» [اسراء: ۴۴]؛ «هیچ موجودی نیست مگر این که حمد و ثنای خدا را می‌گویند ، ولی شما تسبیح آن‌ها را نمی‌فهمید».
کسانی که این آیه را حمل بر ظاهر می‌کنند، دلیلشان همین حدیث حنین الجذع است چرا که این حدیث دلالت دارد بر این‌که خداوند متعال برای جمادات هم ادراکی به مانند حیوان ـ بلکه مثل انسان ـ آفریده است.[۳۷]
کسی که عقل او قاصر و از دین بی‌خبر باشد، ممکن است که قصه‌ی استن حنانه انکار کند؛ اما مولانا می‌گوید که عربده‌ی استن حنانه جای انکار ندارد:
طفل کی باشد مگر منکری /*/ عربده‌ی استن حنانه را[۳۸]
مولانا می‌گوید که کسی که از اسرار الٰهی غافل است، او نمی‌تواند که گریه‌ی ستون را باور کند:
آن که او را نبود از اسرار داد /*/ کی کند تصدیق او، ناله جماد[۳۹]
جمادات به امر «کُن» واقف هستند و هر چه خداوند به آنان امر کند، «فیکون» می‌شوند و اگر چنین نمی‌بود، کسی تصدیق نمی‌کرد که این ستون بی‌جان، کار جاندار را بکند.
گر نیندی واقفانِ امر کُن /*/ در جهان رد گشته بودی این سخُن[۴۰]
مولانا بیان می‌دارد که هر یک از اشیاء خود دارای حس و ادراک است گر چه حس و ادراک آن‌ها را ما نفهمیم و از رمز و راز آن‌ها با خبر نشویم.
مرده زین سویند و زان سو زنده‌اند /*/ خامُش اینجا و آن طرف گوینده‌اند
ماه با احمد اشارت‌بین شود /*/ نارْ ابراهیم را نسرین شود
خاک قارون را چو ماری در کشد /*/ استن حنانه آید در رَشَد
سنگ بر احمد سلامی می‌کند /*/ کوه یحیى را پیامی می‌کند
جمله ذرّات عالم در نهان /*/ با تو می‌گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم /*/ با شما نامحرمان ما خامُشیم[۴۱]
یعنی: هر ذره‌ای که در عالم هستی وجودی دارد، دارای حواس است و با همین حواس به بندگی و عبادت معبود یگانه‌ی خویش می‌پردازد:
باد و خاک و آب و آتش بنده‌اند /*/ با من و تو مُرده با حق زنده‌اند
این سبب را محرم آمد عقل ما /*/ و آن سبب‌ها راست محرم انبیا[۴۲]
این نوع زندگی و حیات را نامحرمان درک نمی‌کنند؛ اما اهل دل که محرم اسرار الهی‌اند، از آن آگاه‌اند:
نطق آب و نطق خاک و نطق گِل /*/ هست محسوس حواس اهل دل
فلسفی کو منکر حنانه است /*/ از حواس اولیا بیگانه است[۴۳]
بیچاره‌ی فلسفی که فقط عقل قاصر خود را ملاک قرار می‌دهد، کجا می‌تواند با استدلال‌های عقلی خود این امر را تصدیق کند در حالی که در میادین عشق و عرفان، عقل را راهی نیست.
پای استدلالیان چوبین بود /*/ پای چوبین سخت بی تمکین بود[۴۴]
لذا نباید به عقل محدود خود مغرور بود:
غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد /*/ کاستون عالم بود او نالان‌تر از حنانه شد[۴۵]
آری! ستون حنانه ادراک داشت، چشم داشت و دوری محبوبش را حس کرد نه با چشمانی مانند چشمان ما، بلکه با چشم دل!
گر نبودی چشم دل حنانه را /*/ چون بدیدی هجر آن فرزانه را[۴۶]
اما اگر عقل کسی نتواند حواس آن‌ها را درک کند، دلیل بر عدمشان نیست؛ زیرا آن خداوند است که به هر چیز ادراک و گویایی می‌دهد؛ «أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ» [فصلت: ۲۱]. لذا برای روشنایی این دین مبین معجزه‌های بسیاری را که عقل ما بدان راه ندارد، راهی کرده است که از جلمه قدرت درک دادن به یک چوب خشک است. با وجود این همه معجزه‌ها بر انسان لازم است که آن ذات یگانه را بشناسد و به توحید او اعتراف کرده و به پیامبر او ایمان بیاورد و مانند آن ستون محبت وی را در دل خود جای دهد و معجزه‌ی آشکار و ریسمان محکم او؛ یعنی قرآن را محکم بگیرد:
دامن او گیر کو دادت عصا /*/ درنگر کآدم چه‌ها دید از عصى
معجزه موسى و احمد را نگر /*/ چون عصا شد مار و استن باخبر
از عصا ماری و از استن حنین /*/ پنج نوبت می‌زنند از بهر دین
گر نه نامعقول بودی این مزه/*ظ کی بُدی حاجت به چندین معجزه[۴۷]

استن حنانه چه درسی به ما می‌دهد
از داستان استن حنانه انسان می‌فهمد که اگر محبت رسول الله صلىٰ الله علیه وسلم را ـ که اصل سنّت است ـ در دل داشته باشد، با جان و دل پایبند سنّت‌های زیبای آن‌حضرت صلىٰ الله علیه وسلم شده و آن‌گاه طبق آیه‌ِ‌ی «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰه»[۴۸] محبوب بارگاه الهی می‌شود و مانند این ستون سعادت ابدی یافته و از اهل بهشت خواهد بود و آتش دوزخ نمی‌تواند به او گزندی برساند.
مولانا سید عبدالواحد گُشتی رحمه الله می‌نویسد: در حقیقت محبت با پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم همان اتباع سنّت است؛ کسی که متّبع سنّت نیست، محبّ رسول هم نیست.[۴۹]
دکتر اقبال رحمه الله نیز دراین مورد چه زیبا سروده‌اند:
علم حق غیر از شریعت هیچ نیست /*/ اصل سنت جز محبت هیچ نیست
حضرت حسن بصری رحمه الله وقتی که حدیث «حنین الجذع» را بیان می‌کرد، به گریه در می‌آمد و می‌گفت: ای بندگان خدا! چوبی چنین شیفته‌ی رسول الله صلىٰ الله علیه وسلم است به خاطر جایگاهی که رسول نزد خدا دارد، پس شما حق‌دارترید به اینکه مشتاق دیدار آن حضرت صلىٰ الله علیه وسلم باشید.[۵۰]
بنواخت نور مصطفى آن استن حنانه را /*/ کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو[۵۱]
آری! هدف اصلی از ذکر این واقعه همان است که مولانا بیان داشته است که انسان نباید غافل باشد و آخرت باقی را بر دنیای فانی ترجیح بدهد و به خاطر دنیا، آخرت خویش را ویران کند:
گفت آن خواهم که دائم شد بقاش /*/ بشنو ای غافل! کم از چوبی مباش
مولانا سید عبدالواحد گُشتی رحمه الله ضمن نقل قصه‌ی ستون حنانه که آن را درسی عبرت‌آموز برای انسان می‌داند، می‌نگارد: جمادات بی عقل و جان در عشق و محبت رسول الله صلىٰ الله علیه وسلم مست و شیدا شده، سعادت ابدی یافتند؛ ولی متأسفانه انسان که عاقل و اشرف الخلق است، از محبت با رسول الله صلىٰ الله علیه وسلم غافل، و بیش‌تر به حب دنیا مبتلاست … [اما کسی که دوست‌دار پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم و] متبع سنت باشد و آثار فیض و برکات در تمام رگ‌ها و پوست و استخوان او نمایان گردد، هرگز او را آتش دوزخ نمی‌سوزاند.[۵۲]
آری! کسی که دلداده و عاشق چنان محسن بزرگی باشد، او هرگز از یک چوب خشک کمتر نیست، ولی کسی که در دلش محبت آن حضرت صلىٰ الله علیه وسلم نباشد، از یک چوب خشک و بلکه از چارپایان هم بدتر است.
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی /*/ برخاست فغان آخر از استن حنانه[۵۳]
انسان اگر می‌خواهد که مصطفى صلىٰ الله علیه وسلم در دل او راه پیدا کند، باید مانند ستون حنانه ناله سر دهد؛ چنان که مولانا خود را چنین می‌داند.
یک نفسی بام بر آ ای صنم /*/ رقص در آر استن حنانه را[۵۴]
مصطفى در دل ما گر ره و مسند نکند /*/ شاید ار ناله کنیم استن حنانه شویم[۵۵]
منم استون آن مسجد که مسند ساخت پیغامبر /*/ چو او مسند دگر سازد ز درد هجر نالانم[۵۶]
از خداوند متعال می‌خواهیم که عشق به رسول اکرم صلىٰ الله علیه وسلم را به مانند حنانه در دل‌های ما جا بدهد و ما را نیز همانند حنانه در بهشت برین جا دهد و از ثمرات و میوه‌های آن درخت نیکو ما را بی‌بهره نگرداند. و صلى الله تعالى و سلَّمَ على خیر خلقه و صفوة بریَّته سیِّدنا و مولانا محمّدٍ و على آله و صحبه أجمعین.

[۱] قاضی عیاض در «الشفاء» می‌گوید: این حدیثی مشهور، منتشر و متواتر است؛ اهل صحیح آن را تخریج کرده‌اند و بیش از ده صحابی آن را روایت نموده‌اند، از جمله: حضرات أبیّ، جابر، أنس، ابن عمر، ابن عباس، سهل بن سعد، ابوسعید، بریده، أم سلمه و مطلب بن أبی‌وداعه رضی الله عنهم. الشفاء مع شرحه نسیم الریاض (۴/۲۱ و۲۲)، ط. دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۲۱؛ البدایة والنهایة (۶/۱۸۶)، ط. دار ابن کثیر، دمشق ـ بیروت، ۱۴۲۸؛ نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، صص ۲۲۱ و ۲۲۲٫
[۲] فرهنگ معاصر، آذرتاش آذرنوش (ص ۱۴۴).
[۳] فرهنگ دهخدا.
[۴] غیاث اللغات.
[۵] البدایة والنهایة (۶/۱۹۶)؛ فتح الباری (۶/۷۳۸)، ط. دارالسّلام، ریاض.
[۶] صحیح بخاری (۳۵۸۵).
[۷] سنن دارمی (۳۲)، ط. دارالمعرفة، بیروت ۱۴۲۱ه‍.
[۸] مسند احمد (۲۱۲۵۲ و ۲۱۲۶۰)، ط. مؤسسة الرسالة.
[۹] صحیح بخاری (۳۵۸۳). مسند احمد (۵۸۸۶ و ۲۱۲۴۸).
[۱۰] فکثر الناس حوله، سنن دارمی (۳۸)؛ فإنه قد کثر الناس، البدایة والنهایة (۶/۱۹۴).
[۱۱] صحیح بخاری (۴۳۰).
[۱۲] سنن دارمی (۳۶).
[۱۳] صحیح بخاری (۳۵۸۴).
[۱۴] البدایة والنهایة (۶/۱۹۴). مسند احمد (۵۸۸۶). سنن دارمی (۳۶).
[۱۵] البدایة والنهایة (۶/۱۸۷).
[۱۶] وهو من أثل الغابة … فعملها من الأثل وهو الطرفاء وقیل یشبه الطرفاء وهو أعظم منه … والغابة موضع من عوالی المدینة جهة الشام وهی قریة بالبحرین أیضاً وأصلها کل شجر ملتف. فتح الباری (۲/۵۱۳).
[۱۷] «فَحَنَّ الجِذْعُ»؛ صحیح بخاری (۳۵۸۳). این قسمت ـ که شاهد ماست ـ با تعابیر مختلفی بیان شده است؛ در حدیث دیگری از صحیح بخاری (۹۱۸ و۳۵۸۵) با لفظ: «صوتاً کصوت العشار» آمده و در جایی دیگر (۳۵۸۴) آمده: «فصاحت النخلة صیاح الصبی … یئن أنین الصبی الذی یسکن». ودر حدیث ابوزبیر از جابر نزد نسائی، «کحنین الناقة الخَلوج» آمده است؛ و در حدیث أنس نزد خزیمه، «فحنّت الخشبة حنین الوالدة» آمده؛ و به روایت أنس نزد دارمی، «خار ذلک الجذع کخوار الثور» است و در حدیث أبی نزد احمد، دارمی و ابن ماجه، «خار الجذع حتى تصدع وانشق» آمده است. عمدة القاری (۶/۱۷۹)، ط. دارالکتب العلمیة ۱۴۲۱؛ فتح الباری (۶/۷۳۷). و در روایت دیگری از مسند احمد، «تحن حنین الواله» هم ذکر شده است. البدایة والنهایة (۶/۱۸۸).
[۱۸] به روایت حضرت انس رضی الله عنه، سنن دارمی (۴۲).
[۱۹] به روایت حضرت سهیل رضی الله عنه، نزد ابونعیم، نگا: نسیم الریاض (ص۴/۲۳).
[۲۰] صحیح بخاری (۹۱۸ و۳۵۸۵ ـ ۳۵۸۳).
[۲۱] به روایت جابر رضی الله عنه، صحیح بخاری (۳۵۸۴)؛ مسند احمد (۱۴۱۴۲)؛ البدایة والنهایة (۶/۱۹۱ و۱۹۲)، و به روایت ابوسعید رضی الله عنه، البدایة (۶/۱۹۵).
[۲۲] مسند احمد (۲۱۱۶۰).
[۲۳] سنن دارمی (۳۲) به روایت بریده رضی الله عنه؛ دلائل النبوة، اصفهانی به روایت عایشه رضی الله عنها؛ البدایة والنهایة (۶/۱۹۵)؛ مجمع الزوائد (۲/۱۸۲).
[۲۴] البدایة والنهایة (۶/۱۹۵).
[۲۵] البدایة والنهایة (۶/۱۹۵)؛ سنن دارمی به روایت أنس رضی الله عنه (۴۲)، و به روایت ابن عباس رضی الله عنهما: دارمی (۳۹)؛ ابن ماجه (۱۴۱۵).
[۲۶] البدایة والنهایة (۶/۱۹۵).
[۲۷] سنن دارمی (۳۷)؛ فتح الباری (۶/۷۳۶)؛ و به روایت أنس رضی الله عنه: البدایة والنهایة (۶/۱۸۷).
[۲۸] مسند احمد (۲۱۲۴۸، ۲۱۲۵۲، ۲۱۲۶۰)؛ سنن دارمی (۳۶)؛ ابن ماجه (۱۴۱۴)؛ البدایة والنهایة (۶/۱۸۷). این روایت با روایت قبلی که پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم دستور به دفنش دادند، منافاتی ندارد؛ چون احتمال دارد که بعد از تخریب مسجد، ظاهر شده باشد و حضرت أبیّ رضی الله عنه آن را بردارند. فتح الباری (۶/۷۳۷)؛ عمدة القاری (۱۶/۱۷