 است كه احكام سير صحيح و اساسي خود را طي خواهد كرد. و در اينجا به مصيبتي ديگر اشاره ميكنم كه گريبانگير شيعه گشته است، و آن، تحميل اصلي اقتصادي بر شيعه است، بدون اينكه خدا و رسولش از آن راضي باشند. خُمسي كه به نفع كسب و تجارت تعلق ميگيرد، يكي ديگر از بدعتهائي است كه ساخته دست ولاه فقيه ميباشد، تا بتوانند با شيعه در نفع كسب و كارشان شريك باشند. و بر شيعه واجب است كه در مقابل اين ماليات كه خداوند هرگز جهت پرداخت آن امري صادر ننموده است تسليم نگردند. مصيبت ديگري كه نتيجه پيروي از مجتهدين و واليان فقيه بوده و شيعه را رنج ميدهد، ((ازدواج متعه يا صيغه)) است، كه از دختران و زنان شيعه كالائي ساخته است كه در بازار بردگان بخريد و فروش ميرسند. اين عمل قبيح چيزي بجز تجويز شهوتراني و آزادي اعمال جنسي نيست، و بالاخره دختران شيعه هستند كه بايد بهاي اين عمل شنيع را بپردازند. و خداوند را شكر ميگويم كه اين عمل زشت در تمامي دنياي شيعه انتشار نداشته، بلكه فقط منحصر به قطر شيعه نشين ايران است. و نميدانم كه فقهاء چگونه حاضرند كه ناموس دختران شيعه بر باد رود، حال آنكه از ناموس خودشان سخت دفاع ميكنند. 

مصيبت ديگري كه هزاران شيعه را بخاطر پيرويشان از فقهائي كه حق را كتمان ميكنند مي آزارد، عزاداري روز عاشورا است كه در اين روز شمشير بر سر، و زنجير بر پشت و سينه ميكوبند. اين اعمال نه تنها تعذيبي است بدني، بلكه تصوير شيعه را در چشم جهانيان مشوّه ساخته، به نفس ضرر رسانده، و با كرامت انساني منافات دارد. 

و بار ديگر تكرار ميكنم، بر داعيان تصحيح واجب است تا به شيعه با دليل و برهان بفهمانند، كه بين بدبختيهاي گريبانگير شيعه در ايران از لحاظ سياسي، اقتصادي و اجتماعي، و بدعتهاي وارداتي در عقيده تشيع، ارتباطي مستقيم و بسيار اساسي وجود دارد، فقهاء ساده انديشان شيعه را از طريق شعبده و دجل شستشوي مغزي داده و روح و جان آنان را به بازي گرفته اند. و به آنان قبولانده اند كه تنها راه نجات، تسليم شدن در مقابل افكار و اعمال جور آميزي است كه آنان شعار حكم خود قرار داده اند. و عدم تسليم و معارضه با هوسها و سلطه آنان، به منزله اعدام و چوبه دار خواهد بود. آيا اگر اين حالت نفساني در شيعه وجود نميداشت، پنجاه ميليون نفر بر اين بدبختي و شقاوت صبر مينمودند، يا اينكه با مشتي گره كرده و كلمه اي واحد به جان ظالمين ميافتادند، و آنان را سر به نيست ميكردند؟ باعث تاسف است وقتي در روزنامه ها ميخوانيم كه مردم استراليا كه مسيحي ميباشند بر ضد نخست وزير آن كشور كه به يك پيرمرد استراليائي اهانت كرده است تظاهرات كرده و خواستار كناره گيري وي از وزارت ميشوند، در حاليكه در اين قطر بزرگ شيعي در هر روز و ساعت صدها شيعه مسلمان مانند گوسفند كشتار شده، و صداي مردم هم در نميآيد. 

هدف اصلي و رسالت تصحيح، تغيير دادن شخص شيعه بازيچه دست ظالمان، به انساني انقلابي و پيكار گر در مقابل طغيان فقهاي در دست دارنده حكم ميباشد. و اين امر تنها در صورتي امكان پذير است كه در طرز فكر فرد شيعه تغيير حاصل شود. و ضمانت اين تغيير را، تصحيح بر عهده دارد. در اينجا ميخواهم به مصيبتي ديگر اشاره كنم كه بلاي جان شيعه گرديده است و ارتباطي مستقيم به بدعتهاي وارداتي توسط فقهاء دارد . و آن مسئله ((تقيه)) است من فكر ميكنم، هرگز چيزي كه بيشتر از اين مسئله باعث مَقت و غضب خداوند و رسولش گردد وجود ندارد. تقيه يعني دوگانگي و تضاد ميان قول و عمل كه در حد خود براي در هم كوبيدن مبادئ نيك و خير در انسان كافيست. بگذريم كه اين امر چه آثار جسمي، روحي و نفسي بر انسان ميگذارد. و از همه تاسف بارتر اينكه فقهاء تقيه را به يكي از امامان عظيم الشان ما، يعني امام صادق نسبت داده اند. و بدون شك بايد بگويم كه اين امام بزرگوار ما از اين امر منسوب به وي بري بوده و بزرگتر و جليلتر از آنست كه به امري دستور دهد، كه با مبادئ اساسي اهل بيت رسول خدا، كه در انقلاب حسين و مبادئ سلف صالح، از صحابه رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) جلوه گر ميشود تناقض كامل داشته باشد مصيبت ديگر گريبانگير شيعه كه به عنوان بدعتي در عقيده ما شيعيان وارد و مستحكم شده است، و حتي در فرقه هاي ديگر اسلامي بصورتي خفيفتر مشاهده ميشود، مسئله طلب حاجت از غير خداوند، و شريك قرار دادن در سلطه و حكم براي وي، و همچنين امور غلوآميزي است، كه از شيعه در كنار قبر ائمه و اولياء سر ميزند، و با مشكلات دنيوي ما ارتباط مستقيم دارد. ممكن است كسي بپرسد كه بين طلب حاجت از غير خداوند، و شرك در قدرت و سلطه او، و مشكلات اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي و نفسي چه ارتباطي وجود دارد؟ بگذاريد با صراحت جواب اين مسئله را بدهم. با نظر انداختن به مسائلي كه مردم در كنار مرقد ائمه و قبور اولياء از آنان طلب ميكنند، ميتوانيم بوضوح ببينيم كه اكثر اين خواسته ها، ارتباطي مستقيم با حيات دنيوي داشته، و مقداري كم از اين خواسته ها به آخرت و زندگي آن جهان ارتباط دارند. و چه بدبختيي بيشتر از اينكه انسان حاجتش را از كسي طلب كند كه از بر آوردن آن عاجز است. و چه بيچارگي بالاتر از اينكه با وجود امر صريح قرآن، طريقه طلب حاجت را كسي نداند. طريقه طلب حاجت، بر طبق گفته خداوند در قرآن، توسل به اوست كه در اين مورد ميفرمايد: 

﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾ (غافر: 60) يعني: بخوانيد مرا، و از من بخواهيد، تا شما را اجابت كنم. و هرگز نفرموده است كه از غير از من ( پيغمبر – امام … ) بخواهيد، تا او به شما بدهد. 

و در اينجا به بدعتي ديگر ميخواهم اشاره كنم كه در ايران گريبانگير شيعه گشته است. و آن، بناي ضريحي باشكوه بر قبر ولي فقيه، و قرار دادن آن به عنوان محل طواف و درخواست حاجتها ميباشد. آيا براي ملتي كه ميليونها ريال پول را براي ساختن قبر و ضريحي كه پيامبر ساختن آن را نهي كرده است صرف ميكند، بهتر نبود كه اين مقدار هنگفت مال را در كارهاي عمراني و اقتصادي بكار انداخته، تا شيعيان از اين بيچارگي اقتصادي نجات يابند؟ و از همه جالبتر اينكه اين قبر باشكوه با قبّه طلائيش، بر استخوانهاي پوسيده شخصي بنا شده است كه باعث بدبختي و بيچارگي شيعه بوده است. و اينچنين مينگريم كه تفكر ساده اجتماعي، چگونه با فقدان رهبري مخلص و اصولي صحيح، رو به سراشيبي و قهقرا رفته، مردم بجاي اقدام به اعمال سازنده، دست به اعمال انتحاري مي زنند. براستي كه طبقه روشنفكر داعي تصحيح، مسئوليت سنگيني را بر عهده دارد، كه بايد آنرا مسئله ((بيدار سازي)) ناميد. 

و بالاخره غرض از تصحيح، انقلاب شيعه در براندازي رسوم بلا آوري است كه رهبران مذهبي آنها را به آن عادت داده اند. و هدف از تصحيح اين است كه شيعه اعتقادي راسخ پيدا كند كه قيام به شئون و اوامر دين، شغل و حرفه نبوده، و هر كسي كه دين را به عنوان شغل و حرفه اش فرا گرفته، و آن را به عنوان راه كسب معاش خود قرار دهد، از دين سوء استفاده اي بسيار زشت نموده است. مرد دين كه ادع