بعد در هر میدانی می خواهد صلاحیت‏های خود را با تلاش متناوب و رقابت‏های تنگاتنگ به رخ دیگران بکشد تا از این راه به مقام دلخواهش دست یابد.
آیا شما فکر می کنید که ناپلئون 27ساله که ایتالیا را به زانو نشاند بدون سابقه جنگی و بدون تجربه بوده است؟
خیر. او ابتدا وارد دانشکده جنگی شد و سپس به عنوان افسر توپخانه از آنجا فارغ التحصیل شد، سپس از تجربه های نظامی معاصر استفاده نموده و آنها را عملی اجرا می کرد و پس از آن در سن 25سالگی به سمت سرلشکری درآمد و در سال1795توانست اغتشاشگران را در پاریس سرکوب کند و پس از آن توانست قیادت ارتش فرانسه در ایتالیا را بر عهده گیرد. به همین ترتیب اگر به دیگر فرماندهان بنگریم به طورمثال "هیتلر"، "چرچیل"، "تیتو"و "استالین" و حتی "چنگیزخان" همه به این شکل بوده اند؛ چنگیزخان از13 سالگی تا 35سالگی (یعنی به مدت چهل سال از عمرش را) در جنگ‏ها سپری کرده است و کشورگشایی او ناگهانی نبوده است.
بی تردید قیادت این فرماندهان و کشورگشایانِ مقام طلب با رهبری و قیادت نبوی- صلی الله علیه وسلم- به هیچ وجه قابل مقایسه نیست، زیرا پیامبر خدا- صلی الله علیه وسلم-، نبی رحمت و عطوفت بوده اند، در حالی که کشورگشایان دنیاطلب در راه رسیدن به اهداف و آرمان‏های خود میلیون‏ها نفر را از دم تیغ گذرانده اند. به عنوان نمونه چنگیزخان 18میلیون نفر را فقط در چین کشت. علامه ابوالحسن علی ندوی- رحمه الله- می فرماید: تمامی جنگ‏هایی که در صدر اسلام رخ داده واقعی‏ترین و درست ترین رویدادهایی است که تاریخ به خود دیده است و از لحاظ خون‏ریزی و تلفات جانی در کمترین درجه قراردارند. این جنگ‏ها در راستای مصلحت عمومی، خیر مشترک و خوشبختی همگانی بوده اند و آمار کشته شدگان دو طرف (مسلمان و کافر) در تمام غزوات و سرایا و جنگ‏هایی که از سال دوم هجری شروع شده و تا سال نهم ادامه یافته، بیش از 1018 نفر نیست؛ از این تعداد 259 نفر مسلمان و 759 کافر بودند. این در حالی است که فقط شمار زخمی‏های جنگ جهانی اول بالغ بر21میلیون نفر بوده و نزدیک به 7میلیون نفر نیز در این جنگ کشته شده اند.
"مستر مکستن"، عضو پارلمان انگلستان ارزیابی کرده که در جنگ جهانی دوم (1939) حدود50 میلیون نفر مجروح شدند. هزینه کشتن هر فرد در جنگ جهانی اول ده هزار جنیه (یک ملیون تومان) بود و در کل هزینه جنگ جهانی اول بالغ37 میلیارد جنیه (370میلیارد تومان) و هزینه های جنگ جهانی دوم در هر یک ساعت یک میلیون جنیه بوده است.
نمونه دیگر رأفت و رحمت و برتری پیشوایی پیامبرخدا- صلی الله علیه وسلم- دررفتار ایشان با اسیران هویدا می گردد. در اینجا مقایسه کوتاهی در این مورد خواهیم داشت.
"رمضان لاوند" در کتاب خود نمونه ای از رفتار آلمانی‏ها با اسیران جنگی را چنین به تصویر کشیده است: صدها هزار اسیر به سبب گرسنگی و امراض گوناگون طعم مرگ را چشیدند. سپهبد "کیتال" پیشنهاد کرد که اسیران را با آهن داغ دهند. همچنین سپهبد "نون مانستین" دستور داده بود که هیچ نوع غذایی به اسیران داده نشود. او غذا دادن به اسیران را کاری پست و مایه حقارت می دانست.
فرماندهان و کشورگشایان دنیاطلب هر فکری به ذهن آنها می رسید بر سر اسیران جنگی اعمال می کردند. کارهای سنگین و طاقت فرسا را به دوش آنها می کشیدند. قلعه های محکم که هم اکنون به ثبت آثار باستانی گردیده اند، ساختۀ دست همین اسیران بوده است. چه بسا اسیران را برای شادکامی فرماندهان در پیش روی آنها همانند مار و کژدم سر می بریدند و گاها آنها را طعمۀ درندگان می کردند،تا کشورگشایان با دیدن رنج و درد آنها احساس لذت کنند.
اما پیامبر خدا- صلی الله علیه وسلم- آمد تا این پدیدۀ شوم را به تدریج از بین برده و بساط این عمل شنیع را برچیند. آن‏حضرت- صلی الله علیه وسلم- اگر چه از مبارزان وسربازان گروه مقابل (کفار) اسیر می گرفت، اما چنان قوانین و ضوابطی برای آنها تصویب نموده بود که در طول تاریخ قبل و بعد از آن، بی نظیر بودند. به طورمثال به لشکریانش توصیه می نمود تا با اسراء به عنوان برادر و یک انسان هم‏نوع معامله صورت گیرد، چه بسا اسیرانی را در مقابل سوادآموزی به یارانش آزاد می نمود و برخی را با فدیه آزاد می کرد.
پیامبر خدا- صلی الله علیه وسلم- با فرماندهان شکست خورده چه معامله ای می کرد؟ هنگامی که مکه را فتح کرد و فاتحانه وارد مکه شد، با سران قریش، که در طول این مدت با او جنگیده بودند- چکار کرد؟
آیا آنها را دستگیر کرد؟
آیا آنها را اعدام کرد؟
آیا آنها را سوزاند؟
آیا به آنها توهین کرد؟
و یا حتی همانند مجرم جنگی آنها را به پای میز محاکمه کشاند؟
خیر، بلکه آن حضرت - صلی الله علیه وسلم- در مورد "ابوسفیان"، که تا آن زمان بزرگترین دشمن سیاسی اسلام محسوب می شد، چنین فرمود: «من دخل دار أبی سفیان فهو آمن» (هر کس که در منزل ابوسفیان برود در امان است.) منزل کسی که مقر فرماندهان قریش بود و از آنجا علیه آنحضرت- صلی الله علیه وسلم- توطئه چینی و نقشه می کشیدند، اما امروز با ورود فاتحانه محمد امین- صلی الله علیه وسلم- به سرای بخشش و کرامت تبدیل گردیده است و هر مجرمی که مرتکب هر نوع جرمی گشته بود با ورود در آن منزل ایمن می گشت.
این جستار کوتاه را با سخنی از اندیشمند قرن بیستم علامه ابوالحسن علی ندوی- رحمه الله- به پایان می رسانیم.
پیش از ظهور پیامبر- صلی الله علیه وسلم- جامعه بشری نشاط مردانگی و بخشایندگی را در زندگی و در تمام امور ایجابی و سلبی خویش از دست داده بود. جامعه ای خسته و توأم با خفقان بود. بدون نشاط و دلگرمی طبق خواست امراء به میدان جنگ کشانده می شد و هنوز جنگ را تمام نکرده و به هدف نرسیده بود که صلح بر وی تحمیل می شد. در این جامعه مردان بی اراده و بی عاطفه و بی وجدان، به فداکاری، ایثار، تحمل مشکلات، دست و پنجه نرم کردن با سختی ها واداشته می شدند؛ نه آنان رهبرانشان را دوست داشتند و نه رهبران آنها را. مجبور بودند از کسانی فرمانبرداری کنند که قلبا آنها را دوست ندارند و جان و مالشان را فدای کسانی کنند که قلبا ازآنان متنفرند.
شعله آتش دل‏ها به خاموشی گراییده بود و احساسات و عواطف مرده بودند. مردم نفاق، ریا و مکر را پیشۀ خویش کرده بودند و در نهایت ذلت و تحمل ظلم و خواری خو گرفته بودند.
عاطفه قوی، یعنی عشق، که اغلب در طول تاریخ موجب بروزعجایب روزگار و آثار ماندگار می شد، قرن‏ها بود که سرگردان و از کار افتاده بود و کسی نبود که آن را به کار بندد و محصولی از آن به دست آورد. این چیز در لابلای رنگ‏های زیبا و مظاهر فانی و فریبنده که در گذشته و حال مورد توجه شعراء بوده است ضایع و تباه شده بود.
در این جامعه ستمدیده و سرگردان رسول خدا- صلی الله علیه وسلم- به پا خاست، قید و بند آن را گشود و سپس به مثابۀ روح و روان و چشم و قلب آن جامعه تلقی شد. او انسانی بود که خداوند والاترین صفات جمال و کمال و نهایی ترین مفاهیم حُسن و احسان را به وی عنایت فرموده بود. هر کس ناگهانی او را می دید از هیبتش لرزه بر اندام می شد و چون دمی با او مجالست می کرد، آرام گرفته و ازمحبتش سیر نمی شد. توصیف کننده اش چنین می گوید: «قبل و بعد از او هرگز مانند او را ندیده ام؛ چون عشق راستین به سوی او روان شد، درست همان گونه که آب به سوی سراشیبی روان می شود. دل‏ها و روان‏ها به سوی او چون آهن به سوی مغناطیس جذب گردید. گویا این قلب‏ها و روان‏ها از قبل در انتظار چنین فردی بودند. مردان امتش به گونه ای به وی عشق می ورزیدند و به گونه ای از وی اطاعت می کردند که نظیرش در تاریخ عشاق و دلدادگان نگذشته است.
از محبت‏های نادر و خودگذشتگی در راه اطاعت از او و ترجیح وی بر جان، اهل، مال و فرزند مواردی پدید اورده است که نه در گذشته چنین شده است و نه در آینده چنین خواهد شد.

منابع
1ـ الحرب العالمیة الثانیة، رمضان لاوند، صص: 151-152
2- کندوکای در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان، ص:265 و ص152-153
چرا رسول خدا(ص) را دوست می‌داریم 
احمد نصیب

آن حضرت(ص)به صفاتی بس‌عالی آراسته بود، پروردگارش او را نیکو و خوب پرورش نمود و او را ادب آموخت.خداوند متعال در این باره خطاب به آن حضرت (ص) فرمود: ﴿ انک لعلی خلق عظیم ﴾ به راستی تو بر اخلاق بس‌عظیم و بزرگی هستی. و همین خصلت‌ها بود که مردمان را به او نزدیک گردانید و محبت او را در دل‌ها جای داد، و خوی و طبیعت سرکش قومش را پس از نفرت و بیزاری رام او کرد...

محبت ما به رسول خدا (ص)  دلایل و سبب‌های فراوانی دارد.

دلیل اول: این که خدای عزوجل دوستی و پیروی از پیامبر گرامی را بر ما واجب و آن دو را با محبت و اطاعت خود هم‌ردیف گردانید قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّـهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّـهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (31آل عمران)
دلیل دوم: این که خدای تعالی پیامبر (ص)  را دوست دارد و او را از میان بندگانش برای مأموریت و رسالتش برگزید و هم او را بر همه آفریده‌هایش برتری داد، آنگونه که صاحب کتاب الجوهره (در مبحث توحید) گفته است:
وَأَفْضَلُ الخَلْقِ عَلَى الإِطْلاقِ
نَبِيُّنَا فَمِلْ عَنِ الشِّقَاقِ
بزرگترین و بهترین آفریده بدون هیچ شکی پیامبر(ص)  می‌باشد، پس از مخالفت و ستیزه در این مورد پرهیز کن.
به تحقیق ثابت شده است که خدا هرگاه بنده‌ای را دوست بدارد محبت و پذیرش و مقبولیت او را نزد ساکنان زمین و آسمانی پدیدار می‌کند.
از ابوهریره(رض) روایت است که پیامبر (ص)  فرمود: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْدًا نَادَى جِبْرِيلَ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ فُلاَنًا، فَأَحِبَّهُ. فَيُحِبُّهُ جِبْرِيلُ، فَيُنَادِى جِبْرِيلُ فِى أَهْلِ السَّمَاءِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ فُلاَنًا، فَأَحِبُّوهُ. فَيُحِبُّهُ أَهْلُ السَّمَاءِ، ثُمَّ يُوضَعُ لَهُ الْقَبُولُ فِى أَهْلِ الأَرْضِ(مسلم و بخاری).
«هرگاه خداوند بنده‌ای را دوست بدارد، جبریل را فرا می‌خواند که خداوند فلان را دارد، پس ای جبرئیل او را دوست بدار، پس جبرئیل او را دوست می‌دارد و جبرئیل مردمان آسمان را صدا می‌کند که به راستی خداوند فلان را دوست دارد، پس او را دوست بدارید، سپس مقبولیت او در خاطر مردم زمین نهاده می‌شود».
وقتی برای یک فرد عادی وضعیت چنین است، پس در نظر بیاورید که نسبت به رسول خدا(ص)  چگونه باشد؟ پس بدون تردید محبت پیامبر(ص)  واجب است، و این محبت در دل‌های مؤمنین و غیر ایشان ثابت است و جای دارد. ترمذی از حدیث سعد و ابوهریره روایت کرده است که پیامبر (ص)  فرمود: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْدًا نَا