 ابراهیم بن سعید جوهری نیز این روایت را آورده است. و در روایت دیگر چهار هزار ذکر شده است.
این کجا و زهد صدیق اکبر کجا؟ اگر چه هر دو م زاهد بودند. 
ابن حزم گفته است: بعصی گفته‌اند که علی زاهدترین صحابه بوده است! می‌گوید: و این جاهل دروغ گفته و معنی زاهد را ندانسته است. چرا که زهد, دور نگاه داشتن نفس از شهرت طلبی، مال و ثروت، دوری از لذتهای دنیا و میل کردن بسوی فرزندان و اطرافیان است.
زهد غیر از این, معنای دیگری ندارد.
و اما دور نگه داشتن نفس از حب و مال و ثروت بر کسانی که بر اخبار و تاریخ بینائی دارند پوشیده نیست که ابوبکر صدیق هنگامی که اسلام آورد مال و ثروت فراوانی داشت. و گفته شده است که چهل هزار در راه خدا به مصرف رساند و غلامها و کنیزهای مستضعفی که اسلام را قبول کرده بودند و به خاطر این دین تعذیب می‌شدند را آزاد نمود تا اینکه در هنگام هجرت با رسول خدا از مکه به مدینه از آن همه مال و ثروت تنها شش هزار درهم برایش باقی ماند که آنها را نیز با خود برداشته و درهمی برای فرزندان خویش باقی نگذاشت و باز آن مال را در مدینة منوره در راه خدا انفاق نمود و چیزی برای خود ذخیره نکرد و تنها یک عبا برایش باقی مانده بود، آنگاه که می‌نشست عبا را در زیر پای خویش می‌گسترانید, و چون سوار می‌شد آنرا می‌پوشید و این در حالی بود که بقیة صحابه ثروتمند شده و زمین و مال فروان داشتند, (از غنائم و یا کسب تجارت حلال بدست آورده بودند) اما کسی که داشتة خویش را در راه خداوند متعال انفاق نماید از کسی که آنرا برای خویش نگهدارد زاهدتر است.
و چون صدیق اکبر(رض) به خلافت رسید کنیزی برای خدمت خویش نگرفت، و نه مال و ثروت او زیاد شد. و چون ایشان در حال احتضار قرار گرفت آنچه که از بیت المال مسلمانها برای خویش (در بدل معاش مستمر) گرفته بود را حساب کرد و از مال شخصی که داشت و یا غنائم جنگی که به او رسیده بود به بیت المال باز گردانید.
این همان زهد است و شکی نیست که هیچکدام از صحابه کرام نه علی(رض) و نه غیر او این زهد را داشته‌اند مگر اینکه ابوذر و ابوعبیده بن جراح نیز به این طريقه بوده‌اند، و باز هم فرق در اینجاست که ابوبکر خلیفه و امیر (پادشاه) کشور اسلامی بوده و ابوذر و ابوعبیده از افراد عادی و رعیت بودند، و عمر بن خطاب (رض) در زهد (رویگردانی از مال دنیا) در مرتبۀ پس از ابوبکر صدیق قرار داشت، و از علی و امثال او خیلی بالاتر بود.
و اما علی (رض) از مال حلال مقدار خیلی زیادی بدست آورد چهار همسر و نوزده کنیز به اضافه خادمها و غلامان از او باقی ماند، و در هنگام شهادتش بیست و چهار فرزند داشت (پسر و دختر).
که برای آنها میراث فراوانی از زمین و دارائی بر جای گذاشت که هر کدام از ثروتمندان قوم بشمار می‌رفتند.
اینها اخبار مشهوری است و هر که كمى علم به اخبار و آثار داشته باشد این واقعیتها را نمی‌تواند انکار کند.
و اما محبت اولاد و فرزندان و گرایش به سوی اقوام و خویشان, مسأله خیلی واضحتر از این است که توضیح داده شود. ابوبکر فرزندی چون عبدالرحمن داشت که از یاران قدیمی پیامبر ص در مهاجرین اول و صاحب فضائل بی‌شماری بود، و هم‌چنین اقوام و خویشاوندانی چون طلحه بن عبید الله که از مهاجرین اول و صاحب فضائل بی‌شماری بود و از سابقین اسلام است, و با وجود اینکه در زمان ابوبکر صدیق مناطق وسیعی چون همه نواحی یمن, عمان, حضرموت, بحرین, طائف, مکه مکرمه, خیبر, و بقیۀ حجاز فتح شده و هیچ یک از اقوام خویش را وظیفه و منصبی نداد و اگر به آنها منصب می‌داد یقیناً که شایسته بودند و ابوبکر صدیق از خویشاوندپروری و اینکه خویشاوندانش دچار هوی و هوس شوند ترسید.
و پس از صدیق (رض), عمر(رض) نیز او را متابعت کرد و هیچ یک از خاندان بن عدی را با وجود وسعت امپراطوری اسلامی (بعد از فتح شام و مصر, و تمامی نواحی مملکت فارس تا خراسان) به منصب نرسانده وتنها نعمان بن عدی را بر شهر میسان گماشت و خیلی سریع او را عزل کرد.
همۀ بنو عدی (قبیلۀ) عمر بن خطاب از مسلمانان و مهاجرین سابق بودند و این خصوصیات در شاخه‌های دیگر قریش وجود نداشت (چرا که همة بنو عدی از مکه به مدینه هجرت کرده بودند).
و در میان بنوعدی شخصیت‌های برجسته و متمایز چون سعید بن زید، ابوالجهم بن حذیفه، خارجه بن حذافه و معمر بن عبدالله و شخصیت‌های علمی و فقهی کم نظیری چون عبدالله بن عمر وجود داشت.
ابوبکر صدیق فرزندانش عبدالرحمن را پس از خویش خلیفه نگماشت، و نه هم عمر فرزندش عبدالله را، نه در زندگی و نه پس از مرگ خویش منصب و مقام داد، با وجود اینکه عبد الله بن عمر از بهترین دانشمندان صحابه بود، و حتی بعضی از مردم به عمر پیشنهاد دادند که او را بعد از خویش خلیفه انتخاب نماید، و لائق و شایستة خلافت نیز بود و اگر او را خلیفه انتخاب می‌نمود هیچکس اعتراض نمی‌کرد, ولی عمر این کار را نکرد.
و دیدیم آنگاه که علی (رض) به خلافت رسید به اقارب و خویشاوندانش منصب‌های مهمی داد بطوریکه عبدالله بن عباس را والی بصره, عبید الله را والی یمن, قثم و معبد پسران عباس را والی مکه و مدینه, و جعد بن هبیره (پسر خواهرش, ام هانی بنت ابو طالب) را والی خراسان و محمد بن ابوبکر (پسر همسر و برادر فرزندش) را والی مصر قرار داد.
و مردم را راضی نمود که فرزندش حسن بعد از مرگ او بر آنها خلیفه باشد.
ما منکر شایستگی حسن برای خلافت نیستیم، و نه هم بر اینکه به ابن عباس ولایت بصره را داد اعتراض داریم! اما می‌گوییم: شخصی که فرزندی چون عبد الله بن عمر و یا محمد بن ابوبکر را پس از خود ولیعهد انتخاب ننمود (در حالیکه شایستگی خلافت را داشت) و به کسانی چون طلحه بن عبید الله و سعید بن زید امامت و ولایت نداد, شکی نیست این چنین شخصیتی زاهدتر از کسی است که بر آنچه به او مباح است (امارت و ولایت خویشان و اقوام) عمل نماید.
پس به برهان ضروری (دو دو تا چهارتا) ثابت شد که صدیق اکبر (رض) زاهدترین صحابه بوده است و پس از او فاروق اعظم (رض) حائز این مقام است.رافضی می‌گوید: علی دنیا را سه طلاقه کرد و غذای او نان جو بود، آن را تمام می‌کرد تا حسنین در آن غذا نریزند. او لباسهای خشن می‌پوشید. زره‌اش را آنقدر وصله زده بود که دیگر جایی برای وصله زدن نداشت. حمایل و بند شمشیر و کفشهایش از لیف خرما بود. اخطب خوارزم از عمار روایت می‌کند: از پیامبر ص شنیدم که می‌فرمود: «ای علی خداوند تو را به وسیله زینتی آراسته است که هیچ بنده‌ای را به وسیله زینتی دوست داشتنی‌تر از آن نزد خداوند نیاراسته است: تو را در دنیا زاهد و آن را در نظرت منفور کرده است. فقرا را در نظرت دوست داشتنی کرده و تو به پیروی آنها از خودت علاقه‌مند شدی، آنها هم تو را به عنوان امام قبول کردند. ای علی! خوش به حال کسی که تو را دوست داشته باشد و تو را تصدیق و به راستی از تو یاد کند. وای بر کسی که از تو منفور باشد و بر تو دروغ ببندد. اما کسی که تو را دوست داشته باشد و صادقانه از تو یاد کند، برادران ایمان و شریکان تو در بهشت هستند. اما 