 بودند، وفا می‌کنند، پس پسر عمویش مسلم بن عقیل را به سوی آنها فرستاد. وقتی آنها مسلم را کشتند و به او خیانت کرده و با ابن زیاد بیعت نمودند، حسین(رض) خواست که برگردد ولی آن سپاه ظالم به او رسید، و او خواست که یا نزد یزید برود، یا به طرف مرز برود، و یا به سرزمین خودش برگردد. آنها اجازه هیچ کاری جز اسارت را به او ندادند و او خودداری کرد. پس با او جنگیدند تا اینکه او را مظلومانه به شهادت رساندند. وقتی این خبر به یزید رسید، اظهار ناراحتی کرد و در خانه‌اش عزا گرفت، به هیچ وجه او را هتک حرمت نکرد و بلکه اهل بیت او را اکرام نمود و به آنها اجازه داد به دیار خودشان برگردند.
مؤلف رافضی می‌گوید: «و پدرش – پدر معاویه – دندان پیشین پیغمبر ص را شکست و مادرش جگر حمزه، عموی پیغمبر ص، را خورد».
شکی نیست که ابوسفیان بن حرب در روز جنگ أُحد فرمانده مشرکان بود و در همان روز دندان پیغمبر ص شکسته شد و طبیعتاً توسط یکی از مشرکان شکسته شده است، ولی هیچ کسی نگفته که ابوسفیان این کار را به صورت مباشر انجام داده است، و بلکه عتبه بن ابی‌وقاص دندان پیغمبر ص را شکست. هند نیز جگر حمزه را در دهانش گذاشت و جوید ولی نتوانست آن را ببلعد و آن را بیرون انداخت.
این کارهایشان قبل از مسلمان شدن بوده است ولی بعداً مسلمان شده و نیک به اسلام پایبند شدند، هند نیز همین گونه بود و پیغمبر ص او را اکرام می‌نمود و اسلام، انسان را از گذشته‌اش می‌برد. خداوند می‌فرماید: ﴿قُل لِلَّذِينَ کَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ﴾. (الأنفال: 38).
«به آنها كه كافر شدند بگو: «چنانچه از مخالفت باز ايستند، (و ايمان آورند،) گذشته آنها بخشوده خواهد شد».
------------------------------------------------
1) بخاری، 2/146 و مسلم، 2/968.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:86.txt">فصل (41)  دربارۀ خالد بن ولید(رض)</a><a class="text" href="w:text:87.txt">فصل (42)  دربارۀ پشتیبانی رافضه از مرتدان و کمک با آنان بر علیه صحابه صدر اسلام</a><a class="text" href="w:text:88.txt">فصل (43)  رد بر رافضی که می‌گوید معاویه بدتر از ابلیس است</a><a class="text" href="w:text:89.txt">فصل (44)  دربارۀ امامت یزید و قتل حسین (رض)</a><a class="text" href="w:text:90.txt">فصل (45)  دنبالۀ سخن در مورد یزید بن معاویه</a><a class="text" href="w:text:91.txt">فصل (46) انواع گمراهی در مذهب رافضه جمع شده است</a><a class="text" href="w:text:92.txt">فصل (47)  دربارۀ جعل کاری رافضی در استدلال بفضائل علي (رض)  بر اينكه او اولي‌تر به امامت بود</a><a class="text" href="w:text:93.txt">فصل (48)  حدیث کساء دال بر امامت نیست</a><a class="text" href="w:text:94.txt">فصل (49)  در مورد اینکه آیۀ مناجات فضیلت و دلالتی بر امامت ندارد</a><a class="text" href="w:text:95.txt">فصل (50)  خطای رافضی در مورد استدلال به آیۀ سقایه</a></body></html>مؤلف رافضی می‌گوید: «اهل سنت از روی عناد با امیرالمؤمنین که شایسته‌تر به این عنوان بود و با شمشیر خودش کفار را به قتل رسانده بود، خالد بن الولید را سیف الله [شمشیر خدا] نامیدند».
در جواب باید گفت: عنوان سیف الله مخصوص خالد بن الولید نبود و بلکه او «شمشیری از شمشیرهای خدا بود که خداوند علیه کفار کشیده بود(1) ». چنین حدیثی از پیغمبر ص روایت شده است و پیغمبر ص اولین کسی است که او را «سیف الله» نامیده است، همچنانکه حدیثی در صحیح بخاری آمده که ایوب سختیانی، از حمید بن هلال، از أنس بن مالک (رض) از پیغمبر ص روایت کرده که پیغمبر ص خبر زید، جعفر و ابن رواحه را قبل از آمدن خبرشان به مردم گفت و فرمود: «أخذ الراية زيد فأصيب، ثم أخذها جعفر فأصيب، ثم أخذها ابن رواحة فأصيب وعيناه تذرفان، حتى أخذها سيف من سيوف الله خالد حتى فتح الله عليهم»(2) .
یعنی: [در میدان نبرد] زید پرچم اسلام را به دست گرفت تا اینکه مورد اصابت واقع شد. سپس جعفر آن را برداشت، تا اینکه مورد اصابت قرار گرفت. بعد از او ابن رواحه آن را برداشت، تا اینکه مورد اصابت قرار گرفت و اشک در چشمانش آشکار گردید. پس شمشیری از شمشیرهای خدا – خالد – پرچم را برداشت تا اینکه خداوند پیروزی را نصیب آنها کرد.
مؤلف می‌گوید: «علی برای این عنوان شایسته‌تر است».
در جواب باید گفت: 
اولاً: مگر چه کسی در این مورد با شما نزاع کرده است؟ چه کسی می‌گوید علی شمشیری از شمشیرهای خدا نبوده است، در حالی که حدیث صحیح پیغمبر ص ثابت می‌کند که خداوند شمشیرهای متعددی دارد و تردیدی نیست که علی (رض) یکی از آنها بوده است، و در بین مسلمانان کسی خالد را بر علی برتر نمی‌داند، تا اینکه گفته شود؛ این عنوان را مختص خالد دانسته است. این نامگذاری از جانب پیغمبر ص بوده و او فرموده: خالد شمشیری از شمشیرهای خداست.
ثانیاً: شأن و جایگاه علی از خالد بالاتر است، و شأن علی بالاتر از این است که او را شمشیری از شمشیرهای خدا بنامیم، زیرا علم، بیان، ایمان و پیشگامی علی بزرگتر و بیشتر از آن است که او را شمشیری از شمشیرهای خدا بنامیم، زیرا شمشیر نامیدن مختص قتال است، ولی قتال تنها یکی از فضایل علی(رض) بود، برخلاف خالد که فضیلت ویژه‌ای که او را از سایرین متمایز می‌کرد، جنگاوری بود وگرنه خالد نه پیشگام بود، نه علم فراوانی داشت، و نه زهد بسیار، و تنها در جنگاوری سر آمد بود. به همین دلیل او شمشیری از شمشیرهای خدا نامیده شده است.
مؤلف می‌گوید: «علی با شمشیرش کفار را کشت».
شکی نیست که علی تنها تعدادی از کفار را کشته است، همچنانکه سایر صحابه مشهور به جنگاوری مثل عمر، زبیر، حمزه، مقداد، ابوطلحه، براء بن مالک و غیره ن نیز هر کدام تعدادی از کفار را کشته‌اند، و براء بن مالک به تنهایی صد مرد مبارز را کشته است، بدون احتساب آنهایی که در قتلشان شرکت کرده است.
مؤلف می‌‌گوید: «پیغمبر ص در مورد علی گفت: علی شمشیر خدا و تیر خداست».
این حدیث در هیچ کتاب حدیثی وجود نداشته و سند شناخته شده‌ای ندارد و معنی آن نیز باطل است، زیرا علی تنها شمشیر و تنها تیر خدا نبود، در حالی که ظاهر عبارات مؤلف مقتضی چنین حصری است.
مؤلف می‌افزاید: «از علی(رض) روایت شده که بر بالای منبر گفت: من شمشیر خدا بر دشمنانش و رحمت او بر اولیای خدا هستم».
این حدیث نیز نه سندی دارد و نه از صحت برخوردار است ولی اگر علی(رض) این را گفته باشد، معنی‌اش صحیح بوده و قدر مشترک بین علی(رض) و امثال علی است.
مؤلف می‌گوید: «و خالد همچنان با پیغمبر ص دشمن بود و او را تکذیب می‌کرد».
این مطلب راجع به قبل از مسلمان شدن خالد است، همچنانکه همه صحابه قبل از مسلمان شدن، او را تکذیب می‌کردند، چه بنی‌هاشم و چه غیر بنی‌هاشم، مثل ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب و برادرش ربیعه، حمزه عموی پیغمبر ص و عقیل و غیره. 
مؤلف می‌گوید: «پیغمبر ص خالد را به سوی بنی‌جَذِیمه فرستاد تا زکات را از آنها بگیرد ولی خالد خیانت نموده و با امر پیغمبر ص مخالفت کرد و مسلمانان را کشت. پس پیغمبر در رد او به خطبه برخاست و دستهایش را چنان به طرف آسمان بلند کرد که سفیدی زیر بغلش نمایان شد، در حالی که می‌فرمود: «اللهم إني أبرأ