ن زن ساقط کرد. و معنای سخن عثمان این بود که: آن زن چنان به آشکاری و بدون پرده در مورد کارش گفته که هر انسانی درباره چیزی که آن را زشت نمی‌داند صحبت می‌کند، همچون سخن گفتن از خوردن و نوشیدن و ازدواج و شادمانی.رافضی می‌گوید: «دو زن بر سر مالکیت طفلی نزاع کردند و کسی از عهده داوری بر نیامد. پس برای داوری بین‌شان توسل به امیرالمؤمنین علی شد. أمیر المومنین هر دو زن را فراخواند و آن دو را نصیحت کرد که بی‌فایده بود. پس گفت: اره‌ای برایم بیاورید، زن‌ها گفتند: آن را براى چه می‌خواهی؟ علی جواب داد: طفل را دو نیمه می‌کنم تا هر کدام از شما نصف آن را با خود ببرد. یکی از آن دو زن بدین حکم رضایت داد اما دیگری گفت: شما را به خدا ای ابا الحسن اگر چاره‌ دیگری جز این نمی‌بینی پس من از ادعای خود به نفع این زن صرف نظر کردم. علی گفت: الله اکبر! این بچه توست نه بچه او، چون اگر بچه او بود دلش به رحم می‌آمد، این بود که آن زن دیگر هم اعتراف کرد که حق با طرف دعوای اوست. و آنجا عمر شادمان شد و برای امیر المؤمنین دعا کرد».
پاسخ این که: این قصه‌ای بدون اسناد است و صحت آن معلوم نیست و کسی از علما را نمی‌شناسم که ذکری از آن کرده باشد، و اگر حقیقت داشت حتماً آن را روایت می‌کردند، علاوه بر اینها این قصه از عمر و علی روایت نشده بلکه در یکی از داستان‌های معروف از سلیمان بن داود (ع) نقل شده است.
رافضی می‌گوید: «عمر دستور به سنگسار زنی داد که کودکی شش ماهه در دامان داشت». علی به وی را گفت: اگر این زن بر طبق کتاب خداوند متعال ادعا کند، بر تو غلبه می‌کند. خداوند می‌فرماید: ﴿وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا﴾. (الأحقاف: 15).
«و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است (كه‌ حد اقل‌ مدت‌ بارداري‌ شش‌ ماه‌ است)».
و فرمود: ﴿وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ کَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ ﴾. (البقره: 233).
«مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شير مى‏دهند. (اين) براى كسى است كه بخواهد دوران شيرخوارگى را تكميل كند».
پاسخ این که: عمر از صحابه مشورت می‌گرفت. گاهی عثمان وی را به کاری که صواب می‌دانست توصیه می‌کرد و گاهی علی و گاهی عبدالرحمن بن عوف وی را توصیه‌ای می‌کرد و أحیاناً افراد دیگر هم به همین ترتیب، و این امری است که خداوند مؤمنان را بخاطر آن تحسین کرده و می‌فرماید: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ ﴾. (الشورى: 38).
«و كارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست».
تنازع و اختلاف علما در مورد زن وقتی است که باردار شود و وی را همسر یا سیدی نباشد که آیا این زن باید سنگسار بشود یا خیر؟ مذهب مالک و سایر اهل مدینه و سلف آن است که باید سنگسار شود، که این قول احمد در یکی از دو روایت وی نیز هست. مذهب ابوحنیفه و شافعی می‌گوید که چنین زنی سنگسار نمی‌شود و این روایت دوم احمد است. و در بیان علت گویند: بخاطر آنکه این زن ممکن است مجبور به نزدیکی شده باشد (تجاوز به عنف) و یا بدون مقاربت باردار شده باشد. 
قول اول قولی است که از خلفای راشدین به ثبت رسیده و در دو کتاب صحیحین نیز روایت شده است که عمر بن خطاب در اواخر عمر خویش برای مردم خطبه‌ای خواند و گفت: سنگ‌سار در کتاب خدا حقی است که بر زناکاران مرد و زن نوشته شده به شرطی که دلایل قاطع بر پا باشد، یا حاملگی نمایان شود، یا بدان اعتراف کنند(1) . پس حامله شدن را دلیلی بر ثبوت زنا و در حد شهود قرار داده است.
-------------------------------------------------------
1) نگا: بخاری (8/168) و مسلم (3/1317). رافضی می‌گوید: «عمر در تقسیم غنایم و بخشش‌ها فرق می‌گذاشت در حالی که خداوند تقسیم مساوی را واجب کرده است».
پاسخ این است که: در مورد غنایم باید گفت که وی خود آن را تقسیم نمی‌کرد بلکه خود سپاه فاتح غنایم، آن را پس از فرستادن خمس غنایم بین خود تقسیم می‌کردند. و نه عمر و نه کس دیگر نگفته که در تقسیم غنایم باید فرق و تبعیض قائل شد، اما نزد علما اختلاف است در اینکه آیا امام یا خلیفه این حق را دارد که در صورت ثبوت فایده بیشتر برخی از غنیمت‌گیران را بر پاره‌ای دیگر برتری دهد یا خیر؟
على کل حال این مسأله‌ای اجتهادی است، و اگر عمر برای مصلحت گاهی تفاوتی قائل شده، چه خواهد شد؟ در حالي که او کسی است که خداوند حق را بر زبان و قلب او جاری و ساری ساخته است. 
و در مورد فرق گذاشتن در بخشش، شکی نیست که عمر چنین می‌کرد و مسلمین را در این قضیه رتبه‌بندی می‌نمود، و از وی روایت شده که فرمود: اگر تا سالی دیگر زنده بمانم همه مردم را همسطح می‌کنم (یعنی سطح زندگی آنان را مانند هم و در یک حد یکسان قرار می‌دهم).
و اما در مورد این حرف گوینده که: «خداوند تقسیم مساوی و برابر را تکلیف کرده است.
باید گفت که وی سندی برای این سخن ذکر نکرده و اگر سندی می‌آورد حتماً درباره آن صحبت می‌کردیم همچنانکه درباره مسائل اجتهادی سخن می‌گوئیم.بسیاری از معاصرین ابن تیمیه و یا علمايی که بعد از او آمده‌اند، مدح و ستایش ایشان را کرده‌اند تا جاییکه او را (شیخ الاسلام) لقب دادند.
امام معاصر و محدث اين عصر محمد ناصرالدین الألبانی در کتاب خود (الرائد الوافد) نام هشتاد و چند تن از بزرگان علم که معاصرین ابن تیمیه بوده‌اند را ذکر کرده است که ابن تیمیه را (شیخ الاسلام) ملقب نموده‌اند، و با جرأت می‌توان گفت که همه‌ی معاصرین او حتی کسانیکه با او رقابت و یا دشمنی داشتند و در آزار و اذیت او کوششها نمودند به مقام عالی و شامخ علمی‌اش اعتراف داشتند، و فضل و کرامات و دانش او را می‌ستودند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:141.txt">فصل (91)  رد بر مطاعن رافضی مبنی بر اینکه عمر به رأی خود نظر می‌داد</a><a class="text" href="w:text:142.txt">فصل (92)  پاسخ به مطاعن رافضی در مورد شورایی که عمر آن را تشکیل داده بود</a><a class="text" href="w:text:143.txt">فصل (93) پاسخ به طعن رافضی در مورد عثمان(رض)</a><a class="text" href="w:text:144.txt">فصل (94)  دنباله پاسخ به طعن رافضی در مورد عثمان (رض)</a><a class="text" href="w:text:145.txt">فصل (95)  پاسخ به ادعای رافضی بر اینکه کلام شهرستانی را دلیلی برای وجود اختلاف بعد از پیامبر گرفته است</a><a class="text" href="w:text:146.txt">فصل (96)  وضعیت رافضه در اسلام و بیان کمک و همکاری آنان با کفار بر علیه مسلمانان</a><a class="folder" href="w:html:147.xml">فصل (97)  ابطال دلایل رافضی در مورد معصوم بودن علی (رض) و اثبات امامتش بر این مبنا</a><a class="text" href="w:text:150.txt">فصل (98)  بطلان استدلال رافضی در مورد اثبات امامت علی (رض) که گویا به نص تعیین گردیده است</a><a class="text" href="w:text:151.txt">فصل (99)  ابطال ادعای رافضی مبنی بر اینکه علی (رض) به نص منصوب شده تا حافظ و نگهبان دین باشد</a><a class="text" href="w:text:152.txt">فصل (100)  بطلان ادعای رافضی مبنی بر اینکه انتصاب امام معصوم در امت واجب است و آن هم علی (رض) می‌باشد</a></body></html>رافضی می‌گوید: «عمر از روی فکر و حدس و گمان نظر می‌داد».
پاسخ این که: ابراز نظر شخصی تنها از عمر(رض) مشاهده 