ا‌ پذیرفت و او را از اقامه حد مانع نشد با وجود اینکه می‌توانست این کار را بکند، در عوض اگر عثمان اراده کاری می‌کرد آن را بانجام می‌رساند و علی قادر به جلوگیری از آن نبود. در غیر این صورت اگر علی قادر بود عثمان را از اموری که بر او ایراد گرفته‌اند باز دارد و چنان نمی‌کرد، این یک عیب برای علی بشمار می‌رفت. لذا اگر می‌بینیم که عثمان از علی در خصوص اقامه حدی که لازم دیده بود، اطاعت و پیروی کرده، این دلالت بر تدین عثمان و عدالت او می‌کند. 
عثمان ولید بن عقبه را والی کوفه کرد. این کار از نظر آنان جایز نبود، پس اگر این کار حرام بوده و علی قدرت آن را داشت که مانع آن شود، بر وی واجب بوده که مانع شود، حال اگر علی مانع نشده این نشان می‌دهد که یا علی آن را جایز می‌دانسته است، یا آنکه عاجز از ممانعت بوده، اگر عاجز از جلوگیری از دادن امارت به ولید بوده، پس چگونه قادر به حد زدن وی شده است؟ معلوم می‌شود که اگر عثمان اجازه نمی‌داد علی قادر به حد زدن بر ولید نمی‌بود. و اگر عثمان این اجازه را داده این دال بر ایمان و تدین اوست. 
اصولاً رافضه سخنان متناقضی می‌زنند که برخی از آنها برخی دیگر را نقض می‌کنند. 
در پاسخ گفته دیگر رافضی که: «عثمان اذان دومی به اذان روز جمعه افزود که این بدعت بود و تا امروز به عنوان یک سنت باقی مانده است».
می‌گوئیم: علی(رض) نیز مانند همه موافق این اقدام عثمان بود چه در زمان خلافت او، و چه بعد از به قتل رسیدنش، از این جهت بعد از آنکه به خلافت رسید دستور نداد اذان دوم را حذف کنند در حالی که دستور داد تعدادی از والیان انتصابی عثمان عزل شوند که از آن جمله دستور عزل معاویه و تعدادی دیگر بود. روشن است که ابطال این بدعت برای او بسیار راحت‌تر از عزل آن افراد و جنگیدن با ايشان بود. اما علی این کار را نکرد و اگر کرده بود حتماً مردم با خبر می‌شدند و آن را نقل می‌کردند. 
حال اگر گفته شود: مردم مخالف این بودند که علی اذان دوم را حذف کند. 
می‌گوئیم: این خود دلیلی است بر آنکه مردم با عثمان در نیکویی مناسبت اذان مذکور همرأی بوده‌اند. یعنی حتی کسانی همچون عمار و سهل بن حنیف و سایرین از صحابه نسل اول که همراه علی پیکار کردند با آن موافق بودند. و بسیار عجیب است که رافضه امری را محکوم می‌کنند که عثمان آن را در حضور انصار و مهاجرین و با موافقت آنان انجام داده است، و همه مسلمانان در اذان جمعه از آن پیروی کرده‌اند، در حالی که خودشان (رافضه) شعاری را به متن اذان اضافه نموده‌اند که در عهد پیامبر ص نبوده، و کسی نیز نقل و روایت نکرده که پیامبر ص دستور به افزودن آن عبارت داده است و آن این جمله است که می‌گوید: «حی علی خیر العمل» .... ما نیز با اطمینان می‌دانیم که اذانی که بلال و ابن ام مکتوم در مسجد رسول خدا ص در مدینه، و ابو محذوره در مکه، و سعد القرظ در مسجد قبا می‌خواندند، حاوی این عبارت رافضی نبود. و اگر حاوی آن بود حتماً مسلمانان آن را نقل می‌کردند. همچنان که چیزهای خیلی جزئی‌تر را نقل کرده‌اند. لذا پی می‌بریم که آن جمله بدعتی باطل است. 
در مورد این گفته رافضی که: «همه مسلمانان با وی مخالف بودند تا آنکه به قتل رسید و بر اعمال وی ایرادها گرفتند».
پاسخ این است که: اگر قصد رافضی آن است که مسلمانان به حدی علیه عثمان بودند که کشتن وی را ایجاب می‌کرد، یا آنکه همه آنان خواستار قتلش بوده و بدان راضی بودند، یا آنکه شریک در قتل وی بودند، که باید گفت همه می‌دانیم این ادعایی کاملاً کذب و دروغین است، و عثمان را جز گروهی اندک، ستمکار و طغیانگر به قتل نرساند. ابن زبیر گفته است: «لعنت بر قاتلان عثمان، به سان دزدان از پشت شهر بر او وارد شدند، خداوند آنان را به انحاء مختلف هلاک کرد، و تعدادی از آنان زیر جامه ستارگان گریختند» یعنی: شبانه گریختند، در حالی که اکثر مسلمانان حضور نداشتند، و آن تعداد از مسلمانان مدینه هم که حاضر بودند تا وقتی که عثمان به قتل رسید خبر نداشتند که این دسته قصد کشتن خلیفه را دارند. 
اما اگر منظور رافضی آن است که همه مسلمانان در همه اقدامات عثمان با وی مخالف بوده‌اند یا حداقل در اموری که بر وی ایراد گرفته‌اند، که این نیز دروغ است. چون هیچ امری را بر او ایراد نگرفته‌اند جز اینکه بسیاری از مسلمانان، حتی بسیاری از علمای مسلمان (که شبهه تملق و تعارف برآنان وارد شدنی نیست) با وی موافق بوده‌اند. آن کسانی هم که در موارد، مورد سؤال و ایراد عثمان با وی موافقت کرده‌اند، از نظر مسلمانان هم بیشتر و هم بهتر از کسانی‌اند که با علی در مورد ایرادهای وارده بر او موافق بوده‌اند. 
تمام کسانی که تلاش کردند وی را به قتل برسانند، بر راه خطا رفتند. آنان ستم پیشه، طغیانگر و متجاوزند، و حتی اگر فرض شود که در میانشان کسانی وجود دارد که ممکن است خداوند آنان را مغفرت کند. 
کسانی هم که به او گفتند: در بدر و بیعت رضوان غایب بودی و روز جنگ احد فرار کردی، بسیار كم بودند، و جز یک یا دو سه نفر چنین اشکالی وارد نکرده‌اند که البته عثمان و ابن عمر (پسر عمر) و افرادی دیگر پاسخ این اشکال را داده و گفتند: در روز جنگ بدر به امر پیامبر ص غایب بود تا از دختر پیامبر ص به جای او نگهداری نماید، پیامبر نیز سهم و اجر او را در آن مورد یادآور گردید. 
در روز پیمان حدیبیه هم پیامبر ص با دست خویش بجای عثمان اعلام بیعت کردند، و دست پیامبر ص از دست خود عثمان بهتر و برتر است از جهت بیعت. از طرفی علت بیعت هم خود او بود چرا که وقتی پیامبر ص وی را به عنوان فرستاده به سوی مکه فرستاد به وی خبر رسید که مردم مکه با عثمان به ستیزه برخاسته‌اند، لذا با اصحاب خود بیعت کرد بر سر آنکه فرار نکنند و تا پای جان بایستند، پس عثمان در بیعت شریک و فرستاده ویژه پیامبر ص بوده است. 
اما در خصوص روی برگردانی او از جنگ احد، خداوند متعال فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ مِنکُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ﴾. (آل عمران: 155).
«كسانى كه در روز روبرو شدن دو جمعيت با يكديگر (در جنگ احد)، فرار كردند، شيطان آنها را بر اثر بعضى از گناهانى كه مرتكب شده بودند، به لغزش انداخت; و خداوند آنها را بخشيد. خداوند، آمرزنده و بردبار است».
در واقع خداوند از تمام پشت‌کنندگان در جنگ احد در گذشت، و کسانی مشمول این بخشایش شده‌اند که از عثمان کمترند، حال چگونه کسی چون عثمان با آن همه فضل و برتری و اعمال و حسنات فراوان مشمول این عفو نمی‌شود؟
--------------------------------------------------
1) نگا: مسلم (3/1331-1332). 
2) نگا: صحیح مسلم (3/1481، 1482)، و مسند (6/24)، و ترمذی (3/360)، و دارمی (2/324). 
3) پیچیدن لباس وقتی که میخواهند آن را خشک کنند.
4) نگا: بخاری (1/93)، (4/21)، و مسلم (4/2235-2236). 
5) نگا: بخاری (3/190)، (5/22-23)، و مسلم (4/1902-1904). 
6) نگا: بخاری (5/23)، و جاهایی دیگر از آن و مسلم (3/1315