 مخالف بودند تا آنکه به قتل رسید. و بر اعمال وی ایرادها گرفتند و به او گفتند: در بدر غایب بودی، از جنگ احد گریختی، و در بیعت رضوان حاضر نشدی، و اخبار و روایات در این مورد غیرقابل شمارش است».
در پاسخ می‌گوئیم: کارگزاران و نمایندگان علی بسیار بیشتر از کارگزاران عثمان به خلیفه وقت خیانت و از وی سرپیچی و نافرمانی کردند. چنانکه کتاب‌هایی درباره کسانی تألیف شده که از سوی علی والی جایی شده، پس مالی ربوده و به وی خیانت کرده‌اند و یا درباره افرادی که جانب علی را رها و به معاویه پیوسته‌اند. حتی علی(رض) زیاد بن ابی سفیان پدر عبیدالله بن زیاد قاتل حسین را به کار گماشت. و کسانی چون اشتر نخعی، محمد بن ابی بکر و امثال اینان را نیز ولایت داد. 
هیچ فرد عاقلی تردید ندارد که معاویه بن ابی سفیان(رض) از همه این افراد بهتر بود. و عجیب است که رافضیان چیزی را درباره عثمان عیب می‌شمارند که خود ادعا دارند علی بیشتر از عثمان درگیر آن بوده است. آنان می‌گویند: عثمان به خویشاوندان خود از بنی امیه امارت و ولایت داد. و برای همه معلوم است که علی نیز به نزدیکان خود از جانب پدری و مادری امارت‌ها داد: او امارت یمن را به عبیدالله بن عباس سپرد، و قثم بن عباس را بر مکه و طائف گمارد، در مورد مدینه گفته می‌شود که وی سهل بن حنیف و به روایتی ثمامه بن عباس را بر آن گماشت. او همچنین ولایت بصره را به عبدالله بن عباس و ولایت مصر را به محمد بن ابوبکر که او را در دامان خودش پرورده بود، بخشید. 
علاوه بر اینها امامیه ادعا می‌کند که علی خلافتش را به فرزندان خود توصیه کرده و یا به یک فرزند خود سفارش و او نیز به فرزند خود و قس علی هذا. 
واضح است که اگر امارت دادن به نزدیکان و خویشان ناپسند است، یقیناً بخشیدن منصب خطیر و عظمای خلافت مسلمانان بسیار گران‌تر از دادن امارت برخی مناطق و نواحی است، همچنین ولایت دادن به فرزندان بسیار ناپسندتر از ولایت دادن به پسر عموها می‌باشد. به همین دلیل است که وکیل یا ولی‌ای که حق خرید برای خود را ندارد، برای پسر خود نیز نمی‌توانـد (از مال دیگری یا موکلش) – طبق یکی از دو قول علما – خرید کند. چنانکه آن کسی هم که مالی به وی داده شده تا به هر کس بخواهد آن را ببخشد، نمی‌تواند آن مال را برای خود نگه دارد، و نیز نمی‌تواند – بنابر یکی از دو قول – آن را به فرزند خود ببخشد. 
علما همچنین در خصوص خلافت و اینکه آیا خلیفه حق دارد آن را به پسر خود پیشنهاد بدهد؟ بنابر دو قول با هم اختلاف دارند. حتی شهادت دادن فرد برای پسرش از نظر اکثر علما غیرقابل قبول است. اما شهادت فرد به نفع پسر عموهایش‌ پذیرفتنی است. سایر احکام مشابه نیز به همین صورت است. 
این بدان خاطر است که پیامبر ص فرمود: «تو و دارایی‌ات برای پدرت هستید»(1)  و فرمود: «بخشنده حق ندارد از بخشش خود پشیمان شود و آن را پس بگیرد مگر در صورتی که آن بخشنده پدری باشد که به فرزند خود بخشش کرده است»(2) .
اگر بگویند: که علی(رض) آن کار را براساس نص انجام داده است. 
می‌گوئیم: اولاً: ما معتقدیم که علی خلیفه‌ای راشد (خردمند و اهل تشخیص) است و عثمان هم همینطور. ولی پیش از آنکه دلیل‌های هر یک از این دو نفر را برای اقداماتشان بررسی کنیم، باید اشاره کنیم شکی نیست که ظنون و اتهامات وارده در خصوص کارهای علی وسیع‌تر از اتهامات و ظنون وارده درباره اعمال عثمان است. 
و اگر کسی بگوید: علی برای هر کاری که انجام داده حجتی داشته است. 
به وی می‌گوئیم: البته حجت عثمان برای آنچه انجام داده محکم‌تر است. و اگر برای علی اموری همچون عصمت و مانند آن ادعا شود که زبان طعنه‌زنندگان را قطع می‌کند، ما هم برای عثمان ادعای اجتهاد می‌کنیم که زبان طعنه‌زنندگان را قطع و به عرف معقولات و منقولات مأنوس‌تر است. 
اصولاً رافضی به داوری اشخاصی می‌نشیند که بنابر اقوال صحیح و منطق صریح روشن شده است که شماری از آنان از نظر سیره و اخلاق و عملکرد کاملتر از شماری دیگر از آن اشخاص هستند. سپس آن دسته کاملتر را مذموم و مستحق ناسزاگویی دانسته، و دستۀ دیگر را معصوم و شایستۀ مدح و ستایش می‌شمارد؛ درست همانگونه که نصاری عمل می‌کردند: بدین صورت که در مورد پیامبران (صلوات الله علیهم) که خداوند برخی از ایشان را بر برخی دیگر برتری داده قضاوت می‌کردند بدین گونه که فاضلها را خدا، و افضل‌ها را ناقص می‌نامیدند (البته حواریونی که همراه مسیح بودند خارج از این مسأله‌اند). و به این ترتیب قلب حقایق می‌شد و شگفت‌انگیزتر از آن، می‌آمدند و حواریون را که پیامبر هم نبودند به اشتباه معصوم می‌شمردند و از پاره‌ای انبیا مانند سلیمان و غیره بدگویی می‌کردند. 
و معلوم است که ابراهیم و محمد به دلایل فراوان از نفس مسیح (صلوات الله علیهم) و حتی از موسی برترند، پس چگونه افرادی که هم صحبت مسیح بودند از ابراهیم و محمد ص برتر دانسته می‌شوند؟ 
آری این از نوع آن جهل و غلوی است که خداوند از آن نهی فرمود: ﴿يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِکُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ ﴾. (النساء: 171).
«اى اهل كتاب! در دين خود، غلو (و زياده روى) نكنيد! و در باره خدا، غير از حق نگوييد! مسيح عيسى بن مريم فقط فرستاده خدا، و كلمه (و مخلوق) اوست، كه او را به مريم القا نمود; و روحى (شايسته) از طرف او بود».
رافضه نیز نزد امت به مثال نصاری موصوف به غلوّ و زیاده‌روی شدید هستند، چرا که گروهى از آنان برای علی ادعای الوهیت می‌کند که اینان از آن نصاری هم بدترند. و گروهى از آنان برای وی ادعای پیغمبری دارد و هر کس بعد از محمد ص سخن از پیغمبری بزند مانندی است برای دنباله روان مسیلمه کذاب و سایر مدعیان پیامبری، البته علی(رض) از چنین ادعایی مبّرا است. 
امامیه همچنین مدعی ثبوت امامت علی در نص کتاب خدا هستند و اینکه وی و بسیاری از فرزندان و نوادگانش معصوم‌اند و جماعت مسلمین به وی ستم كرده و حقش را غصب کرده‌اند. 
این ادعای عصمت به مثابه مشارکت در نبوت است؛ چرا که پیروی از معصوم در هر آنچه بگوید واجب است، و جایز نیست که در هیچ چیز با وی مخالفت شود، و این امر مخصوص انبیاست و به همین جهت به ما دستور داده شده که به آنچه برایشان نازل گردیده ایمان بیاوریم، خداوند متعال فرمود: ﴿قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ﴾. (البقره: 136).
«بگوييد: «ما به خدا ايمان آورده‏ايم; و به آنچه بر ما نازل شده; و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و پيامبران از فرزندان او 