ویشاوند او معاویة بن ابی سفیان و عبد اللّه بن سعد بن ابی السرح هم برای پیغمبر نویسندگی کردند. عبد اللّه بن سعد چندی نویسنده وحی بود اما در دل انکاری پنهان می داشت. آخر انکار خویش آشکار کرد و مرتد شد و نزد قریش رفت و مدعی شد که آنچه بر محمد فرود می آید برای او نیز می رسد. بعد از فتح مکه پیغمبر در صدد بود که او را هلاک کند، اما به شفاعت عثمان بخشودش. نام عده یی دیگر از یاران نیزذکر شده است که پیغمبر گه‌گاه آن‌ها را به کار نویسندگی وا می داشت. کار دیگری که به مستعدان قوم حواله می رفت سرکردگی بود در دسته های جنگی. در واقع بعضی از یاران استعداد خاصی در کار جنگ و فرماندهی نشان می دادند. زید بن حارثه را مخصوصا مکرر سرکردگی داد و او نیز در این کارها کفایت تمام ابراز می کرد. عبد اللّه بن جحش، ابو سلمه مخزومی، محمد بن مسلمه، عکاشة بن محصن، عبد الرحمن بن عوف علی بن ابی طالب (ع) نیز از کسانی بودند که به این گونه ماموریت‌ها گسیل می شدند. بعضی از این سرکردگان مثل خالد بن ولید، ابا عبیده جراح و عمرو بن عاص بعدها در فتوحات عهد خلفا استعداد نظامی کم نظیری از خود نشان دادند. عده دیگر از یاران نیز بودند که برای وصول و جمع آوری زکات گسیل می شدند و کسانی هم بودند که جهت تعلیم دین و قرآن میان قبایل فرستاده می شدند. چنان که یک وقت هم پیغمبر چندین تن را به سفارت فرستاد با نامه و دعوت برای پادشاهان و فرمانروایان، ازعرب و غیر عرب. در این ماموریت‌ها یاران ورزیدگی و تجربه یافتند جهت کارهایی بزرگ‌تر که مقدر بود به زودی برای آن‌ها پیش بیاید. زیرا پیغمبر آن‌ها را برای کارهای بزرگ آماده کرده بود: کار فتح و نشر اسلام.

۱- ابن الجوزی، تلبیس ابلیس ۱۵۷
۲٫ ابن اثیر، الکامل ۲ /۳-۲۱۲٫
۳٫ بلاذری، انساب الاشراف ۴۸۱٫
۴٫ بلاذری، انساب الاشراف ۱۶۰٫
۵٫ عنوان مبشره در اصل صحاح راجع به این عشره که در نامشان هم اختلاف هست – نیامده. محب الدین الطبری، در باب آن‌ها رساله یی مفرد دارد به نام الریاض النضره فی مناقب الاصحاب العشره، که در قاهره به سال ۱۳۲۷ ه. چاپ شده است. در هر حال راجع به اصل روایت نیز، شیعه سخن‌ها دارند.

بامداد اسلام: ص ۶۱-۶۸، چاپ ششم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۹٫
ابوبکر صدیق پیش از اسلام و مسلمان شدن او 
نویسنده : محمد علی صلابی تاریخ نگار معاصر لیبیایی

مسلمان شدن ابوبكر(رضی الله عنه)، زاده‌ي يك برنامه‌ي ايماني در پهنه‌ي جستجوي دين حقيقي و راستيني بود كه با فطرت و نهاد سالم، سازگاري مي‌يابد و انگيزه‌ها و نياز‌هاي انساني را پاسخ مي‌دهد. دين حق و راستيني كه با انديشه‌هاي كامل و بينش‌هاي، درست تطابق و هماهنگي دارد.

ابوبكر(رضی الله عنه)، به ضرورت فعاليت تجاري‌خويش، بسيار سفر مي‌كرد و به صحراها و روستاها و شهرهاي عربستان و شبه‌جزيره‌ي عرب، رفت و آمد داشت و همين مسأله، زمينه‌ي ديدار و بلكه رابطه‌ي او با صاحبان اديان ديگر و به‌ويژه مسيحيت را فراهم مي‌نمود. او، در قبال سخنان موحدان و كساني كه پرچم توحيد را برافراشته و در جستجوي ديني راستين و بدور از خرافه بودند، سكوت اختيار مي‌كرد.  خودش مي‌گويد: در كنار كعبه و در صحن مسجدالحرام نشسته بودم؛ زيد بن عمرو بن نفيل نيز آن‌جا بود كه اميه بن‌ ابي‌الصلت به نزدش آمد و گفت: «چگونه‌اي اي طالب خير و حقيقت؟» زيد بن ‌عمرو گفت: «خوبم.» اميه، ادامه داد: «به نتيجه‌اي هم دست يافته‌اي؟» و چون زيد، پاسخ منفي داد، چنين سرود:
كل دين يوم القيامة إلا     ما قضي الله في الحقيقة بور 
و سپس افزود: «پيامبري كه انتظارش مي‌رود، يا از ميان ما برانگيخته خواهد شد و يا از ميان شما.» ابوبكر(رضی الله عنه)،  مي‌گويد: پيش از آن، هرگز نشنيده بودم كه شخصي، به پيامبري برانگيخته خواهد شد و يا كسي انتظار بعثتش را داشته باشد؛ برخاستم و به نزد ورقه بن نوفل رفتم. او، به آسمان زياد مي‌نگريست و ناله‌اي در سينه‌اش، موج مي‌زد. (اشاره‌اي‌ است به عبادت گزار بودن نوفل.) ماجرا را به او گفتم. به من گفت: «بله، اي پسر برادرم! ما، اهل كتاب و داراي علم و دانش هستيم؛ آن پيامبر كه انتظار بعثتش مي‌رود، از ميان عرب‌هاي پاك‌نژاد و شريف، مبعوث مي‌شود. من، نسب‌شناس نيز هستم و مي‌دانم كه قوم تو، نسب برجسته‌اي دارند.» گفتم: اي عمو! آن پيامبر، چه مي‌گويد؟ گفت: «همان چيزي را مي‌گويد كه به او وحي مي‌شود؛ او، چنان شخصيتي دارد كه ستم نمي‌كند و بر كسي ستم روا نمي‌دارد.» ابوبكر(رضی الله عنه)،  مي‌افزايد: زماني كه رسول‌خدا (ص)، مبعوث شدند، به آن حضرت ايمان آوردم و تصديقش كردم. 
ابوبكر صديق(رضی الله عنه)، ، دوره‌ي جاهلي را با بصيرت، عقل و انديشه‌اي روشن‌ و با استعدادي درخشان، تيزهوشي، ذكاوت و انديشه‌ي استواري كه تمام وجودش را در بر گرفته‌ بود، سپري كرد. تيزهوشي و فراست ابوبكر(رضی الله عنه)، ، اين امكان را برايش فراهم آورد كه بتواند اشعار و اخبار زيادي را درمورد بعثت پيامبري جديد، به خاطر بسپارد. يك بار رسول اكرم (ص)، از گروهي از صحابه كه ابوبكر(رضی الله عنه)،  نيز درميان آن‌ها بود، پرسيدند: «چه كسي از شما سخنان قس‌ بن‌ ساعده را در بازار عكاظ، حفظ است؟» صحابه ساكت بودند كه ابوبكر(رضی الله عنه)، گفت:«من، كلام قس را حفظ هستم؛ آن روز من، در بازار عكاظ بودم كه قُس، بر شتر خاكستريش، ايستاد و گفت: اي مردم! گوش كنيد و آگاه باشيد تا فايده ببريد؛ همانا همه، روزگاري زندگي مي‌كنند و روزي هم مرگشان، فرامي‌رسد؛ آن كس كه بميرد، فرصتش پايان مي‌يابد. بي‌گمان در آسمان، خبر‌هايي است كه ما از آن بي‌خبريم و در زمين اتفاقات قابل پندي در جريان است؛ زمين، به‌سان فرش گسترده و آسمان، همانند سقفي برافراشته است؛ ستارگان، در گردش هستند و درياها، هرگز نمي‌خشكند؛ شبها، تار و تاريك است و آسمان، داراي برج‌ها، باروها و ستارگان بي‌شمار!
قُس، خطاب به مردم سوگند ياد نمود كه خداوند، ديني دارد كه از دين شما بهتر و دوست‌داشتني‌تر است و سپس چنين سرود:
في الذاهبين الأوليــ     ـن من القرون لنا بصائر
لـما رأيـت مـوارداً     للمـوت ليس لها مصادر
و رأيت قومي نحوها     يسعي الأكابر والأصاغر
أيقنت أني لامحـــا     لة حيث صارالقوم صائر 
يعني: «در مردماني كه پيش از اين رفته‌اند، پندها و عبرت‌هاي زيادي براي ما وجود دارد.
آ‌ن‌گاه كه مرگ‌هاي زيادي ديدم، دانستم كه مرگ، وقت و زمان مشخصي ندارد.
من، خويشان نزديك و دور خود را از كوچك و بزرگشان ديدم كه به سوي مرگ مي‌روند و بدين ترتيب يقين كردم كه من نيز به همان‌جا مي‌روم كه آنان رفتند».
ابوبكرصديق(رضی الله عنه)،  با حافظه‌اي استوار و بلندمدت، توانست گفته‌هاي قس‌ بن ‌ساعده را براي رسول‌خدا (ص) و يارانش، بازگو كند. 
باري، ابوبكرصديق(رضی الله عنه)،  در سفر شام، خوابي ديد؛ آن خواب را براي بحيراي راهب، تعريف كرد. بحيرا، پرسيد: «تو از كجايي؟» ابوبكر(رضی الله عنه)، فرمود: «از مكه؛» بحيرا پرسيد: «از كدامين طايفه؟» ابوبكر، پاسخ داد: «از قريش.» بحيرا دوباره سؤال كرد: «چه كاره هستي؟» ابوبكر جواب داد: «تاجرم.» بحيرا گفت: «اگر خداوند، خوابت را به حقيقت تبديل كند، پيامبري از قوم تو برمي‌انگيزد كه تو در حيات آن پيامبر، وزير و معاون او خواهي بود و پس از او خليفه و جانشينش خواهي شد.» ابوبكر(رضی الله عنه)، ، اين گفته‌هاي بحيرا را همواره پيش خود نگه داشت و فاش نكرد. 
ابوبكر(رضی الله عنه)، ، پس از جستجو و انتظاري طولاني كه پيامبر‌خدا (ص) از قريشيان مبعوث شد، اسلام آورد. شناخت عميق ابوبكر از محمد(ص) و رابطه‌ي استوارش با ايشان در زمان جاهليت مردم مكه، او را بيش از هر چيز ديگري براي لبيك گفتن به دعوت حق، ياري رساند. آن هنگام كه بر پيامبر(ص) وحي شد، ايشان، شروع به دعوت مردم به سوي خداوند يكتا نمود و نخستين انتخاب و گزينش آن حضرت (ص) براي دعوت به اسلام، يار و رفيق دل‌سوزش ابوبكر بود كه او را پيش از بعثت، به نرم‌خويي و پاك‌نهادي مي‌شناخت؛ همان‌طور كه ابوبكر(رضی الله عنه)،  نيز پيامبر(ص) را به صداقت، امانت و اخلاق سترگش شناخته بود و مي‌دانست، چنين شخصي كه نمي‌تواند، بر مردم دروغ ببافد، هرگز بر خداوند نيز دروغ نمي‌بندد. 
رسول‌خدا{(ص)، دعوتشان را به ابوبكر عرضه كردند و ابوبكر(رضی الله عنه)،  نيز بدون درنگ و دودلي، قدم پيش نهاد و مسلمان شد و با رسول‌خدا (ص)، پيمان ياري بست و به پيمانش عمل كرد. به همين خاطر، رسول‌اكرم (ص)، درباره‌ي ابوبكر، فرموده‌اند: (إنَّ اللَّهَ بعَثَني إليكمْ فقلتُمْ كذبتَ و قال أبوبكر: صدق و واساني بنفسِهِ و مالِهِ، فهل أنتم تاركوا لي صاحبي؟) يعني: «خداوند، مرا به‌سوي شما برانگيخت؛ شما (تكذيبم كرديد و) گفتيد: دروغ مي‌گويي؛ اما ابوبكر (تصديق نمود و) گفت: راست مي‌گويد؛ او، مرا با جان و مالش ياري نمود.» و دوبار فرمودند: «پس آيا شما، يار و رفيق دل‌سوزم را (محض خاطر من) برايم مي‌گذاريد؟» 
ابوبكر(رضی الله عنه)،  اولين مرد آزادي بود كه اسلام را پذيرفت. ابراهيم نخعي، حسان‌ بن‌ ثابت، ابن‌عباس و اسماء بنت ابي‌بكرگفته‌اند: اولين كسي كه اسلام آورد، ابوبكربود. يوسف‌ بن ‌يعقوب مي‌گويد: پدرم و مشايخ و اساتيد ما اعم از: محمد‌ بن منكدر، ربيعه ‌بن ‌عبدالرحمن، صالح ‌بن ‌كيسان، سعد ‌بن ‌ابراهيم و عثمان ‌بن محمد،در اين شك و ترديدي نداشتند كه نخستين فردي كه مسلمان شده، ابوبكر صديق(رضی الله عنه)،  بوده است. 
ابن‌‌عباس‌ رضي ‌الله ‌عنهما گفته‌است: نخستين كسي كه نماز خواند، ابوبكر بود و سپس،اشعاري از حسان(رضی الله عنه)، را در اين‌باره آورد كه:
إذا تذكرت شجوًا من أخي ثقـة     فاذكر أخاك أبابكر بما فعــلا
خير البرية أتقـاهـا و أعــدلـها     بعد النبي و أوفـاها بما حمـلا
الثاني التـالي المحمـود مشـهده     وأول الناس منهم صدق الرسلا
والثاني‌اثنين في‌الغارالمنيف‌و قد     طاف العدو به إذ صعد الجبـلا
عـاش حميـداً لأمـر اللّه متبعًـا     هدي صاحبه الماضي و ما انتقلا
و كان حب رسول‌اللّه قد علمـوا     من البرية لم يعـدل به رجــلا 
ترجمه: «هرگاه خواستي از روي محبت، از ياران و دوستان، يادكني و خاطره‌ي خوشي را به‌ ياد آوري، برادرت ابوبكر را با كارهايي كه (در راه اسلام و براي اسلام) كرده است، به‌ ياد آور.
او، پس از رسول‌خدا صلی الله علیه و سلم، بهترين، پرهيزكارترين و عادل‌ترين نيكوكاران مي‌باشد و ديه‌ها را خوب پرداخته (و هر مسؤوليتي را كه پذيرفته، به نيكي انج