 این یک وعده‌ی صادقانه از جانب ایشان است، و معلوم و روشن است که خداوند در قلب هر مسلمانی محبت اصحاب پیامبر ص را قرار داده، به خصوص محبت خلفاء ن و از آن میان محبت ابوبکر و عمر را به صورت ویژه‌تر، چرا که عموم اصحاب و تابعین به این دو محبت و علاقه زیادی داشتند و آنان بهترین نسل‌ها بودند.رافضی می‌گوید: (برهان سیزدهم: فرموده الهی است که: ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾. (الرعد: 7). «تو فقط بيم دهنده‏اى! و براى هر گروهى هدايت كننده‏اى است».
در کتاب «الفردوس» از ابن عباس روایت است که گفت: رسول خدا ص فرمود: هشداردهنده من هستم، و هدایت‌گر علی است، ای علی هدایت‌شوندگان بوسیله تو هدایت می‌شوند. و چیزی شبیه همین را ابو نعیم هم روایت می‌کند، این حدیث به ولایت و امامت علی تصریح دارد. 
پاسخ او از چند وجه است: یکی آنکه: دلیلی برای صحت این حدیث در دست نیست و استناد به آن صحیح نمی‌باشد. کتاب الفردوس دیلمی هم حاوی مطالب زیادی است که علما اتفاق نظر دارند صرف آمدن آنها در این کتاب دلیل بر صحت و درستی‌شان نیست، روایت کردن ابو نعیم هم دلالت بر درستی آن نمی‌کند. 
دوم: این حدیث به اتفاق اهل علم حدیث کذب و جعلی است و تکذیب و رد آن واجب است. 
سوم: جایز نیست که چنین کلامی به پیامبر ص نسبت داده شود، چون ظاهر این سخن که هشدار دهنده منم، و بوسیله تو ای علی هدایت یافتگان هدایت می‌شوند، گویای این است که دیگران بوسیله تو هدایت می‌شوند، نه بوسیله من پیامبر، و این را هیچ مسلمانی نمی‌گوید، چون ظاهرش نشان می‌دهد که انذار و هدایت‌گری میان پیامبر و علی تقسیم شده، به طوری که این یکی فقط هشدار می‌دهد و هدایت نمی‌کند، و آن یکی هدایت‌گر است، چنین چیزی را مسلمان بر زبان نمی‌آورد. 
چهارم: خداوند متعال محمد ص را هدایت‌گر قرار داده است و فرموده: (وَإِنَّکَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(52) صِرَاطِ اللَّهِ(53)﴾. (الشورى: 52-53).
«و تو مسلما به سوى راه راست هدايت مى‏كنى. راه خداوندى».
پس چطور ممکن است که صفت هدایت‌گری را از پیامبر ص سلب کرده و به کسی دیگر که به این صفت موصوف نیست، نسبت داد؟ 
پنجم: این گفته که: (هدایت‌شوندگان به وسیله تو هدایت می‌یابند) معنایش آن است که هر که از امت محمد هدایت شود از طریق او هدایت یافته است، و این دروغی آشکار است؛ چرا که بسیارى بوده‌اند که به پیامبر ص ایمان آورده و داخل بهشت شده‌اند بدون اینکه حتی یک کلمه از علی شنیده باشند، و اکثر کسانی که به پیامبر ص ایمان آورده و بواسطه وی هدایت شده‌اند چیزی از هدایت خود را مدیون علی نیستند، علاوه بر این کشورهای زیادی گشوده شد و مردم آنها از طریق اصحاب دیگر پیامبر که در آن کشورها ساکن شدند هدایت یافتند بدون آن که از علی چیزی بشنوند، پس چگونه رواست که بگویند: هدایت شوندگان به وسیله تو هدایت می‌شوند؟! 
ششم: گفته شده که در آیه ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾. منظور از «هاد» خداوند متعال است که قول ضعیفی است، و معنای درست آیه آن است که: تو فقط هشداردهنده هستی همچنانکه پیش از تو نیز هشداردهندگانی بودند، و هر امتی را هشداردهنده‌ای است که هدایتشان می‌کند – یعنی دعوتشان می‌کند – چنانکه فرموده است: ﴿ مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ﴾. (فاطر: 24).
«و هر امتى در گذشته انذاركننده‏اى داشته است».
و این قول شماری از مفسرین همچون قتاده و عکرمه و ابو ضحی و عبدالرحمن بن زید است. 
تفسیر مصداق آیه به علی تفسیری بی‌اساس است، چون وی فرمود: ﴿وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾، و این چنین اقتضا می‌کند که هدایت‌گر این قوم غیر از هدایت‌گر آن قوم دیگر باشد، بطوری که هدایتگران متعدد می‌شوند، حال چطور علی هدایت‌گر هر قومی از نسل‌های اول و آخر می‌توان دانست؟ رافضی می‌گوید: (برهان چهاردهم: فرموده حق تعالی است: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾. (الصافات: 24). «آنها را نگهداريد كه بايد بازپرسى شوند».
ابو نعیم از شعبی و او از ابن عباس روایت کرده که گفت: در فرموده خداوند (وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ). سوال از ولایت علی است، در کتاب «الفردوس» هم از قول ابو سعید خدری(رض) از پیامبر ص همین طور روایت شده است. و چون از مردم درباره ولایت سؤال شود باید آن را برای علی بدانند، و از آنجا که ولایت برای سایر صحابه منظور نشده است پس او علی امام است. 
پاسخ از چند وجه است: یکی مطالبه صحت و سند این روایت و یادآوری اینکه نسبت دادن روایت به کتاب «الفردوس» و ابن نعیم از نظر علمای حدیث حجت و دلیل نمی‌شود. 
دوم: این روایت به اتفاق علما کذب و برساخته است. 
سوم: خداوند فرمود: ﴿احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا يَعْبُدُونَ(22) مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ(23) وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ(24) مَا لَکُمْ لَا تَنَاصَرُونَ(25) بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ(26)﴾. (الصافات: 22-26).
«(در اين هنگام به فرشتگان دستور داده مى‏شود:) ظالمان و همرديفانشان و آنچه را مى‏پرستيدند. (آرى آنچه را) جز خدا مى‏پرستيدند جمع كنيد و بسوى راه دوزخ هدايتشان كنيد. آنها را نگهداريد كه بايد بازپرسى شوند. شما را چه شده كه از هم يارى نمى‏طلبيد؟! ولى آنان در آن روز تسليم امر خداوندند».
این گفت ‌وگویی از مشرکان تکذیب‌کننده‌ی روز قیامت است که از آنان درباره توحید خداوند و ایمان به پیامبران او و روز آخرت سوال می‌شود. حال حب علی چه دخلی به این سؤالات دارد؟ اصلاً اگر بر فرض علی را دوست هم می‌داشته‌اند آیا این دوستی با وجود این کفر و شرک‌شان سودی هم برایشان می‌تواند داشته باشد. یا بر فرض اگر از او کینه‌ای هم داشته‌اند این کینه در قیاس با کینه‌شان از پیامبر الهی و کتاب و دین او کجا به حساب می‌آید؟ 
کسی قرآن را این گونه تفسیر نمی‌کند و نمی‌گوید پیامبر ص آن را بدین شیوه تفسیر کرده است، مگر زندیقان محلدی که دین را بازیچه گرفته و با دین اسلام دشمنی دارند، و یا فرورفتگان در جهالتی که نمی‌دانند چه می‌گویند، و چه فرقی است میان دوستی علی و طلحه و زبیر و سعد و ابوبکر و عمر و عثمان؟! زندگی ابن تیميه یک زندگی کاملا علمی بوده است. او در سنین جوانی شروع به تدریس و تصنیف کرد تا جائیکه کتابخانه‌ی اسلامی را با نوشته‌های پر بار خویش غنی ساخت.
حافظ ابن عبدالهادی می‌فرمايد: هیچ کسی را از متقدمین یا متأخرین امت اسلامی نمی‌شناسم که تصنیفاتی مانند تصنیفات ابن تیمیه، و یا نزدیک به آن داشته باشد، در حالیکه شیخ الاسلام ابن تیمیه بیشتر تصنیفات خویش را در زندان و يا تبعید(1) نوشته است.
محمد راغب باشا (یکی از مخالفین شیخ الاسلام ابن تیمیه) بعد از مطالعه‌ی آثار گهربار او می‌گويد: کسیکه آثار ابن تیميه را مطالعه کند در می‌يابد که این مرد درخت پر باری از علم بوده، و قدرت عجیبی در ساکت ن