 نشده، پس چگونه وی فرمان به قتل مردم برای بیعت با عثمان می‌دهد که بیعتش نزد او هنوز متعین نبود؟ از طرفی ابوبکر و عمر در مدت خلافتشان همواره نهایت اکرام و احترام را برای علی و بنی هاشم نشان داده و همیشه آنان را بر سایر مسلمین مقدم می‌داشتند، ابوبکر می‌گفت: ای مردم! محمد ص را در اهل بیتش ببینید، او به تنهایی به منزل علی می‌رفت در حالی که فرزندان بنی هاشم نزد او بودند و فضیلت آنان را بر ایشان بر می‌شمرد، و ایشان نیز فضیلت وی را می‌گفتند و به استحقاشق برای خلافت صحه گذاشته، و به خاطر تعلل در بیعت معذرت خواهی می‌کردند، و با شخص ابوبکر که به تنهایی در خانه علی بود مبایعت می‌کردند. 
تمام آثار و اخبار متواتر که حاکی از وجود الفت و محبت میان اصحاب است، کذب بودن ادعاهای مخالف با این امور را مسجل می‌کند. اصولاً اگر ابوبکر و عمر در دوران خلافتشان به هر طریق قصد ایذاء علی را می‌داشتند مطمئناً قادر به کارهایی فراتر از منع کردنش از خلافت بعد از وفات نبی اسلام ص بودند. 
این افترازنندگان ادعا دارند که اصحاب در زمانی به علی ستم کردند که وی قادر به دفع ستم از خود و ممانعت از ستم آن دو به خود بود، و آن دو (ابوبکر و عمر) از ستم به وی عاجز بودند، پس چرا آن دو تن در زمان اوج قدرت خویش و فرمانبری مطلق مردم از ایشان، اگر واقعاً نیت ستمی داشتند، به علی ظلمی روا نداشتند؟ 
درباره این گفته او که: «فرمان به قتل کسی داد که با چهار نفر از اعضا مخالف باشد و نیز دستور به قتل کسی داد که با آن سه نفری مخالفت کند که عبدالرحمن بن عوف جزو ایشان است».
می‌گوئیم: این هم دروغی بر ساخته است. و به فرض اینکه عمر چنین فرمانی هم داده باشد، در این صورت وی بر خلاف دین عمل نکرده است بلکه دستور به کشتن کسی داده که قصد فتنه دارد، چنانکه پیامبر ص فرموده بود: «هر کس که نزد شما آمد و شما را امر به اطاعت از فرد خاصی کرد که در صدد پراکنده کردن جماعت شما بود، هر کس که بود، گردنش را با شمشیر بزنید»(7) .
و در راستای همین حدیث از عمر(رض) روایتی معروف هست که فرمان به قتل کسانی داد که در صدد جدا شدن از امت مسلمانان با بیعت گرفتن بدون مشورت باشند. 
اما کشتن شخصی که از بیعت باز می‌ماند و باعث فتنه هم نیست، جایز نیست و عمر هم فرمان به کشتن چنین اشخاصی نداده است. 
همچنین آنچه از اشاره عمر به قتل عثمان و نیز اشاره‌ای وی به ترک ولایت علی در سخنن رافضی آمد، دروغ آشکار دیگری درباره عمر است؛ چرا که این تعبیر: «اگر چنان کنی یقیناً مردم تو را خواهند کشت»، پیشگویی اعمال مردم است، نه امر کردن آنان به آن کار. 
نیز سخن او که: «خلافت را به او (علی) نمی‌دهند».
اطلاع دادن از اتفاق آینده است، نه نهی کردن‌شان از ولایت علی، هر چند که این جمله با چنین سیاق و سبکی که ذکر شده، از عمر به اثبات نرسیده است. بلکه دروغ و کذب است و الله تعالی أعلم.
--------------------------------------------------------
1) نگا: بخاری (5/7)، و سنن ابی داود (4/288) و کتابهاى دیگر.
2) نگا: سنن ترمذی (5/271-272)، و ابن ماجه (1/37)، و مسند (5/382). 
3) نگا: بخاری (4/179، 9/62)، و مسلم (2/944، 3/1468). 
4) نگا: بخاری (5/4، 14، 15). 
5) نگا: بخاری (5/17). 
6) نگا: سنن ترمذی 5/313 می‌گوید: حدیثی حسن و غریب است. 
7) سند این حدیث در صفحات قبل ذکر شد. رافضی می‌گوید: «عثمان کسانی را والی امور مسلمانان کرد که صلاحیت ولایت نداشتند تا جایی که از پاره‌ای خروج از دین و از پاره‌ای دیگر خیانت‌ها نمایان شد. عثمان ولایت‌ها را در میان خویشاوندان خویش توزیع کرد و بخاطر این کار بارها نکوهش شد، اما فایده‌ای نداشت. او کسی چون ولید بن عقبه را به کار گماشت که از وی شرب خمر مشاهده شد، و در حال مستی برای مردم نماز گزارد. و کسی چون سعید بن عاص را بر کوفه گمارد که از وی اعمالی سر زد که منتهی به اخراج وی از کوفه بدست مردم شهر گردید. و کسی چون عبدالله بن سعد بن أبی السرح را والی مصر کرد که مردم مصر از دست وی تظلم کردند، ولی عثمان به او نامه‌ای محرمانه فرستاد که بر خلاف محتوای نامه سرگشاده‌اش در آن از وی خواسته بود به حکمرانی خود بر مصر ادامه دهد. عثمان فرمان به قتل محمد بن ابوبکر داد. و ولایت شام را به معاویه سپرد که خود از آن فتنه‌ها برخاست. و کسی چون عبدالله بن عامر را ولایت بصره داد که مرتکب منکرات فراوانی شد. و امور خویش را به مروان سپرد و زمام امورش را به او داد و مهر و خاتمش را در اختیارش گذارد که این خود باعث حدوث آن فتنه‌ها در میان امت و نهایتاً قتل خود عثمان گردید. عثمان همچنین اموال فراوانی از بیت المال را به اهل و خویشانش اختصاص می‌داد تا جایی که به چهار نفر از قریش که دخترهایش را به عقدشان در آورده بود، چهارصد هزار دینار پرداخت کرد. و به مروان هزار هزار (یک میلیون) دینار بخشید. و ابن مسعود از وی بد می‌گفت و تکفیرش می‌کرد، و چون عثمان به حکومت رسید چنان وی را کتک زد تا از دنیا رفت. و عمار را آنقدر کتک زد تا مبتلا به فتق گردید، همچنانکه پیامبر ص درباره او گفته بود: عمار، پوست بین دو چشمانم، را گروه ستم پیشه به قتل می‌رساند، خداوند شفاعت من را در روز قیامت شامل آنان نکند!، و عمار همواره وی را سرزنش می‌کرد. و رسول خدا ص حکم بن ابی العاص عموی عثمان را به همراه پسرش مروان از مدینه تبعید و طرد کرده بود. او و پسرش همواره از زمان پیامبر خدا ص تا پایان دوران خلافت ابوبکر و عمر نیز در تبعید بودند. چون عثمان به خلافت رسید وی را به مدینه باز گردانده بدانها پناه داد، و مروان را کاتب و کارگزار خویش نمود، با وجود اینکه خداوند متعال فرموده است: ﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ﴾. (المجادله: 22).
«هيچ گروهي را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارند نمي‌يابي كه با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند، هرچند پدران يا فرزندان باشند».
ابوذر را به ربذه تبعید کرد و او را به شدت کتک زد با آن که پیامبر ص در حق وی فرموده بود: «هیچ سال کم باران و هیچ سال پر بارانی بر صادق‌تر از ابوذر حلول نکرده است». و نیز فرمود: خداوند به من وحی فرستاده که چهار تن از اصحاب مرا دوست می‌دارد و به من فرمان داد تا آنان را دوست بدارم، گفتند: ای رسول خدا آنان کیستند؟ فرمود: سرورشان علی و سلمان و مقداد و ابوذر. عثمان همچنین حدود الهی را نادیده گرفت چون عبیدالله ‌بن عمر را پس از آن که هرمزان غلام اسلام آورده‌ی امیر المؤمنین را به قتل رساند، قصاص نکرد، و چون امیر المؤمنین عبیدالله را برای اجرای حکم قصاص طلبید وی به معاویه پیوست. عثمان همچنین خواست که حد شرابخواری را درباره ولید بن عقبه تعطیل کند تا اینکه امیر المؤمنین حدش را اجرا نمود و فرمود: تا من زنده و حاضرم حد خداوند ضایع نمی‌شود. و اذان دوم را به اذان روز جمعه افزود که این بدعت بود و تا امروز به عنوان سنت باقی مانده است. و همه مسلمانان با وی