م ميگردد، نتيجتا شيعيان جهان از يك نظام مذهبي سياسي داراي قدرت و حكم پيروي ميكنند. گرچه از رعاياي اين نظام نبوده و بدان وابستگي، و با آن حتي همجواري نيز نداشته باشند. 

پس اين رابطه بين شيعه و رهبريت مذهبي هنگامي كه شكلي سياسي بخود گيرد، خود شيعه و اسلام كشورهاي مجاور را با خطرهاي بيشماري روبرو ميسازد. چون يك نظام سياسي حتي در صورت مذهبي بودن نيز داراي طموحات و تصورات و مبادي خاص بخود ميباشد، و براي يك نظام سياسي حتي در صورت مخفي شدن در پشت نقاب دين و عقيده، تمسك به اخلاق و مبادي اسلامي كاري بسيار دشوار و ناممكن است. و در اينجاست كه اين نظام سياسي اگر داراي طرفداراني از قوميتهاي ديگر باشد، از آنان جهت رسيدن به اهداف غير سليم و حتي پليد خود در راه توسعه قدرت خويش استفاده مينمايد. و اين نظام مذهبي در سازمان دادن شيعيان داراي قوميتهاي مختلف در كشورهاي ديگر جهت رسيدن به اهداف خود با هيچ مشكلي روبرو نخواهند شد. و نتيجتا اين نظام مذهبي بعلت برخوردار بودن از رهبريت روحاني، از سادگي برخي از شيعه بمنظور مبارزه و خرابكاري در كشورهائي كه با آنان سر دشمني را دارد استفاده ميكند . و چون اين شيعيان به علت برخوردار بودن از اقليت نسبي در كشورهاي اسلامي و غير اسلامي نميتوانند آنطور كه بايد وشايد رغبتهاي اين نظام مذهبي شيعه را برآورده سازند، در نتيجه انجام دستورهاي رسيده از سوي اين نظام مذهبي به ضرر خود آنها تمام خواهد شد، و خود آنها علي رغم نتايج خطرناك اينگونه اعمال، اولين قربانيان اين حوادث خواهند بود. و اكنون به قسمت دوم سئوال خود كه چرا شيعيان با مردم شيعه محنت زده در ايران همدردي نميكنند جواب خواهم داد. دليل اين امر گر چه تاكنون كسي به آن توجهي نكرده است بسيار واضح است. و اين امر دو علت اساسي دارد:

 علت اول اينست كه همانطور كه گفتيم شيعيان جهان در پيروي مذهبي به قوميت اهميتي نميدهند، پس بهمين دليل از نظام مذهبي حاكم بر ايران پيروي ميكنند. اما همين شيعيان هنگامي كه با مسئله همدردي با مردم ايران روبرو ميشوند، موضعگيري ديگري داشته و راه تعصب و قوميت را ميپيمايند. و به مردم ايران به عنوان قوم ديگري مينگرند كه با آنان هيچ ارتباطي ندارند. پس براي شيعه عرب قوميت ايراني هيچ ارزشي ندارد، همانگونه كه اين قوميت براي شيعيان هند، پاكستان، و غيره بي اهميت بنظر ميرسد. و اينجاست كه شيعيان جهان نه تنها محنت شيعيان ايران را احساس نميكنند، بلكه اين محنت براي آنان هيچ ارزشي نيز ندارد. و همينجاست كه تناقض بسيار خطرناكي در همدردي شيعه با شيعه رخ مينمايد چون شيعيان جهان در رابطه با نظام مذهبي حاكم بر ايران احساس همدردي و مسئوليت نموده و در رابطه با شيعيان ايراني موجود در زير سلطه اين نظام هيچ همدردي و تعاطفي از خود نشان نميدهند. اين موضعگيري ناسالم و غير صحيح حتي قبل از سلطه نظام مذهبي حاكم بر ايران، يعني در زمان شاه نيز ملازم و همراه شيعيان بود. به اين معني كه شيعيان جهان به اعمال شاه و ساواك جهنميش و استبداد وي با شيعه هيچ اهميتي نميدادند، اما علاقه آنان به شاه، بعنوان حامي مذهب شيعه بسيار زياد بود. بياد دارم كه روزي در اين باره به ((سيد محسن حكيم)) كه بزرگترين رهبر شيعيان عراق بود و از شاه پشتيباني ميكرد گفتم كه: ((آيا ميدانيد كه شيعيان ايران تا چه حد با استبداد و ظلم شاه روبرو هستند ؟)) او جواب داد: ((بله ميدانم)). و من گفتم: ((پس چرا كاري نميكني؟)) جواب او اين بود: ((ميترسم كه كلمه اي بر ضد شاه بگويم و نظامش سقوط كند و پس از آن ديگر هرگز جمله (أشهد أن علي ولي الله) را در اذانهاي راديو تهران نشنويم)). 

پس به او گفتم: ((شنيدن اين بدعت و جمله ساختگي را (أشهد أن علي ولي الله) بر رفع ظلم و استبداد و فقر و بدبختي ترجيح ميدهي؟)) او سرش را تكان داد و مدتي طولاني خاموش ماند و سپس گفت: ((شاه رمز و الگوي شيعه است و بايد او را حفظ كنيم)). حال اگر ياري و عشق مرجعيت شيعه نسبت به رمز و الگوي سياسيش اينگونه باشد، پس عشق و پشتيباني عامه شيعيان از رمز و الگوي مذهبيشان چگونه جلوه گر خواهد شد؟ 

اينجاست كه ميخواهم از سازمانهاي تبليغاتي كه عقيده داشتند در صورت افشاي شبانه روزي خبرهاي مصيبت مردم ايران شكوه و جلال نظام مذهبي حاكم از نظر شيعه خواهد افتاد انتقاد كنم. چه ميبينيم كه ده سال است كه همين سازمانهاي تبليغاتي ضد نظام، مصيبت شيعيان ايران را براي جهانيان وصف ميكنند، اما وجدان و ضمير حتي يكنفر شيعه از شيعيان عالم نيز بيدار نگشته است. اگر همين سازمانهاي تبليغاتي شيعيان را با زباني كه ميفهمند مخاطب قرار داده و مصيبت و محنت مردم ايران را در كالبد مصيبت شيعه، و جدا از قوميت ايراني عنوان مينمودند و آن را روشن ميساختند، احساسات شيعيان جهان فروزان شده و مشكلات و بدبختيهاي شيعه ايران را احساس نموده و تصوير زشت و حقيقي نظام مذهبي حاكم را نمودار مي ساختند. اگر شيعيان جهان از اين سازمانهاي تبليغاتي اين را ميشنيدند كه چگونه اين نظام مذهبي در جنگ با شيعيان، يك ميليون شيعه را بقتل رساند و سه ميليون شيعه را از كشور فراري داد، و يكصد و پنجاه هزار جوان شيعه را در همين سرزمين شيعه ظالمانه اعدام نمود و صد هزار زنداني شيعه چندين سال است در اسارت اين نظام بوده و از آزاد ساختن آنان خود داري ميكند، و يكصد و پنجاه هزار زنداني سياسي در زندانهاي اين نظام با انواع شكنجه روبرو هستند، و پنجاه ميليون شيعه به زنجيرهاي استبداد اين نظام مقيد شده و فقر و مرض و گرسنگي آنان را تهديد ميكند، آنگاه ميفهميدند كه چه محنت و مصيبتي بر سر شيعه فرود آمده است. (س) – چرا رهبريت تشيع ايران نسبت به شيعيان اقوام ديگر قساوت و خشونت ميورزد؟
(ج) – اگر نظريه نسبيت انشتاين را قبول داشته باشيم، ميفهميم كه رهبريت شيعه ايران در حاليكه با شيعيان ايران اينگونه خشونت ميورزد، پس بديهي است كه بايد نسبت به شيعيان اقوام ديگر خشونت بيشتري بخرج دهد. و دليل آن همان دليلي است كه در پشت انتخاب رهبريت روحاني شيعه در ايران قرار گرفته بود. يعني اگر شيعيان جهان همانطور كه قبلا نيز اشاره كرديم در انتخاب رهبريت مذهبي به قوميت اهميتي نميدهند، اما رهبريت ايراني مذهب شيعه تعصب و قوم گرايي را برگزيده، و حتي ميتوان گفت كه قوميت در همه تار و پودش رخنه كرده است. و براي اثبات اين امر كوشش زيادي لازم نيست. وقتي رهبريت مذهبي شيعه صدها هزار شيعه ايران را جهت قتل شيعيان عراق و تخريب شهرها و اراضي و ممتلكات آنان و قتل فرزندان و زنانشان به اين كشور گسيل ميدارد، و بدون هيچگونه رحم و شفقتي بر اين امر اصرار ورزيده، و سپس ميخواهد شيعه عراق را به ممتلكات خود بپيوندند، و در راه رسيدن به اين هدف از هيچگونه خشونتي دريغ نميورزد، براي اين سري اعمال چه نام ديگري بجز قوميت، تعصب و نژاد پرستي ميتوان انتخاب نمود؟ همان قوميتي كه قتل شيعه را بدست شيعه ميسر ميسازد. اين امر ميزا