ز خلفای راشدین و صحابه دیگر عیب‌جویی نموده است، تا با شیعیانی که این کار را از او خواسته‌اند، سازش کند و در عین حال در بعضی دیگر از کتابهایش تعظیم خلفای راشدین و غیره دیده می‌شود.
----------------------------------------------------
1) نگا: سنن ابی‌داود، 4/151، ترمذی، 3/343، المسند، 2/117.مؤلف رافضی می‌گوید: «اینها ائمه فاضل و معصوم‌اند و کسانی‌اند که در کمال به غایت رسیدند و راه سایر ائمه‌ای را نرفتند که مشغول انواع مملکت‌داری، معاصی، لهو و لعب‌ها، شراب‌خواری و فجور بودند و حتی بنابر آنچه در بین مردم به تواتر رسیده به نزدیکان خود نیز رحم نکردند. امامیه می‌گویند: خداوند بین ما و اینها قضاوت می‌کند و او بهترین قاضی است. و چه زیباست کلام شاعر که می‌‌گوید: 
إذا شئت أن ترضى لنفسك مذهباً
		وتعلم أن الناس في نقل أخبار

فدع عنك قول الشافعي ومالك
		وأحمد والمرويّ عن كعب أحبار

ووال أناساً قولهم وحديثهم
		روى جدنا عن جبرئيل عن الباري

یعنی: اگر می‌خواهی برای خودت مذهبی اختیار کنی در حالی که می‌بینی مردم مشغول نقل اخبار هستند.
قول شافعی، مالک، احمد و روایت کعب الاحبار را رها کن.
و به مردمانی رو کن که قول و سخنشان این است که می‌گویند: جدّ ما – پیغمبر ص - از جبرئیل از خداوند چنین روایت می‌کند».
کلام مؤلف از چندین وجه قابل نقد است: 
وجه اول: می‌توان گفت: در مورد عصمت این ائمه هیچ دلیل و برهانی ذکر نشده، جز اینکه می‌گویند: بر خدا واجب است که امام معصومی برای مردم قرار دهد تا در تکلیف لطف و مصلحتی قرار داده شود، که ما قبلاً فساد این دلیل را از وجوهی بیان کردیم که کمترین دلیل بطلان چنین بود که گفتیم: این سبب حاصل نشده، زیرا لطف و مصلحت توسط هیچ یک از ائمه شیعه حاصل نشده است. حتی اگر برای رد این دلیل شیعه جوابی جز وجود امام غایب منتَظَرشان را نداشتیم، برای اثبات عدم انتفاع دینی و دنیایی و عدم حصول مصلحت و لطف برای مکلفان وجود همین امام کافی بود، در حالی که ادله فراوانی بر بطلان قولشان قابل طرح است.
وجه دوم: اینکه مؤلف می‌گوید: «هر یک از این ائمه در کمال به غایت رسیده بودند». قولی صرف و بدون دلیل است. و هر کس می‌تواند در برابر قول بدون علم، مقابله به مثل کند و اگر مدعیانی در مورد افرادی از صحابه و تابعان و سایر ائمه مسلمانان که به علم و دین از عسکریین و امثال آنها مشهورترند، ادعا کنند که اینها در کمال به غایت رسیده‌اند، ادعای آنها مقبول‌تر است. و هر کس اخبار گذشتگان را مطالعه کند، به وضوح پی خواهد برد که فضایل علمی و دینی متواتر بسیاری از ائمه بیشتر از دروغهای بافته شده – چه برسد به صرف اخبار صحیح – در مدح عسکریین و امثال آنهاست.
وجه سوم: اینکه می‌گوید: اینها ائمه هستند. اگر منظورش این است که اینان اصحاب قدرت و سیطره و تسلط بوده‌اند، دروغ آشکاری گفته است، و البته خودشان چنین ادعایی نمی‌کنند و بلکه می‌گویند: ائمه ناتوان بوده و از حکومت منع شدند و مظلومانه مغلوب شدند، و هیچ یک از آنها نتوانست امامت [حکومت] کند جز علی بن ابی‌طالب(رض) که شرایط او نیز سخت شد و نصف امت – یا کمتر و یا بیشتر – با او بیعت نکردند، و بلکه بسیاری با او جنگیدند، و او با آنها جنگید، و بسیاری هم نه با او جنگیدند و نه علیه او. و در بین این افراد بی‌طرف افرادی وجود داشت که از همرزمان و دشمنان علی برتر بودند، و در بین این افراد بی‌طرف کسانی بودند که هیچ یک از هم رزمان علی [در فضیلت] مثل او نبودند و بلکه افرادی بودند که از همرزمان و دشمنانش برتر بودند.
و اگر منظور مؤلف این است که این دوازده نفر صاحب علم و دین بوده و شایسته امامت بودند. این ادعایی است که حتی به فرض صحت، مستلزم وجوب اطاعت از آنها و امام شدنشان نمی‌گردد، همچنانکه صرف شایستگی شخص برای امامت مسجد باعث امام نامیده شدن او نمی‌شود، و صرف صلاحیت او برای قاضی شدن باعث قاضی نامیده شدن او نمی‌گردد، و نیز صرف لیاقت سرداری در جنگ باعث سردار شدن شخص نمی‌گردد، و نماز جز پشت سر کسی که عملاً و بالفعل امام است، جایز نیست. قضاوت نیز از عهده صاحب قدرت برمی‌آید و صرف شایستگی باعث تصدی امر قضاوت نمی‌گردد. سپاه نیز تنها در رکاب امیر به میدان نبرد می‌رود، و نه در رکاب کسی که امیر نیست، اگرچه شایستگی امیر شدن را هم داشته باشد.
وجه چهارم: می‌توان گفت: منظورتان از استحقاق چیست؟ آیا منظور این است که از بین قریش تنها این دوازده نفر شایستگی تصدی امامت را داشتند؟ و یا اینکه منظورتان این است که این افراد از زمره کسانی‌اند که صلاحیت خلافت را دارند؟ اگر منظورتان معنی اول باشد این معنی و مراد ممنوع و مردود است و اگر معنی و مراد دوم منظور است باید گفت این صلاحیت قدر مشترک بین آنها – به فرض ثبوت - و بین بسیاری از افراد دیگر قریش است.
وجه پنجم: می‌توان گفت: امام کسی است که به او اقتداء می‌شود و این دو حالت دارد:
1- امامی که در امور علم و دین به او مراجعه می‌شود، به گونه‌ای که اطاعت‌کننده به اختیار خود از آنها اطاعت می‌کند، زیرا چنین امامی به اوامر و نواهی خدا عالم بوده و به همان امر و نهی می‌کند و اطاعت کننده نیز به همین دلیل از او اطاعت می‌کند، حتی اگر امام از ملزم کردن او به اطاعت عاجز باشد.
2- امامی که صاحب قدرت است، به گونه‌ای که سایرین به اختیار و یا از روی ناچاری از او اطاعت می‌کنند، زیرا می‌تواند دیگران را مجبور به اطاعت کند.
وجه ششم: می‌توان گفت: عبارت «ائمه ما مثل سایر ائمه مسلمانان به مملکت‌داری و گناهها مشغول نبوده‌اند» کلام باطلی است. زیرا اگر منظور مؤلف این است که اهل سنت می‌گویند: به پادشاهان در افعالی که معصیت خداست، اقتداء می‌شود، این کذب و دروغی آشکار علیه اهل سنت است. چراکه علمای معروف اهل سنت بر این مطلب اتفاق نظر دارند که در معصیت خدا به هیچ کس اقتداء نمی‌شود و کسی در معصیت به امامت گرفته نمی‌شود.
و اگر منظورش این است که اهل سنت در اموری از اطاعت و عبادت خدا که به حکومت مربوط می‌شود، به این پادشاهان کمک می‌کنند و از آنان کمک می‌گیرند. در جواب باید گفت: در امام قرار دادن آنها به این اعتبار، اهل سنت چاره‌ای ندارند و روافض در این مورد بیش از اهل سنت مورد سوال‌اند، چراکه روافض همیشه در حال کمک گرفتن از کفار و فجار می‌باشند، و در بسیاری از موارد به کفار و فجار در برآورده شدن اهدافشان کمک می‌کنند، و این حقیقت در هر زمان و مکانی مشهود است، و وجود همین مولف رافضی، صاحب «منهاج الندامة» و برادرانش برای اثبات این حقیقت کافی‌اند، زیرا اینها مغول و کفار و یا فاسقان و جاهلان را به این اعتبار ائمه خود قرار داده‌اند.
وجه هفتم: می‌توان گفت: ائمه‌ای که این گونه باشند که در کتاب مؤلف ذکر شده و ادعای عصمت آنها شده است، قدرتی برای تحقق مقاصد امامت ندارند و اقتداء به آنها برای تحقق اطاعت از خدا و تحقق آنچه به اطاعت خدا کمک می‌کند، کافی نیست. زیرا امامی که ق