ادره شد. ابوالعاص گريخت. سپس به نزد زينب آمد و به او پناهنده شد، و از او درخواست کرد که از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بخواهد اموال کاروان را بازپس دهند. او نيز چنين کرد، و رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بدون آنکه اصحابشان را وادار به اين کار کنند، اشاره‌اي به اين مطلب کردند. مسلمانان نيز بيش و کم و بزرگ و کوچک همه را بازگردانيدند. ابوالعاص به مکه بازگشت و سپرده‌هاي مردم را به صاحبانش بازگردانيد. آنگاه مسلمان شد و مهاجرت کرد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز زينب را پس از گذشتن سه سال و اندي با همان عقد نکاح نخستين به همسري وي بازگردانيدند؛ چنانکه در حديث صحيح، اين مطلب به ثبوت رسيده است[1]؛ زيرا، آية تحريم زنان مسلمان بر کفار در آن زمان هنوز نازل نشده بود. اما اينکه در حديث وارد شده است که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- زينب را با عقد ازدواج جديدي به ابوالعاص بازگردانيدند؛ يا اينکه بعد از شش سال زينب را به او بازگردانيدند؛ از نظر متن نمي‌تواند صحيح باشد؛ همچنانکه از نظر سند نيز صحيح نيست[2]. شگفت از کساني است که به اين حديث ضعيف مي‌چسبند و مي‌گويند: ابوالعاص در اواخر سال هشتم اندکي پيش از فتح مکه مسلمان شده است، آنگاه سخن خودشان را به اين صورت نقض مي‌کنند که مي‌گويند زينب در اوائل سال هشتم از دنيا رفته است. اين بحث را تا حدودي در حاشية بُلوغ المرام باز کرده‌ايم[3].

موسي‌بن عقبه به اين نظر گراييده است که اين حادثه در سال هفتم هجرت با مباشرت ابوبصير و همراهانش صورت پذيرفته است؛ اما اين نظر نه با آن حديث صحيح راست مي‌آيد، و نه با اين حديث ضعيف.

6. سرية ديگر زيد به مقصد طَرْف يا طَرِق، در ماه جمادي‌الاخري سال ششم هجرت. زيد با پانزده مرد رزمنده آهنگ بني‌ثعلبه کرد. آن جماعت اعراب گريختند و ترس آنان را برداشت که مبادا اين بار رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- شخصاً آهنگ حمله بر آنان را کرده باشد. مسلمانان در اين سريه بيست شتر غنيمت گرفتند، و اين عمليات جمعاً چهار شبانه روز به طول انجاميد.

7. سرية ديگر زيد به مقصد وادي‌القُري. در ماه رجب سال ششم هجرت، زيد با همراهانش که جمعا دوازده نفر مي‌شدند براي خبرگيري از تحرکات دشمن، اگر تحرکي در کار باشد، عازم وادي‌القري شدند. ساکنان وادي‌القُري بر آنان هجوم بردند و نُه تن را کشتند، و سه تن ديگر که زيدبن حارثه يکي از آن سه تن بود گريختند. [4]

8. سرّية خَبَط. اين سريه را در ماه رجب سال هشتم هجرت گزارش مي‌کنند، اما، مضمون گزارش دلالت دارد بر اينکه اين سريه پيش از حُديبيه اتفاق افتاده است.

* جابر گويد: نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- ما را که سيصد سوار بوديم به مأموريت فرستادند. امير ما ابوعبيده بن جرّاح بود و مأموريت ما آن بود که در کمين يکي از کاروانهاي قريش باشيم. در اثناي عمليات، دچار گرسنگي شديد شديم و ناچار خبط (علف بيابان) خورديم، و به همين دليل ما را «جَيش الخَبَط» ناميدند. مردي سه شتر براي تدارک غذايمان کشت؛ سپس سه شتر ديگر کشت، و سپس بازهم سه شتر ديگر کشت. از آن به بعد، ديگر ابوعبيده او را از کشتن شتران نهي کرد. آن وقت، دريا جانوري بزرگ را براي ما بيرون افکند که به آن «عَنبَر» مي‌گفتند. دو هفته از گوشت آن خورديم و بدنهايمان را با آن چرب کرديم، و به واسطة آن بدنهايمان فربه و سالم گرديد. ابوعبيده يک شقّه آن را گرفت و بلند قدترين مرد لشكر و کشيده‌ترين شتر را انتخاب کرد و آن شقه را روي آن حمل کرد و از زير آن گذشت. همچنين از گوشت آن جانور قطعاتي را خشک کرديم و به عنوان آذوقه برداشتيم. وقتي به مدينه رسيديم، نزد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- رقتيم و ماجرا را براي آن حضرت بازگفتيم، فرمودند اين روزي شما بوده است که خداوند براي شما از دريا بيرون آورده است؛ حالا، نزد شما از گوشت آن جانور مقداري هست که به ما بدهيد بخوريم؟ ما نيز، مقداري از آن گوشت را براي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرستاديم [5].

اينکه گفتيم، مضمون گزارش وقايع اين سريه بر آن دلالت دارد که پيش از صلح حديبيه روي داده است، از آن جهت است که مسلمانان پس از صلح حديبيه ديگر متعرض کاروانهاي قريش نمي‌شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: سُنن ابي داود، همراه با شرح آن عون المعبود، «باب الي متي ترد عليه امرأته اذا اسلم بعدها».
[2]- براي گفتگو پيرامون اين دو حديث، نکـ: تحفة الاحوذي، ج 2، ص 195-196.
[3]- از جمله کساني که اين سريه را ضمن حوادث سال ششم هجرت آورده‌اند، ابن حجر عسقلاني است؛ نکـ: فتح الباري، ج 7، ص 498.
[4]- رحمةللعالمين، ج 2، ص 226؛ براي اين سريه‌هاي اخير، نکـ: همان؛ نيز: زاد المعاد، ج 2، ص 120-122؛ حواشي تلقيح فهوم اهل الاثر، ص 28-29.
[5]- صحيح ا لبخاري، ج 2، ص 625-626؛ صحيح مسلم ج 2، ص 145-146.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:286.txt">زمينه و انگيزة وقوع جنگ</a><a class="text" href="w:text:287.txt">عملکردهاي منافقان پيش از اين غزوه</a><a class="text" href="w:text:288.txt">عملکردهاي منافقان در غزوهء بني المصطلق</a><a class="text" href="w:text:289.txt">داستان افک</a><a class="text" href="w:text:290.txt">سريه هاي پس از غزوهء مُرَيسيع</a></body></html>فصل نهم
غزوه بني المُصطلق

زمينه و انگيزة وقوع جنگ
اين جنگ، هرچند از جهت نظامي گسترده و دامنه‌دار نبود؛ امّا، از اين جهت سرنوشت‌ساز بود که در اثناي آن وقايعي روي داد که از يک سوي موجبات پريشاني و نابساماني را در جامعة اسلامي فراهم آورد، و از سوي ديگر به رسوايي منافقان انجاميد. همچنين، به مناسبت رويدادهاي اين غزوه يک سلسله قوانين تعزيري تشريع گرديد که براي جامعة اسلامي از نظر فضيلت و کرامت و طهارت اخلاقي و اجتماعي چهره‌اي خاص را به ارمغان آورد. نخست، غزوه را گزارش مي‌کنيم، و سپس به شرح آن وقايع مي‌پردازيم.

اين غزوه که به نام «غزوة مُرَيسيع» نيز ناميده شده است، بنا به گفتة عموم اصحاب مغازي در سال پنجم هجرت، و بنا به گفتة ابن اسحاق در سال ششم هجرت روي داده است[1].

انگيزة وقوع اين غزوه آن بود که به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- خبر دادند رئيس قبيله بني‌المصطلق، حارث بن ابي‌ضرار با قوم و قبيله خودش به همراه جمعيتي که توانست از اعراب با خود همراه گرداند، قصد کارزار با آن حضرت را دارند. بُرَيده بن‌حًصيب اسلمي را براي خبرگيري از وضعيت فرستادند. وي به نزد بني‌المصطلق رفت و با حارث بن ابي‌ضرار ملاقات کرد و با او سخن گفت، و نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بازگشت و شرح ماوقع را به آن حضرت گزارش داد.

وقتي براي حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- مسلم گرديد که خبر صحت دارد، بي‌درنگ آهنگ جنگ کردند. عزيمت آن حضرت به ميدان اين نبرد، دو روز گذشته از ماه شعبان بود. جماعتي از منافقان که در جنگهاي پيشين با آن حضرت همراهي نکرده بودند، با ايشان همراه شدند. آن حضرت زيدبن حارث را در مدينه جانشين خود گردانيدند. بعضي جانشين آن حضرت را در اين غزوه ابوذر، و بعضي ديگر، غيله بن‌عبدالله ل