چه را که بر تو نازل شده‌است به مردم برسان؟ آيا پيامبر (ص) چيزي را که بر او نازل شده‌است ابلاغ فرموده‌است يا خير؟ و اگر ابلاغ فرموده‌است آية مذکور در کجاي قرآن و کدام آيه‌است؟ اگر آنچه که نازل شده دربارة خلافت الهي و بلافصل علي (ع) بوده، چرا در قرآن چنين آيه‌اي نيست؟ و چرا بلا فاصله پس از همين آيه ذکر نشده‌است؟ نکند اعتقاد داريد که ـ معاذ الله ـ پيامبر (ص) آية مذکور را نرسانده‌است؟! يا اينکه اعتقاد داريد ـ معاذ الله ـ آية مذکور از قرآن حذف شده؟! زيرا در [اين] آية 67 كه ذکري از خلافت نيست و قبل و بعد آية شريفه نيز تماماً راجع به يهود و نصارياست!!. ديگر اينکه چرا آية بعد را که با کلمة «قل = بِگو» آغاز شده‌است، همان (ما أنزل) = (آنچه نازل شده)  ندانيم؟ زيرا هم با آية قبلي کاملاً متناسب است و هم با چندين آية قبل، هم‌سياق و مرتبط است. زيرا در آيات مذکور نيز تمام سخن دربارة اهل کتاب است. علاوه بر اين در آخر آيه فرموده‌است: ﴿إِنَّ اللهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾ = همانا خداوند قوم کافران را هدايت نمي‌کند (المائدة/67). پس اين آيه خطاب به اصحاب پيامبر (ص) نيست, زيرا آنان کافر نبوده‌اند، و اگر کسي بگويد که آنها کافر بوده‌اند، از کجا بدانيم که خودش واقعاً به قرآن و اسلام معتقد است، در حالي که به راحتي و بدون دليلِ متقن، ممدوحين قرآن را کافر مي‌خواند؟
چگونه ممکن است خداوند چند هزار تن از اصحاب پيامبر را اعم از مهاجرين و انصار و مجاهدين مسلمان که در رکاب رسول الله (ص) به حج شتافته‌اند، به جاي گفتن: «تقبل الله» کافر خطاب فرمايد؟! همان خدايي که اين همه آيه در مدح مهاجرين و انصار نازل نموده‌است.
ديگر آنکه چرا قبل از ابلاغ موضوع مورد نظر، پروردگار در همان آية 67 آنها را کافر خطاب کرده‌است؟ اگر پندار مدعيان ولايت صحيح مي‌‌بود، شايسته بود که اين خطاب پس از انکار و عدم پذيرش مسألة ولايت، نازل شود و منکران کافر خوانده شوند نه قبل از ابلاغ موضوع, زيرا آيه به سبک آياتي نيست که موضوعي را ذکر کرده باشد و ‌بفرمايد هرکه موضوع مذکور را نپذيرد در شمار کافران خواهد بود. بلکه آيه بدون ذکر موضوع، عده‌اي را کافر مي‌‌خواند و معلوم مي‌‌سازد خطاب آن متوجه کساني است که از قبل و به عللي ديگر، از کافران بوده‌اند و اکنون به قصد اتمام حجت يا اعلان خصومت يا مقاصد ديگر مورد خطاب واقع مي‌شوند در حالي که اگر اصحاب پيامبر را چنانکه مدعيان مي‌‌خواهند مشمول مقطع آيه 67 بدانيم، ايشان قبل از ابلاغ موضوع خلافت الهي علي (ع) هنوز کاري که آنان را مستحق خطاب کافرين بنمايد نکرده بودند, وحتي بر عکس ممدوح قرآن بوده‌اند، پس چگونه ممکن است قرآن خطاب خود را با کافر خواندن آنان آغاز کند؟
وانگهي اگر خداوند به رسول خويش فرموده‌است: «نترس که ما تو را از شر قوم کافر حفظ مي‌کنيم» آيا ممکن است که اين قوم کافر همان اصحاب پيامبر بوده ‌باشند؟ مگر رسول خدا از اصحابش که اکثر قريب به اتفاق‌شان جان‌ نثار و مطيع وي بوده‌اند، همچون يهود و نصاري احساس خطر مي‌کرد و بيمناک بود؟ اگر آنان کافر و منافق بوده‌اند چرا پيامبر با آنان زندگي مي‌کرد و آنان را گرامي مي‌‌داشت و با آنها غذا مي‌‌خورد و برخي از آنان را به امامت نماز ‌گماشت (مانند ابو بکر)؟ به هر حال لحن آيه با مقصودي که مدعيان مي‌خواهند هيچ تناسبي ندارد.
علاوه بر اين اگر آنان کافر و منافق بودند چرا علي (ع) آنان را ستوده‌است؟ آيا ممکن است علي منافق و کافر را تمجيد کند؟ مگر حضرتش دربارة اصحاب پيامبر نفرموده: « لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ (صلى الله عليه وآله) ... وقَدْ بَاتُوا سُجَّداً وقِيَاماً يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وخُدُودِهِمْ ويَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ إِذَا ذُكِرَ اللهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ...» = اصحاب محمد (ص) را ديدم که شب را به سجده و قيام بيدار مي‌مانند و گاهي پيشاني و گاهي رخسارشان را به خاک سجود مي‌گذاشتند و از به ياد آوردن روز جزا, همچون اخگري سوزان مي‌شدند، پيشانيهايشان بر اثر طول سجود, همچون زانوي بُز پينه بسته بود، هرگاه ذکر خدا مي‌‌شد گريبانشان از اشک تر مي‌‌شد.(90) و فرموده‌است: «هُمْ واللهِ رَبَّوُا الإسْلامَ كَمَا يُرَبَّى الْفِلْوُ مَعَ غَنَائِهِمْ بِأَيْدِيهِمُ السِّبَاطِ وأَلْسِنَتِهِمُ السِّلاطِ» = به خدا سوگند ايشان اسلام را همچون کره اسب يکساله‌اي که از شير مادرش گرفته شده، با دستهاي باز و زبانهاي تيزشان پرورش دادند.(91) يعني به اسلام خدمت کردند.
همچنين حضرت زين‌ العابدين (ع) در دعاي چهارم صحيفه سجاديه در حق اصحاب رسول (ص) دعا نموده و ايشان را به نيکي ياد کرده و از ايشان تمجيد و مدح بليغ نموده و آنان را هدايت يافته دانسته‌است. و همچون دعاي فوق، در پاره‌اي از ادعية ديگر نيز از اصحاب رسول مدح و در حق شان دعاء شده‌است, مانند دعاي روز سه‌ شنبه در مفاتيح‌الجنان که اصحاب پيامبر (ص) را منتجبين خوانده و بر ايشان درود فرستاده‌است. ولي با وجود آيات روشن قرآن در مدح ايشان، از آوردن جملات ادعيه در اين خصوص صرف‌‌نظر مي‌کنيم.
در اين زيارت به آية تطهير يعني آيه 33 سورة احزاب اشاره شده و آن را دليل بر افضيلت گرفته که ايشان يعني اهل بيت رسول حتي از انبياء بالاترند. حال ما مي‌‌پرسيم اگر جملة ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾ (الأحزاب/33) دليل عصمت و افضليت باشد, بنابراين تمام مؤمنين معصوم و افضل خواهند بود, زيرا خدا در آية وضو، خطاب به همة مؤمنين فرموده: ﴿يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ........﴾ = خداوند اراده دارد که شما را پاک سازد (المائده/6).
ولي در واقع ارادة طهارت که خدا در آية 31 سورة احزاب و آية ششم سورة مائده ذکر فرموده ارادة تشريعي و قانوني است که خدا قانوناً از همة مؤمنين طهارت را خواسته و اراده کرده که به اختيار خودشان پاکيزه گردند و در آية تطهير اهل بيت نيز همچنين است و منظور از اراده، ارادة قانوني و شرعي است نه ارادة تکويني. اگر مقصود ارادة تکويني باشد چنين است که خدا خود ايجاد طهارت و عصمت کرده باشد يعني اهل بيت و همه مؤمنين به ارادة الهي ذاتاً معصومند و در اين فضيلتي نيست, زيرا تمام درختها و رودها نيز بالذات معصومند. پس مقصود از اراده در اين آيات, اراده قانوني است و خدا از همه به خصوص اهل بيت رسول قانوناً طهارت را خواسته‌است (يعني قانون گذاشته و دستور داده و درخواست طهارت و پاکي کرده‌است), زيرا اهل بيت رسول بايد با طهارت جسمي و روحي خود آبروي رسول خدا را حفظ کنند. باري در اين باب نيز روايات صحيح‌السند وجود ندارد.

الهوامش
(82) نهج ‌البلاغه، کلمات قصار ، شمارة 37.
(83) نهج‌ البلاغه، کلم