 قيامت است. و در سورة "صاد" پس از شرح دوزخ در آيات 55 به بعد مي‌فرمايد: ﴿قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ. أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ ﴾ = يعني بگو آن خبري است بزرگ که شما از آن روي گردان هستيد (صاد/67 - 68).
لازم به ذکر است که سورة «النبأ» مکي بوده و در آن وقت در مکه بر سر علي (ع) کسي اختلافي نداشته‌است که خدا بفرمايد:  ﴿الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ﴾ = چيزي که در آن اختلاف دارند (النبأ/3).  به اضافه خود علي (ع) در صحيفه علويه در دعاي روز دوشنبه مي‌فرمايد: «الحمد لله الذي عرّفني النبأ العظيم» = حمد خدايي را که مرا از خبر بزرگ آگاه کرد و آن را به من شناساند. بنابراين معلوم مي‌شود که اين زيارت ‌سازان نه از قرآن اطلاع داشته‌اند و نه از كلمات خود حضرت امير (ع).
در همين زيارت مي‌گويد: «السلام على مخاطب الثعبان على منبر الكوفة» يعني سلام بر آنکه بر روي منبر مسجد کوفه مخاطب اژدها شد. چون غلاة روايت كرده‌اند كه اژدهايي چندين بار به مسجد کوفه آمد و سر خود را بالا برد و با علي (ع) سخن گفت‌.  کسي نبوده به اين خرافاتي بگويد چرا وقتي اژدها وارد شهر شد مردان شهر و افراد مسلح به او حمله نکردند؟! و چگونه مانع نشدند؟! مگر مي‌‌دانستند که اژدها قصد سخنراني دارد؟! چگونه کسي نترسيد و اوضاع مسجد به هم نخورد؟ به اضافه يک يا دو بار براي حضرت موسي (ع) عصا به فرمان خدا تبديل به اژدها شد و آن همه غوغا در جهان برپا کرد و باعث ايمان ‌آوردن عده‌اي شد، ولي از اين اژدها کسي باخبر نشد و آن را نقل نکرد جز اين زيارت‌ساز غالي! ثانياً: اژدها براي چه با علي (ع) سخن گفته‌است؟ فايدة اين کار چيست؟ اصولاً با بودن قرآن كه معجزة كافية باقيه است به معجزة ديگري احتياج نيست، چنانکه در سورة مبارکة اسراء وقتي مشرکين از پيغمبر درخواست معجزاتي از قبيل شکافتن و بيرون‌ آوردن چشمه‌اي از زمين کردند، خدا به پيغمبر در جواب ايشان فرمود: بگو اگر اين چيزها را از من مي‌خواهيد من ناتوانم زيرا من بشري بيش نيستم و اگر از خدا مي‌خواهيد خدا از انجام دادن کارهاي لغو و بيهوده منزه‌است. زيرا با وجود قرآن، معجزه تحقق يافته و اگر آنان قصد حقيقت‌ جويي داشتند بايد به قرآن توجه و در آن دقت و تأمل مي‌‌کردند.
در زيارت 23 مي‌گويد: «السلام على أمين الله في أرضه و خليفته» = سلام بر امين خدا در زمين و بر خليفة خدا. در صورتي که خدا خليفه و جانشيني ندارد. خليفه براي کسي‌است که از مکاني برود و يا بميرد و خدا از اين امور منزه‌است. به اضافه خدا جا و مکان ندارد تا کسي بتواند خلافت او را بر عهده بگيرد و مقام خدا را نمي‌توان به کسي سپرد و کسي نمي‌‌تواند کار خدا را انجام دهد و اگر خدا به ملائکه فرموده: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً....﴾ = همانا من در زمين خليفه‌اي قرار مي‌‌دهم (البقره/30), مقصود خليفه سابقين است  [زيرا قبل از آدم, عالم جن بر زمين وجود داشته‌است] و نفرموده «خليفة لي» يا «خليفتي» (= خليفة من). ملائکه که مخاطب اين آيه بودند چنين فهميدند که خدا مي‌‌خواهد به جاي موجودات قبلي و يا آدمهايي كه هلاك شده بودند و سفاك و مفسد بودند جانشيني خلق کند, و لذا به خدا عرض کردند: ﴿أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ....﴾ = خدايا آيا در زمين کسي را قرار مي‌‌دهي که در آن فساد كند و خون‌ها بريزد؟ (البقره/30)، وگرنه جانشين خدا كه سفاک و مفسد نخواهد بود، و خداوند موجود سفاك و مفسدي را به جانشيني خود بر نمي‌گزيند. البته تمام اين امت نيز خليفة گذشتگان‌اند, اما کسي خليفة خدا نيست چنانکه فرموده: ﴿وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ....﴾  = اوست که شما را خليفگان زمين قرار داد (الأنعام/165). و خليفة خدا کافر نمي‌‌شود در حاليکه فرموده: ﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ...﴾ = اوست که شما را خليفه‌گان در زمين قرار داد پس هرکس کافر شود زيان کفر او بر خود اوست (فاطر/39). و حضرت علي (ع) در نامة 31 نهج ‌البلاغه در وصيتي که به امام حسن فرموده او را خليفة مردگان دانسته و فرموده‌است: «خليفة الأموات».
همچنين در همين زيارت مي‌گويد: «السلام على صاحب المعجزات القاهرات والمنجي من الهلكات» = سلام بر صاحب معجزات قاهره (= چيره کننده) و نجات‌‌بخش از مهالک! گويا اين انسان قرآن را ناديده گرفته‌است, زيرا خدا به رسولش فرموده که تو نمي‌تواني معجزه‌اي [از پيش خودت] بياوري, معجزه کار خدا است نه کار بشر. و در جواب آنان که معجزه مي‌خواستند و پيامبر (ص) مايل بود براي ايمان ‌آوردن برخي از معاندان معجزاتي غير از قرآن ظاهر شود، فرمود: ﴿وَإِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآَيَةٍ وَلَوْ شَاءَ اللهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الهُدَى فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾   = و اگر اعراض (روگرداني) ايشان بر تو دشوار و ناگوار است، پس اگر مي‌تواني نقبي در زير زمين حفر کن و يا نردباني در آسمان بگذار تا براي آنان معجزه بياوري و حال آنكه نمي‌تواني، و اگر خدا بخواهد ايشان را بر هدايت جمع مي‌نمايد، پس تو البته از جاهلان مباش (الأنعام/35). و فرموده: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ آَيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنَزِّلَ آَيَةً.... ﴾ = و گفتند چرا بر او معجزه‌اي از پروردگارش نازل نمي‌شود بگو خداوند بر نازل کردن معجزه قادر و توانا است (الأنعام/37).
و از اين واضح‌تر اينکه قرآن خودش معجزه‌است و موجد و نازل‌ کنندة آن خداست نه پيامبر, و بدين سبب خداوند فرموده: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ..﴾ = همانا ما قرآن را فرو فرستاديم (الحجر/9). و فرموده: ﴿وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا..﴾ = و اگر آنچه که نازل کرده‌ايم در ترديد هستيد... (البقره/23).  و اگر همة انبياء جمع شوند نمي‌توانند يک سوره مانند آن بياورند. خداي تعالي در سورة الإسراء در بارة معجـزة حضرت صالـح (ع) فرموده: ﴿وَآَتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ...﴾ = و ناقة (= شتر ماده) صالح را ما آورده‌ايم (الإسراء/ 59). و فرموده: ﴿ قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْداً وَسَلَاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ﴾ = ما به آتش فرمان داديم که براي ابراهيم سرد و سلامت باش. پس کار خود حضرت ابراهيم عليه السلام نبود (الأنبياء/69). 
حضرت موسي (ع) چون عصا را انداخت و عصا تبديل به اژدها شد، فرار کرد و اگر کار خود موسي بود فرار نمي‌‌کرد و لذا خدا فرموده: ﴿..خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى﴾ =  اي موسي آن را بگير و نترس ما آن را به حالت اوليه‌اش باز مي‌گردانيم (طه/21).
واگر معجزه را به أنبياء عليهم السلام نسبت داده‌اند براي آن است که خدا به دعاي ايشان معجزه را ايجاد مي‌‌کرد تا نبوت ايشان را تصديق کرد