ح فينا عزيزا *** وما عدلوا بصاحبهم ذؤابا
صالح پیامبر در بین ما عزیز و بزرگوار می گشت ***و مردم بزرگ قوم (ذؤاب) را به دوست و پیامبر خود ترجیح نمی دادند.
ولكن الغواة من آل حجر ** *** تولوا بعد رشدهم ذبابا
امّا گمراهان آل حجر(ثمود)** *** بعد از هدایت خداوندی، به دنبال انسان بی ارزشی (چون مگس) افتادند.

لذا سیدنا صالح به ایشان فرمود: ﴿هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ﴾ : (این شتر خداست): نام شتر را با اضافه ی تشریفی به نام خداوند اضافه نمود، ترکیبی که شبیه عبارات بیت الله و عبدالله است. ﴿لَكُمْ آيَةً﴾: (تا معجزه ای برایتان و دلیلی بر صدق رسالت من باشد) (پس او را بگذارید تا در زمین خدا بچرد و به سویش به بدی دست دراز مکنید که در آن صورت به زودی عذاب خدا، شما را فرا خواهد گرفت) :﴿فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ﴾
با هم به توافق رسیدند که آن ماده شتر در بین آنان بماند، و هرجا از سرزمینشان که بخواهد بچرد، و هر یک روز در میان، یک بار سهم آب از آن او باشد ؛ هنگامی که نوبت شتر می رسید، آن روز او آب چاه آنان را می نوشید و فردای آن روز قوم ثمود، سهم خود را از آب چاه برای رفع نیازهای آن روز و فردایش بر می داشتند، همچنین آورده اند که از شیر ماده شتر به اندازه ای که تمام آنان را کفاف باشد استفاده می نمودند.
از این روست که آیه می فرماید: ﴿لَهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ﴾.
در جایی دیگر خداوند خطاب به سیدنا صالح می فرماید: ﴿إنا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ﴾ (ما شتر را برای آزمایش و امتحان ایمان آنان فرستادیم تا ببینیم که ایمان می آرند یا کفر می ورزند؟ و خداوند بهتر از همه می داند که چه می کنند.) . ﴿فَارْتَقِبْهُمْ﴾﴿وَاصْطَبِرْ﴾(تو منتظر باش که عاقبت کارشان چه خواهد شد، و صبر پیشه کن چرا که به زودی خبر همه چیز را آشکار خواهی دانست.) ﴿وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ﴾ (و به آنان خبر ده كه آب ميانشان بخش شده‏است هر كدام را آب به نوبت‏خواهد بود)
این حالت زیاد دوام نیاورد، تا بالاخره بر این رأی به توافق رسیدند که شتر را پی کرده بکشند، تا از شرّ آن خلاص شوند و آب بیشتری داشته باشند، و شیطان لعین کار زشتشان را برایشان زیبا جلوه داد در این باره الله تعالی فرموده: ﴿فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنتَ مِنْ الْمُرْسَلِينَ﴾.(آخر الامر آن شتر را پی کردند و از فرمان پروردگار خویش سر پیچیدند، و گفتند : ای صالح اگر راست می گویی (که پیامبر خدا هستی) عذابی را که گفته بودی بر ما نازل گردان.)
کسی که از بین آنان کشتن شتر را عهده دار شد، مردی بود، سرخ وسفید ، با چشمان آبی به نام قدار بن سالف بن جندع که می گفتند ولد الزناست و زن سالف او را به دنیا آورده و پدر اصلی او مردی بوده که وی را صیبان می گفته اند. او با توافق همه ی آنان این کار را انجام داده است، به همین دلیل (در آیه کریمه) این عمل به تمام آنان نسبت داده شده است.
امام ابن جریر و دیگر ائمه ی تفسیر روایت کرده اند که دو زن از قبیله ی ثمود که نام یکی "صدوقة" دختر محيا بن زهير بن المختار و زنی با نسب و صاحب جمال بود، که در نکاح مردی از قبیله ی اسلم بوده امّا از او جدا شده، پسر عموی خود به نام "مصرع" بن مهرج بن المحيا را فرا خواند و به او پیشنهاد کرد که اگر شتر را بکشد، با او ازدواج خواهد نمود.و زن دیگر نامش "عنيزة" بنت غنيم بن مجلز و عجوزه ای کافره بوده و از یکی از رؤسای قوم (ذؤاب بن عمرو) دخترانی داشته که به قدار بن سالف پیشنهاد می کند در صورتی که شتر را بکشد، چهار دختر خود را به او پیشکش خواهد نمود تا هر کدام را که دوست داشت به دلخواه خود انتخاب کند. این دو جوان آغازگر کار قتل آن شتر بودند و در بین قوم خود برای این کار تلاش نمودند.
هفت نفر دیگر نیز به درخواست این دو جواب مثبت دادند و تعدادشان به نه نفر رسید. که در فرموده خداوند تعالی ذکر آنان آمده است: ﴿وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ وَلاَ يُصْلِحُونَ﴾. (و در آن شهر نه دسته بودند كه در آن سرزمين فساد مى‏كردند و از در اصلاح درنمى‏آمدند) اینان در میان بقیه ی قبیله تبلیغ و تلاش نمودند و این کار را در نظر آنان زیبا جلوه دادند آنان نیز خواسته شان را اجابت نموده، از آنان برای این عمل اطاعت کردند.
برای دیدن آن شتر کمین کردند، و هنگامی که از محل ورود خود گذشت، مصرع که در آنجا کمین کرده بود ساق پایش را با تیر زد و استخوان ساقش را شکست. زنان نیز آمدند و مردان قبیله را به کشتن شتر تشویق می کردند و برای ترغیب آنان روسری و روبند هایشان را از سر بر داشتند قداربن سالف قبل از همه با شمشیر به او حمله ور شد و قوزک پایش را هدف قرار داد؛ ماده شتر بر زمین افتاد و فریادی بسیار بلند برای هشدار به فرزندش بر آورد، سپس قدار با شمشیر به سینه اش زد و او را ذبح نمود. کره اش پا به فرار گذاشت و بالای کوه بلندی رفت و سه بار فریاد بر آورد. 
عبدالرزاق از معمر و او از کسی که از حسن رحمه الله شنیده روایت کرده که: کره شترگفت: خدایا مادرم کو؟ و سپس وارد یک صخره شد و از نظرها پنهان گردید و بعضی گفته اند: ثمود او را نیز پی کرده و کشتند.
الله تعالی می فرماید: ﴿فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَى فَعَقَرَ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ﴾( پس رفيقشان را صدا كردند و [او] شمشير كشيد و [شتر را] پى كرد) ﴿إِذْ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَ﴾( آنگاه كه شقى‏ترينشان بر[پا] خاست (12)( پس فرستاده خدا به آنان گفت زنهار ماده‏شتر خدا و [نوبت] آب‏خوردنش را [حرمت نهيد] (13))) ﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا، وَلاَ يَخَافُ عُقْبَاهَا﴾(([ولى] دروغزنش خواندند و آن [ماده‏شتر] را پى كردند و پروردگارشان به [سزاى] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاك يكسان كرد (14) و خداوند از عاقبت کار خود هیچ ترسی ندارد (15)).
امام احمد با این سند(حَدَّثَنا عبد الله بن نمير، حَدَّثَنا هشام - أبو عروة - عن أبيه عن عبد الله بن زمعة قال) چنین روایت می کنند: (خطب رسول الله صلى الله عليه وسلم فذكر الناقة وذكر الذي عقرها فقال: "إذ انبعث أشقاها: انبعث لها رجل عارم عزيز منيع في رهطه، مثل أبي زمعة".) (رسول خدا صلی الله علیه وسلم خطبه فرمودند و از شتر (قوم ثمود) و کسی که آن را به قتل رسانده بود سخن گفتند. وسپس در باره ی این آیه"إذ انبعث أشقاها" فرمودند: مردی زیرک(اما شرور و فاسد) که در بین قوم خود مانند "ابو زمعه" دارای عزت و مقام بلند بود برای قتل ناقه انتخاب شد.)
این حدیث را از روایت هاشم تخریج کرده اند.
(عارم به معنای : زیرک و با ذکاوت، عزیز : رئیس؛ و منیع به معنای مطاع و دارای احترام در بین قوم خویش است.)
مُحَمْد بن إسحاق با این سند (: حدثني يزيد بن مُحَمْد بن خثيم، عن مُحَمْد بن كعب، عن مُحَمْد بن خثيم بن يزيد، عن عمار بن ياسر قال) چنین روایت کرده است که : (قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لعلي: "ألا أحدثك بأشقى الناس؟ قال: بلى. قال: رجلان، أحدهما أحيمر ثمود الذي عقر الناقة، والذي يضربك يا علي على هذا - يعني قرنه - حتى تبتل منه هذه - يعني لحيته")( سیدنا عمار بن یاسر می گوید که پیامبر صلی الله علیه و سلم به سیدنا علی رضی الله عنه فرمودند: ای علی می خواهی به تو بگویم که شقی ترین(بد بخت ترین) مردمان کیست؟ عرض کردم: بلی فرمود: یکی احیمر از قوم ثمود که شتر خدا را پی کرد و کشت و دیگری مردی که فرق سر تو را خواهد شکافت تا اینجایت را با خون خضاب کند (اشاره به ریش مبارکش بود))( رواه ابن أبي حاتم)
الله تعالی می فرماید: ﴿فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنتَ مِنْ الْمُرْسَلِينَ﴾ قوم ثمود در این گفته ی خود به چند دلایلی از چند جهت نهایت و اوج کفر و عناد را با هم جمع نموده اند از جمله ی این دلایل :
- بر خلاف دستور اکید خدا و رسول او سیدنا صالح علیه السلام مبنی بر نکشتن ماده شتر که به عنوان معجزه آمده بود، عمل کردند.
- در طلب نزول عذاب الهی عجله کردند و به دو دلیل خود را مستحق آن عذاب نمودند :
الف) اینکه در آیه شرط شده بود که اگر بلایی به سر شتر بیاورند به زودی دچار عذاب خواهند شد، که در آیه ای عذاب بزرگ و در دیگری با عبارت عذاب دردناک از آن یاد شده است و همه موارد حق و درست هستند. ب) عجله ی آنان در نزول عذاب خداوندی
- این قوم پیامبری را تکذیب کردند که برای صدق رسالت و پیامبری خود از جانب خداوند دلیل قاطع ارائه کرده بود، آنان به روشنی این حقیقت را می دانستند ، امّا کفر و گمراهی و عنادشان آنان را به دوری از حق و نزول عذاب الهی کشانید.
خداوند می فرماید: ﴿فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ﴾(آنان شتر را پی کردند، {صالح} گفت: سه روز در خانه هایتان بمانید، (بعد از آن عذاب خواهید شد) این وعده ای است که دروغ را بدان راهی نیست.). آورده اند که وقتی به سوی شتر دست درازی کردند و آن را پی کردند، اولین کسی که شلاقش را بر روی شتر بلند کرد، قدار بن سالف، بود که قوزک پایش را با شمشیر هدف قرار داد و او را بر زمین انداخت سپس کافران با شمشیرهایشان شروع به لت و پار کردن شتر نمودند و قتی که کره ی آن شتر دید که چنین بلایی بر سر مادرش آورده اند، از دستشان به بالای کوه گریخت و سه بار با صدای بلند ناله بر آورد.
از این سبب بود که سیدنا صالح به آنان فرمودند: ﴿تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ...﴾ ( غیر از امروز سه روز دیگر در خانه هایتان بمانید و بعد از آن سه روز عذاب خداوند خواهد آمد) 
ثمود می پنداشتند که صالح علیه السلام به دروغ چنین وعده ی قطعی را بدانها می دهد تا جایی که به زعم خود تصمیم داشتند آنحضرت را نیز کشته و پیش شتر بفرستند.
در نتیجه گفتند: ﴿قَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ﴾( با هم] گفتند با يكديگر سوگند بخوريد كه حتما به [صالح] و كسانش شبيخون مى‏زنيم سپس): بیایید قسم بخوریم که او و خانواده اش را در خانه اش زندانی کنیم و سپس به قتل رسانیم و بعد قتل او را انکار خواهیم کرد، و به اولیای دم خواهیم گفت کار ما 