درتي مذهبي بوده، و با توجه به اينكه بيست درصد طرفداران سرسخت آن كه به اين نظام و فلسفه آن اعتقاد كامل داشته، و نيروهاي سركوبگر اين نظام را تشكيل ميدهند كه بر كشور حاكم ميباشد، در نتيجه هر گونه تظاهرات مردمي با مقابله اين بيست درصد كه بدون رحم و شفقت و رافتي به آنان آتش ميگشايند روبرو ميگردد، چون اين نيروي سركوبگر بر طبق اوامر خدا، و دستور قرآن و سيرت امام علي، حاضر به كشتار برادران مذهبي خود ميباشند، و به اين مسئله نيز اهميت نميدهندكه هزار نفر يا صد هزار نفر را در يك معركه كشتار كنند. و حتي خداوند را شكر كرده و به اين مسئله افتخار هم ميكنند كه دشمنان دين يعني منافقين، مارقين، و ستمكاران را نابود كرده اند. 

با توجه به اين حالت پيروزي انقلابي مردم، و نابودي نظام مذهبي حاكم بر ايران، امري بسيار مشكل بنظر ميرسد. و اكنون به سئوالي كه مطرح نمودم جواب ميدهم. جبهه شيعه مخالف نظام كه مدت ده سال با اين نظام مقابله نمود، در به تصوير كشيدن جرمهاي ارتكابي نظام حاكم و تفسير فاجعه هاي آفريده شده توسط اين نظام، چه در كشتار شيعيان كشور همسايه، و چه در كشتار دستجمعي زندانيان داخل كشور، و انجام امور ضد دين راه اشتباهي را پيمودند. جبهه مخالف نظام همواره با استفاده از دستگاههاي تبليغاتي و نشريات و بيانات خود، نظام حاكم و در راس آن ولي فقيه و ايادي وابسته به وي را به انجام اعمال ضد مبادئ اسلام متهم مينمودند و همواره نوك پيكان حمله آنان بر اين امر تمركز داشت كه به شيعه ايران ثابت كنند كه نظام حاكم در اعمال خود به قوانين اسلام هيچ توجهي ندارد. اما علي رغم اين تبليغات و افشاگريها ديديم كه نظام حاكم همچنان سرپا ايستاده و صدها هزار نفر در نمازهاي جمعه شركت ميكنند. ميديديم كه صدها هزار نفر در تظاهرات خود، نظامي را كه به اسم اسلام اعمال ضد اسلام و قرآن انجام ميداد، و همه، اين اعمال را بوضوح خورشيد در دل ظهر ميديدند، تاييد ميكردند. اين همان اشتباهي بود كه از جبهه شيعه مخالف نظام، در داخل و خارج كشور همواره سر ميزد. و همه آنهائي كه عقيده داشتند كه رسوائي اسلامي و ديني نظام حاكم در مقابل طرفدارانش بر آن تاثير ميگذارد، دانستند كه در اين نتيجه گيري اشتباه ميكرده اند. 

بزرگترين اشتباهي كه جبهه شيعه مخالف نظام مرتكب شدند اين بود كه ندانستند با چه زباني با شيعه ايران (چه اقليت 20% و چه اكثريت) سخن بگويند. آنان قبل از اينكه مسلمان باشند خود را شيعه ميخوانند، ميپندارند كه اسلام فقط براي تثبيت مذهب حق شيعه بوجود آمده است. همان مذهبي كه فقيهان و ولاه فقيه پس از غيبت كبري، آن را مسخ نموده و حقيقت درخشان آن را كه در فقه اهل بيت جلوه گر ميشود تغيير دادند. شيعه ايراني به تمامي اسلام، از زاويه و روزنه تشيع مينگرد. پس هنگامي كه ميبينيم كه اكثريت فقهاي شيعه در كتابهاي خود اينطور مينويسند كه امامت، اصلي از اصول دين است، و عدم ايمان به آن موجب بطلان اعمال ميگردد، نبايد از اين امر تعجب كنيم. و بعلت همين مسئله امامت بود كه اختلاف عميق و اساسي ميان شيعه و مذاهب اسلامي ديگر در فهم اسلام بروز نمود. 

بگذاريد سخن خود را روشنتر بيان كنم. هنگامي كه جبهه شيعه مخالف نظام همّ و كوشش خود را بر رسوا نمودن نظام مذهبي حاكم بر شيعه نهاده بود و اظهار ميداشت كه اعمال اين نظام با اسلام تناقض دارد، شيه هيچگونه پشتيباني از اين اظهارات ننمود. و اين بدان علت بود كه رهبريت روحاني حاكم، همه اين اعمال را مطابق با اصول و مبادئي كه خود بر شيعه امامي تحميل كرده بود، توجيه مينمود و نتيجتا سخنان مخالفين باد هوا ميشد. اما در صورتي كه همين جبهه مخالف بجاي تهمت زدن به نظام حاكم مبني به خروج از اسلام، اين نظام را بجرم خروج از تشيع و اصول آن، و بجرم درهم شكستن معيارهاي تشيع متهم مينمود، همه اين امور به شكل ديگري جلوه گر ميشد. پس بجاي اينكه مسئله جنگ را امري بر ضد اسلام بخوانند، بايد آنرا امري بر ضد تشيع ميخواندند. و مسائلي چون اعدام مخالفان و محروم كردن جامعه از انتخاب سرنوشت خود را، بايد مسائلي بر ضد تشيع خواند. اگر جبهه مخالفت وجود و دوام نظام كنوني را بعنوان لكه ننگي بر دامن شيعه و نهايت و نابودي اين مذهب معرفي ميكردند، و در اثبات ادعاي خود دلائل و مثالهائي از سيره امام علي، و فقه و عمل ائمه و كلام آنان را بكمك ميگرفتند، آنزمان بود كه آن اقليت شيعه، همراه با نيروي سركوبگر خود بر ضد نظام حاكم جبهه ميگرفتند، و حتي آن اكثريت گاه خاموش و گاه جوشان نيز به اين صف اقليت ميپيوستند و حكم نيروي واحدي را مي يافتند كه بر ضد نظام قد علم كرده است. همان نظامي كه مذهب شيعه را تهديد ميكند، و اعمالش بر خلاف اصول مذهب شيعه ميباشد. آنان اظهار نمودند كه مصادره اموال بر خلاف دستور اسلام است، در صورتيكه بايد ميگفتند مصادره اموال شيعه بر ضد مذهب شيعه است. ميگفتيم كه جنگ با همسايه مسلمان بر ضد اسلام است، و بهتر بود ميگفتيم كه اين جنگ بر ضد اصول مذهب شيعه ميباشد. جبهه شيعه مخالف نظام زبان گفتگو و لغت شيعه ايران را درك نكردند و بدين خاطر اين جبهه هرگز نتوانست افكار عمومي را بر ضد نظام تكوين نمايد. و پس از آن، اظهار و تمركز بر اين امر كه محور اساسي حكومت مذهبي شيعه بر حول بدعتها، خرافات و پيچيدگيها ميچرخد، و اين نظام ستونهاي سلطه خود را بر همين بدعتها و خرافات و پيچيدگيها بنا نموده است نيز ضروري ميباشد. و فقط اتهام ضد شيعه بودن اين نظام كافي نيست. تا زمانيكه اين بدعتها و خرافات در طرز فكر عام و ساده شيعه موجود باشند اين نظام نيز پاي بر جا مانده و مصيبتها باقي ميماند. براستي كه آن تشيع حقيقي كه در عهد ائمه شيعه وجود داشت، با تشيع اين فقيهان تناقض و تضاد كامل دارد. نتيجتا هر گونه اعمال زشتي كه از اين نظام سر ميزند، حتي اگر به زبان تشيع تفسير گردد تا به عامه شيعه توجيه شود، در حقيقت با اصول و اساس تشيع صحيح، و فقه جعفري جلوه گر در فقه امام صادق تضاد و تناقض كامل دارد. پس اشتباه جبهه شيعه مخالف نظام اين بود كه وجدان شيعه را كه توسط فقها و مجتهدين تخدير شده بود بيدار نكردند. آنان بدعتها و خرافات را معرفي نكردند، و حقيقت آن را بيان ننمودند. حقيقتي كه در صورت روشن شدن براي شيعه هيچ شكي باقي نمي گذارد كه عقيده شيعه امامي در زمان ائمه، با عقائد تشيع بعد از زمان ائمه اختلاف و تناقض كامل دارد. ما اين اختلافات را در كتابهائي كه قبلا نام آنها را بيان نموده ايم، اثبات كرده ايم. در روز پنجم اكتوبر سال 1989 شيخي كه سمت رياست جمهوري ايران را دارد، مولوي اسحق مدني را بعنوان مستشار شئون اهل سنّت تعيين كرده و معرفي نمود. آيا براي اثيات سخناني كه هم اكنون بيان كردم، دليلي روشنتر از اين لازم است كه مشايخ و فقيهان ما (خداوند آنها را ببخشد) به اسلام با ديده اي مينگرند كه هيچ ارتباطي با عقيده تشيع ندارد ؟ و الا تعيين مستشار براي اهل سنت در كشور اسلامي كه نامش 