عیف بود به دلیل حدیثی که در صحیح از پیامبر خدا ص روایت شده که به او فرمود: «ای ابوذر من تو را ضعیف می‌یابم، و هر چه را برای خود می‌خواهم برای تو هم می‌پسندم، هیچ گاه بر دو نفر حکم‌فرمايى مكن، و سرپرستی مال یتیم را بر عهده نگیر»(10) .
همچنین در صحیح از ایشان روایت شده که فرمودند: «مومن قوی نزد خداوند بهتر و محبوب‌تر از مومن ضعیف است و البته در هر دو خیر و برکت هست»(11) .
اعضای شورا مومنانی قوی، و ابوذر و امثال او مومنانی ضعیف بودند، پس مومنان شایسته برای جانشینی پیامبر ص همچون عثمان و علی و عبدالرحمن‌ بن عوف برتر از ابوذر و امثال وی می‌باشند. 
آن حدیث با عبارتی که رافضی ذکر نموده ضعیف بلکه جعلی است، و سند درستی ندارد. اما در خصوص گفته رافضی که: «عثمان همچنین حدود الهی را نادیده گرفت چون عبیدالله بن عمر را پس از آنکه هرمزان غلام اسلام آوردۀ امیر المؤمنین را به قتل رساند، قصاص نکرد، و چون امیر المؤمنین عبیدالله را جهت اجرای حکم قصاص وی طلبید، او (عبیدالله) به معاویه پیوست. عثمان همچنین خواست که حد شرابخواری را درباره ولید بن عقبه تعطیل کند تا اینکه امیر المؤمنین حدش را اجرا نمود و فرمود: تا من زنده و حاضرم حد خداوند ضایع نمی‌شود».
پاسخ این است که گفته او مبنی بر اینکه هرمزان غلام علی بود، دروغ محض است. هرمزان جزء ایرانیانی بود که خسرو شاه ایران آنان را برای جنگ با مسلمانان اجیر کرده بود. سپاه مسلمانان او را دستگیر و به نزد عمر آوردند. وی اعلام اسلام کرد و عمر نیز بر وی منت نهاده او را آزاد کرد، اما آنکه عمر بن خطاب(رض) را به قتل رساند ابولؤلؤ کافر مجوسی غلام مغیره‌ بن شعبه بود که با هرمزان هم نژاد و هم مسلک بود و از آنجا که برای عبیدالله بن عمر روایت کردند که ابولؤلؤ در زمان قتل عمر نزد هرمزان دیده شده است لذا هرمزان از جمله کسانی بود که به همکاری در قتل عمر متهم شده بودند. 
عبدالله ‌بن عباس وقتی که عمر به او گفت: تو و پدرت دوست دارید که بردگان و غلامان ایرانی تعدادشان در مدینه زیاد شود، به عمر گفت: اگر بخواهی آنان را می‌کشیم. که عمر پاسخ داد: «دروغ می‌گویی، آیا می‌خواهی آنان را بعد از آنکه زبانتان را فرا گرفته و رو به قبله‌تان نماز می‌گزارند، بکشی»(12) .
این ابن عباس که از عبیدالله بن عمر بسیار عالم‌تر، فاضل‌تر و متدین‌تر است که برای کشتن بردگان ایرانی ساکن در مدینه از عمر اجازه می‌خواهد، چون وقتی آنان را متهم به فساد یافت از بین بردنشان را جایز دانست، پس چگونه کسی چون عبیدالله‌ بن عمر معتقد به جایز بودن قتل هرمزان نباشد؟ از سویی، وقتی عثمان از مردم در خصوص کشتن عبيدالله نظر خواست، گروهی از صحابه به وی توصیه کردند که او را نکشد به خاطر اینکه پدرش (به تازگی) کشته شده و اگر او هم امروز کشته شود، این باعث خراب شدن اسلام می‌شود، گویی که در مورد گناهکاری هرمزان به شک افتاده بودند که آیا از حمله‌کنندگانی است که باید دفع می‌شد؟ یا از شرکت‌کنندگان در قتل عمر است که باید کشته شود؟ 
حال اگر قتل عمر و عثمان و علی و امثال ایشان از باب محاربه است، که باید دانست شرط محارب بودن تنها مشارکت مستقیم در ستیزه نیست، به این معنا که هر کس در قتل عمر شرکت داشته باشد – حتی با حرف و کلام – قتلش واجب است. هرمزان هم از جمله کسانی بود که گفته شد در قتل عمر بن خطاب همکاری داشته است. و اگر این صحت داشته باشد پس کشتنش واجب بوده است. البته امامان وقت در این مسأله حق اجتهاد داشتند. 
از آن میان عبیدالله با نظر خود وی را به قتل رساند (و اجتهاد كرد)، و امام البته حق دارد کسی را که اجتهاد كرد، ببخشاید. 
اما گفته او که: علی می‌خواست عبیدالله‌ بن عمر را به قتل برساند، باید گفت اگر این مسأله صحیح باشد، مذمتى است برای علی، اما رافضیان که از خرد تهی هستند با چیزهایی شخص را مدح می‌کنند که به ذم نزدیک‌تر است. 
سپس می‌گوییم: ای کاش می‌دانستیم علی کی تصمیم به کشتن عبیدالله گرفت؟ و کی توانسته او را به قتل برساند؟ و چه وقت آن فراغت را یافته که به امر او رسیدگی نماید؟ 
در حالی که عبیدالله هزاران تن از مؤلفه مسلمین به همراه معاویه در کنار او بود و کسانی بهتر از خود عبیدالله در میان این افراد یافت می‌شد، حال آیا علی که نتوانست معاویه را فقط عزل کند، می‌توانست اقدام به قتل عبیدالله نماید؟ 
مایه شگفتی است که خون هرمزان نامی که متهم به نفاق و محاربه خدا و پیغمبر و فساد فی الأرض است، به خاطرش قیامت بر پا می‌کنند، ولی برای خون عثمان حرمتی قائل نیستند، در حالی که او امام مسلمانان و شهادت داده شده به بهشت است و همراه برادرانش بهترین انسان‌ها پس از پیغمبران هستند. با روایات متواتر معلوم شده است که عثمان از منصرفترين افراد در ریختن خون مردم بود، و نیز از بردبارترین آنان در برابر آنهایی بود که به آبرو یا جان او متعرض می‌شدند. دیدیم که او را محاصره کردند و اقدام به قتلش کردند. همه می‌دانستند که آنان سعی به کشتن او دارند. و با وجود آن که مسلمانانی از همه نواحی برای نصرت او آمده و خواهان پیکار با آن جماعت مفسد بودند، او همواره آنان را به خودداری از جنگ دستور می‌داد، حتی روایت می‌کنند که به غلامانش می‌گفت: هر کدام از شما از جنگ بپرهیزد، آزاد است. و به او گفتند: چرا به مکه سفر نمی‌کنی؟ پاسخ داد: از کسانی نمی‌شوم که در حرم ملحد می‌شوند، پس به او گفته شد: به شام هم نمی‌روی؟ گفت: شهر هجرتم را ترک نمی‌گویم، پس به وی گفتند: پس با آنان بجنگ، پاسخ داد: نمی‌خواهم اولین کسی باشم که با شمشیر جانشینی محمد کرده است. 
لذا صبر و بردباری عثمان تا وقتی که کشته شد یکی از بزرگترین فضیلت‌های او نزد مسلمانان است. و آن کسی که به شخصیت عثمان طعنه زد که او با تعطیل کردن حدود الهی ریختن خون مسلمانان را مباح کرده بود، در عین حال طعنه‌ای هم به علی زد که بسیار بزرگ‌تر از طعنه او به عثمان است به طوری که با کار خود به دشمنان علی اجازه داده که در مورد او بگویند: علی حدود واجبه بر قاتلان عثمان را تعطیل کرد و تعطیل این حدود اگر واجب باشند بسیار زیان‌بارتر از تعطیل حد واجب مربوط به قتل هرمزان است. 
اما اگر واجب است که از علی به حجت اینکه او به خاطر اجتهاد یا ناتوانی معذور بوده، دفاع شود مطمئناً عثمان در مورد کار خود بطریق اولی معذور بوده است. 
اما گفته رافضی که: «عثمان خواست حد شرابخواری را درباره ولید بن عقبه اجرا نکند تا آنکه علی او را حد زد».
کذب و دروغ محض است، اتفاقاً این خود عثمان بود که به علی فرمان اقامه حد بر ولید را صادر کرد، چنانکه در صحیح آمده است(13) . و علی تخفیف قائل شده به او چهل تازیانه زد، و اگر حکم به هشتاد ضربه می‌داد، علی معترض نمی‌شد. 
گفته رافضی نیز که: «علی گفت: تا وقتی که من زنده و حاضرم حد خداوند ضایع نمی‌شود».
این هم دروغ است، و اگر راست باشد از بزرگترین افتخارات برای عثمان است: چرا که عثمان سخن علی 