته بر اين گفته پافشاري مي‌کرد که: بعضي از سرکردگان منافقان چنين پنداشته‌اند که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- جان سپرده‌اند؟ رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نمرده‌اند، بلکه بسوي خداي خويش رفته‌اند، همچنانکه موسي‌بن عمران رفت و چهل روز از ميان مردمش غايب گرديد؛ آنگاه بسوي آنان بازگشت، در صورتيکه همه گفته بودند: مُرده است!؟ امّا، بخدا، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بازخواهند گشت، و دست و پاي اين کسان را که مي‌پندارند مرده‌اند قطع خواهند کرد!؟ [1]

واکنش ابوبکر -رضي الله عنه-
ابوبکر از محل سکونتش- که در ناحية سنح بود. بر اسبي سوار شد و آمد. وقتي وارد مسجد شد، با مردم هيچ سخني نگفت تا بر عايشه وارد شد. يکسره آهنگ بستر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- کرد. پيکر آنحضرت را با يک روانداز راه راه پوشانيده بودند. روانداز را از چهرة آنحضرت کنار زد و بر روي پيکر آنحضرت افتاد. آنگاه آن حضرت را بوسيد و گريست، و گفت: پدر و مادرم به فدايتان! خداوند براي شما دو مرگ قرار نمي‌دهد؛ امّا مرگي را که برايتان مقدّر شده بود، شما دريافتيد!

آنگاه، ابوبکر از خانة پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- خارج شد. عمر با مردم سخن مي‌گفت. با وي گفت: بنشين، اي عمر! عمر حاضر نشد که بنشيند. ابوبکر نشست و شهادتين ادا کرد. مردم به او روي آوردند و عمر را رها کردند. ابوبکر گفت:

امّا بعد! هرکس از ميان شما محمد -صلى الله عليه وسلم- را مي‌پرستيده است، اينک محمد مرده است!؟ و هرکس از ميان شما که خداوند را مي‌پرستيده است. خداوند حي لايموت است، و خود او فرموده است:

﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ﴾[2].

«و محمد جز رسولي از رسولان خدا نبوده است، چنانکه ديگر رسولان پيش از وي آمده‌‌اند و رفته‌اند؛ اينک، آيا اگر وي بميرد يا کشته شود، شما به وضع سابقتان بازمي‌گرديد؟! باري، هر کس که به وضع سابقش برگردد، مسلما به خداوند زياني نرسانيده است، و خداوند نيز شاکران را پاداش خواهد داد.»

ابن عباس گويد: بخدا، گويي مردم نمي‌دانستند که خداوند اين آيه را نازل فرموده است، تا وقتي که ابوبکر اين آيه را تلاوت کرد. مردم همگي آن را از وي فراگرفتند، و به گوش هرکس که رسيد، او نيز اين آيه را تلاوت کرد.

ابن مسيب گويد: عمر گفت: بخدا، همينکه شنيدم ابوبکر اين آيه را تلاوت مي‌کند، دريافتم که حق است. از پاي درافتادم و پاهايم ديگر تحمل بدن مرا نداشتند. وقتي شنيدم که وي آن را تلاوت مي‌کند، روي زمين افتادم؛ دريافتم که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از دنيا رفته‌اند! [3]
---------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 655.
[2]- سوره آل عمران، آيه 144.
[3]- صحيح البخاري، ج 2، ص 640-641.خاک سپاري پيکر پاک پيامبر
پيش از آنکه صحابة رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به کفن و دفن آنحضرت بپردازند، اختلاف‌نظرشان دربارة خلافت رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بالا گرفت. کشمکش‌ها و گفتگوها و بحث و جدل‌هاي فراوان ميان مهاجر و انصار در سقيفة بني‌ساعده روي داد، و سرانجام، برخلافت ابوبکر -رضي الله عنه- اتفاق‌نظر پيدا کردند. تمامي روز دوشنبه با اين حال و اوضاع سپري گرديد، و شب فرا رسيد، و مردم به کارها و گفتگوهاي خودشان سرگرم بودند و به کفن و دفن آنحضرت نپرداختند. آخر شب سه‌شنبه شد، و بامداد فردا يعني سه‌شنبه فرا رسيد، و هنوز پيکر مبارک آنحضرت در بستر ايشان، و همان روانداز راه راه بر روي پيکر ايشان کشيده شده بود، و خانوادة رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- درِ اتاق را بر روي جنازة آنحضرت بسته بودند.

روز سه‌شنبه، بدون آنکه جامه‌هاي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را از تن ايشان دربياورند، پيکر آنحضرت را غسل دادند. غسل دادن پيکر پاک پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- را عباس و علي و فضل‌بن عباس و قٌثَم بن عباس، و شُقران بردة آزاد شدة رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و اُسامه‌بن زيد، و اُوْس بن خُولي عهده‌دار شدند. عباس و فضل پيکر آنحضرت را به اين سوي و آنسوي حرکت مي‌دادند و شُقران آب مي‌ريخت، و علي ايشان را غسل مي‌داد، و اوس سر آنحضرت را بر سينة خودش تکيه داده بود. [1]

پيکر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را سه بار غسل دادند. نخست با آب، سپس با سدر، و نوبت سوم با آب چاهي که آن را «غَرس» مي‌ناميدند و از آن طايفة سعدبن خثيمه بود و در ناحية قُباء واقع شده بود، و از آب آن مي‌آشاميدند. [2]

آنگاه پيکر پاک آنحضرت را در سه قلعه پارچة يماني سفيد سَحولي از جنس پنبه کفن کردند، و پيراهن و عمامه بر آنحضرت نپوشانيدند[3]، و فقط پيکر ايشان را در آن پارچه‌ها پيچيدند.

در باب موضع دفن رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز ميان صحابه اختلاف افتاد. ابوبکر گفت: من از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که مي‌فرمودند:

(ما قبض نبي إلا دفن حيث يقبض).

«هيچيک از پيامبران جز اين نبوده است که در همان مکاني که جان مي‌داده است به خاک سپرده مي‌شده است!»

ابوطلحه بستر آنحضرت را که در آن جان داده بودند به کناري زد، و همانجا را حفر کرد، و براي پيکر ايشان آرامگاهي درون گودال آماده کرد.

مردم گروه گروه، به نوبت، ده نفر، ده نفر، به حجرة عايشه که قبر و جنازة آن حضرت در آن بود وارد مي‌شدند و بر پيکر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به صورت فُرادي نماز مي‌گزاردند، و هيچکس پيشنماز نمي‌شد. نخست خويشاوندان آنحضرت برايشان نماز گزاردند، سپس مهاجرين و بعد انصار، آنگاه کودکان و زنان؛ يا ابتدا زنان و سپس کودکان [4].

تمامي روز سه‌شنبه و بخش عمدة شب چهارشنبه به همين منوال گذشت. عايشه گفت: از خاک‌سپاري پيکر پاک رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بي‌خبر بوديم تا وقتي که در دلِ شب- و به روايتي: آخر شب- شب چهارشنبه صداي بيل‌ها را که خاک مي‌ريختند شنيديم [5].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: ابن ماجه، ج 1، ص 521.
[2]- براي تفصيل مطلب، نکـ: طبقات ابن سعد، ج 2، ص 277-281.
[3]- صحيح البخاري، کتاب الجنائز، «باب الثياب البيض للکفن»؛ فتح الباري، ج 3، ص 162، 167-168، ح 1264، 1271، 1272، 1273، 1387؛ صحيح مسلم ، کتاب الجنائز، ج 463، «باب کفن الميت»، ح 45.
[4]- نکـ: الموطأ، امام مالک، ک