اله‌ها برنمي‌آمد. و اگر احدي از قبول آن حواله‌ها، سرباز مي‌پيچيد، گردنش را به طناب مي‌پيچيدند. پس از اعترافي که به اين ترتيب از شخص مي‌گرفتند، علي‌الحساب گوش و بيني او را قطع مي‌کردند و چشم‌هايش را کور مي‌ساختند، و او را همراه مأموران وصول، روانه مي‌کردند تا پول را بپردازد. مأموران مالياتي در هر کوچه و برزني، به هر زني و مردي که مواجه مي‌شدند، گريبانش را مي‌گرفتند، و از او مطالبه پول مي‌کردند. حتي مرگ هم اين قربانيان را نجات نمي‌داد زيرا حواله را از ورثه و همسايه، محله به محله و شهر به شهر دنبال مي‌کردند(3) . 
....................................
(1) تاريخ نادرشاه افشار، جمس فريزر، صفحه 118-119.
(2) تاريخ نادرشاه افشار، جمس فريزر، صفحه 118-119.
(3) جهانگشاي نادري، ميرزا مهدي‌خان استرآبادي، صفحه 422-242.عصر ثروت و استکبار بي‌منتهاي دولت و فقر و استضعاف بي‌نهايت ملت بتدريج نه تنها مورد نفرت مردم ايران، بلکه هدف بغض و دشنام سربازان نادري نيز قرار گرفت. و به شورش‌هاي متعددي از جانب مردم و گماشتگان نادري انجاميد که برخي از شورش‌ها عبارتند از: شورش مردم شيروان در سال 1153 ه‍. ق و سپس در سال 1156 ه‍. ق که بنا به نوشتة تاريخ ايران از دوران باستان تا سده هجدهم صفحة 610 در شورش دوم مردم شيروان 14 من (قريب 42 کيلو) چشم را براي نادرشاه آوردند. شورش مردم خوارزم در سال 1155 ه‍. ق شورش مردم گرجستان شرقي در سال 1156 ه‍. ق شورش سراسري فارس و پيوستن تقي‌خان بيگلر بيگي به شورشيان شيراز در سال 1157 ه‍. ق و کشتار و غارت و ويراني شيراز بدست نادرشاه، شورش ايل چادرنشين دنبلي کرد، در خوس و سلمس 1157 ه‍. ق، شورش خراساني‌ها به ويژه قوچاني‌ها و کرماني‌ها و لرستاني‌ها در فاصله سال‌هاي 1156 تا 1159 ه‍. ق قيام مردم بلوچستان در سال 1160 ه‍. ق و قيام محمدخان بلوچ. بدين ترتيب شورش‌هاي سراسري در ايران که اکثراً از طرف اهل سنت صورت گرفت نادر را به نابودي کشاند. نادر در راه خواباندن شورش کردان قوچان در فتح‌آباد در روز يکشنبه يازدهم جمادي‌الاخر سال 1160 ه‍. ق بدست عده‌اي محارم خود به قتل رسيد. و به دنبال مرگ او مملکت وسيعي که به ضرب گلوله و شمشير فتح شده بود تکه تکه گرديد .
.....................................
(1) خصوص چهره واقعي نادرشاه به عالم‌آراي نادري و جهانگشاي نادري مراجعه شود.حکومت آل سفیان:
1- معاويه‌بن ابوسفيان حکومت از، 41 ه‍. ق تا 60 ه‍. ق 
2- يزيدبن معاويه حکومت از، 60 ه‍. ق تا 64 ه‍. ق
3- معاويه‌بن يزيد حکومت از، 64 ه‍. ق به مدت 6 ماه
حکومت آل مروان:
4- مروان‌بن الحکم حکومت از، 64 ه‍. ق تا 65 ه‍. ق 
5- عبدالملک بن مروان حکومت از، 65 ه‍. ق تا 86 ه‍. ق
6- وليدبن عبدالملک حکومت از، 86 ه‍. ق تا 96 ه‍. ق 
7- سليمان‌بن عبدالملک حکومت از، 96 ه‍. ق تا 99 ه‍. ق 
8- عمربن عبدالعزيز حکومت از، 99 ه‍. ق تا 101 ه‍. ق 
9- يزيدبن عبدالملک حکومت از، 101 ه‍. ق تا 105 ه‍. ق 
10- هشام‌بن عبدالملک حکومت از، 105 ه‍. ق تا 125 ه‍. ق 
11- وليدبن يزيدبن عبدالملک حکومت از، 125 ه‍. ق 126 ه‍. ق 
12- يزيدبن وليدبن عبدالملک حکومت از، 126 ه‍. ق به مدت 5 ماه و 12 روز 
13- ابراهيم بن وليدبن عبدالملک حکومت از، 126 ه‍. ق به مدت 70 روز 
14- مروان‌بن محمدبن مروان حکومت از، 126 تا 132 ه‍. ق 
حکومت اميه با سه کس به آخر رسيد که ضرب‌المثل زمانه بودند. مروان حمار و صاحب لشکرش يزيدبن عمربن هبيره که در مردي و شجاعت نظير نداشته است. و وزيرش عبدالحميد يحيي نيز در کفايت و تدبير هم‌تاي نداشت. اما سنت الهي چيز ديگري است (1).
....................................
(1) تاريخ گزيده حمدالله‌ متوفي، ص 291-290. نادرشاه براي برانداختن حکومت صفويه و در اختيار گرفتن زمام امور ايران چاره‌اي جز پذيرفتن مذهب اهل سنت بعنوان مذهب رسمي ايران نداشت. اکثر ايرانيان در آن زمان عليرغم کشتارهاي وسيع صفويه در مذهب اهل سنت بودند، اين حقيقتي است که توسط محمد کاظم مروي وزير مرو در کتاب عالم‌آراي نادري جلد سوم صفحة 980 در فصل سياست مذهبي نادر مورد تأکيد قرار گرفته است. و وثيقة مذهبي نجف در سال 1156 ه‍. ق آنرا تأييد مي‌کند. در دوران صفويه بجز مردم استان‌هاي آذربايجان شرقي و اردبيل که به زور شمشير به مذهب صفويه گرويدند، بقية ايراني‌ها مذهب خود را حفظ کردند. 
هر چند مانند مورد قزوين پايتخت صفويه در دوران شاه طهماسب اول تا اوسط حکومت شاه عباس اول کشتار اهل سنت به يک رسم تبديل شده بود. اما وقايع آخر دوران صفويه و دوران نادري به وضوح نشان مي‌دهد که تنها اقليتي در شهرهايي مانند قزوين و اصفهان و شيراز به مذهب صفويه گرويده بودند. کرمان – قفقاز – ترکمنستان – لارستان – کردستان – لرستان – بلوچستان – مازندران – همدان – سمنان – گيلان – خراسان و افغانستان و ساير نقاط ايران اکثراً بر مذهب اهل سنت بودند. همين مسئله نادر را مجبور ساخت که در شرايط خود براي پادشاهي بر ايران اعلام کند که سب صحابه بايد ملغي شود و مذهب اهل سنت در ايران به جايگاه خود در قبل از صفويه برگردد. 
وثيقه مذهبي نجف در سال 1156 ه‍. ق: در سال 1156 در نجف اشرف نادرشاه جمعي از علماي نجف اشرف و کربلاي معلي و حله و توابع بغداد را در حوزة گفتگو حاضر ساخته و از آنان خواست که اختلافات مذهبي بين اهل سنت و شيعيان را حل و فصل کنند. علماي کرام با يکديگر مجلس محاوره و مذاکره آراسته و بعد از اظهار ‌نظرهايي اعلام کردند: بعد از رحلت حضرت سيد المرسلين خلافت به اجماع بر خليفة اول ابوبکر صديق -رضی الله عنه-، و بعد از او به نص آن جناب و اتفاق اصحاب به مزين المنبر و المحراب عمربن الخطاب -رضی الله عنه- قرار، و بعد از آن به شورا و اتفاق اصحاب بر ذي النورين عثمان بن عفان -رضی الله عنه-، و بعد به علي بن ابيطالب -رضی الله عنه- منتقل گرديد. و به مؤداي: 
﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ﴾ (التوبة: 100)
«و پيشي‌گيرندگان اوليه از مهاجرين و انصار و کساني که از آنها تبعيت مي‌کنند به نيکي، خداوند از آنها راضي و آنها نيز از خدا راضي‌اند».
و آيه: 
﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ﴾ (الفتح: 18)
«قطعاً خداوند راضي شد از مؤمنان زماني که آنها با تو در زير درخت بيعت کردند، پس خدا از آنچه در قلب‌هايشان است آگاه است».
و حديث شريف: 
«أصحابي کالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم»(.این حديث موضوع است يعني ساختگي است) تصحيح كننده 
ياران من مانند نجومند به هر کدام اقتدا کنيد هدايت يافته‌ايد. 
خلفاي بر حق و ربط مواصلت فيمابين ايشان محقق بوده، همه با يکديگر رسم موافقت بي‌شائبة مغايرت و منافرت مسلوک مي‌داشته‌اند. و به حدي رسم موافقت و مؤاخات فيمابين ايشان مرعي بوده، که بعد از رحلت خليفة اول و ثاني از دار فنا از جناب مرتضي سؤال حال ايشان نمودند آن حضرت فرمودند که: 
«إم