ه با آن به معارضه امر و فرمان خدا مبنی بر سجود برای آدم پرداخت، و مثل قیاس مشرکانی که گفتند: آیا آنچه را که خودتان کشته‌اید [یعنی ذبح کرده‌اید]، می‌خورید ولی آنچه را که خداوند کشته [یعنی هلاک شده و ذبح نگردیده است]، نمی‌خورید؟ خداوند می‌فرماید: ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ﴾. (الأنعام: 121).
«و شياطين به دوستان خود مطالبى مخفيانه القا مى‏كنند، تا با شما به مجادله برخيزند; اگر از آنها اطاعت كنيد، شما هم مشرك خواهيد بود».
و نیز مثل قیاسی که فرع در داشتن علت حکم با اصل مشترک نیست. بنابراین قیاس به چند دلیل نکوهش می‌شود: یا به خاطر نبودن شروط قیاس که همان مساوی نبودن اصل و فرع در داشتن علت حکم است (2) و یا به خاطر وجود مانعی که اجازه قیاس را نمی‌دهد، نکوهش می‌گردد، و این مسأله زمانی پیش می‌آید که نصّی در آن زمینه وجود داشته باشد. چنانچه هر دو سبب در آن واحد موجود باشند، یعنی هم علت حکم در اصل و فرع یکسان نباشد و هم نصی مانع قیاس گردد، باز قیاس نارواست.
ولی قیاسی که اصل و فرع در آن دارای علت واحدی برای حکم باشند و با دلیلی قوی‌تر معارض نباشد، جایز می‌باشد. 
و شکی نیست که بعضی از قیاس‌ها فاسد و باطل‌اند و بسیاری از فقهاء قیاس‌های ناروایی کرده‌اند که بعضی با نص باطل می‌گردند و بعضی به اتفاق [و اجماع] باطل‌اند. ولی بطلان بسیاری از قیاس‌ها اقتضای بطلان همه قیاس‌ها را نمی‌کند، همچنانکه وجود کذب [و جعل] در بسیاری از احادیث مقتضی جعل بودن کل احادیث نیست.
-----------------------------------------------
1) بخاری، 5/112 و مسلم، 3/1391.
2) مراد از اصل مقیس علیه و مراد از فرع، مقیس می‌باشد. مترجم. مؤلف رافضی می‌گوید: «وجه دوم در باب وجوب پیروی از مذهب امامیه: از شیخ و امام اعظم خواجه نصیرالمله والحق والدین محمد بن حسن طوسی (قدس الله روحه) در مورد مذاهب پرسیدم. در جواب گفت: در مورد آن و نیز در مورد حدیث پیغمبر ص تحقیق کرده‌ایم، که پیغمبر ص فرموده است: «ستفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقة، منها فرقة ناجية والباقي في النار»(1) .
یعنی: امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد: یکی از این فرقه‌ها اهل بهشت بوده و نجات می‌یابند و بقیه وارد جهنم می‌شوند.
پیغمبر ص فرقه ناجیه (نجات یافته) و نیز فرقه‌های هلاک شونده را در حدیثی دیگر که صحیح و مورد اتفاق است، معین نموده است، در آن حدیث می‌فرماید: «مثل أهل بيتي كمثل سفينة نوح: من ركبها نجا ومن تخلف عنها غرق».
یعنی: اهل بیت من مانند کشتی نوح‌اند: هر کس سوار این کشتی شود، نجات می‌یابد و هر کس از آنها تخلف ورزد، غرق خواهد شد.
خواجه نصیرالدین می‌گوید: به این ترتیب پی بردیم که فرقه امامیه همان فرقه ناجیه است، زیرا امامیه از جمیع مذاهب متمایز بوده و جمیع مذاهب دیگر در اصول عقاید مشترک‌اند».
در جواب باید گفت: کلام مؤلف از وجوهی قابل نقد و بررسی است:
وجه اول: این مؤلف امامی کسی را که می‌گوید: خداوند موجب بالذات است، کافر می‌شمارد، همچنانکه قبلا ًکلامش را بازگو کردیم که گفته بود: «... این کلام مستلزم این است که خداوند موجب بالذات باشد و نه مختار و این کلام مستلزم کفر است».
از طرف دیگر این شخص که شیخ اعظم و امام خودش می‌نامد و به کلامش احتجاج می‌ورزد، خودش از کسانی است که می‌گوید: خداوند موجب بالذات است و قائل به قدم عالم [یعنی قدیمی‌ بودن جهان و نه حادث بودن آن] می‌باشد، همچنانکه در کتابش «شرح الاشارات» این مطالب را بیان کرده است. پس بنا بر قول مؤلف این شیخ اعظم کافر شمرده می‌شود، در حالی که در دین مسلمانان احتجاج به قول کافر جایز نیست.
وجه دوم: این مرد – طوسی – در نزد عوام و خواص شناخته شده و همه می‌دانند که در الموت(2)  وزیر اسماعیلیه باطنی و ملحد بوده است. و وقتی ترک‌های مشرک به سرزمین اسلام روی آوردند و نفوذ کردند و در بغداد، پایتخت اسلام، به قدرت و نفوذ رسیدند، ابن طوسی در لباس یک منجم به هولاکو، فرمانده ترکان مشرک اشاره کرد که خلیفه را به قتل برساند و علماء و دینداران را قتل و عام کند و اهل صنایع و تجارت را که باعث منفعت دنیوی وی بودند، به حال خود رها کند. و این طوسی همان کسی است که بر اموال وقفی مسلمانان سیطره پیدا کرد، و هر چه را از آن که می‌خواست به علماء و شیوخ مشرکانی مثل جادوگران بخشیه و امثال آنها بخشید. و وقتی که در مراغه و بر سر راه صائبه مشرک رصدخانه‌ای احداث کرد، کمترین سهم آن به افرادی رسید که به اهل دیانات نزدیکتر بودند و بیشترین سهم آن به کسانی رسید که از اهل دیانات دورتر بودند، مثل صائبه مشرک و معطّله و سایر مشرکان. اگرچه نجوم و طب و امثال آن را وسیله ارتزاق و کسب درآمد او بودند.
و مشهور است که طوسی و پیروانش واجبات و محرمات اسلام را سبک می‌شمردند و بر فرایض، مثلاً بر نماز پایبندی مداوم نداشته‌اند و از امور ناروا و نوشیدن شراب و انجام اموری دیگر از این قبیل پرهیز نمی‌نمودند و حتی گفته می‌شود که در ماه رمضان نماز نمی‌خواندند و مرتکب امور ناشایست شده و شراب می‌نوشیدند و این حقایق بر اهل خبره پوشیده نیست.
و جز در معیت با مشرکان، هیچ قدرت و نمودی نداشته‌اند کسانی‌اند که دینداری‌شان بدتر از دینداری یهودیان و مسیحیان است.
به همین دلیل، هر چه رشد اسلام در بین مغولان و سایر ترک‌ها بیشتر می‌شد، قدرت و نفوذ اینان کمتر می‌شد، چون دشمنی شدیدی با اسلام و مسلمانان داشتند و لذا در نزد امیر نوروز، مجاهد شهید، از کمترین منزلت برخوردار بودند، امیر نوروز همان کسی است که غازان، پادشاه مغول را به اسلام دعوت کرد و به او وعده داد که اگر مسلمان شود او را یاری دهد، و همان کسی است که مشرکانی از قبیل جادوگران بخشیه و غیره را که مسلمان نمی‌شدند، به قتل رساند، بت‌خانه‌ها را ویران کرد و بتها را شکست و خدمتکاران بتکده‌ها را پراکنده ساخت، و قتل عام نمود، و یهودیان و مسیحیان را تحقیر نموده و وادار به پرداخت جزیه کرد، و به وسیله همین امیر نوروز اسلام در بین مغولان و پیروانشان گسترش یافت. 
خلاصه اینکه، حقیقت حال این طوسی و پیروانش در نزد مسلمانان مشهورتر و معروف‌تر از آن است که نیاز به تعریف و توصیف داشته باشد. و اگر با این وجود گفته شود: طوسی در اواخر عمر خود به خواندن نمازهای پنجگانه‌اش مقید و پایبند بوده و به تفسیر بغوی و فقه و امثال آن مشغول بود. 
اگر از الحادش توبه کرده باشد، خداوند توبه بندگانش را می‌پذیرد و از گناهان گذشت می‌کند و خود می‌فرماید: ﴿يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا﴾. (الزمر: 53).
«بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد».
ولی آنچه از طوسی نقل کرده، اگر ق