وده و انتساب آن به پیغمبران و بندگان صالح جایز است، مثل «مستجاب‌‌الدعوه» ‌بودن و یا مکاشفات صالحان و.... این موارد از افراد موجود و حاضر زیاد اتفاق می‌افتد، ولی چنانچه شخصی کراماتی از این قبیل را به کسی نسبت دهد که وجودش معلوم نیست، به اشتباه رفته است، مثل کسی که معتقد است در فلان منطقه تعدادی از اولیای خدا زندگی می‌کنند، ولی در آنجا کسی از اولیای خدا نباشد، و یا مثل کسی است که اشخاص معینی را اولیای الهی بداند در حالی که آنها اولیای خدا نباشند. بی‌شک این کار اشتباه و جهالت و ضلالتی است که بسیاری از مردم گرفتار آن می‌شوند، ولی اشتباه و ضلالت امامیه قبیح‌تر و بزرگتر است.رابعاً: دیدگاه صحیحی که علمای محقق آن را پذیرفته‌اند این است که إلیاس و خضر وفات کرده‌اند و هیچ یک از انسانها واسطه بین خداوند توانا و بندگانش نیستند که وسیله خلق و رزق و هدایت و نصرت قرار گیرند. پیغمبران نیز تنها واسطه‌هایی برای تبلیغ رسالت می‌باشند و هیچ کس خوشبخت نمی‌گردد جز با اطاعت از پیغمبران.
خلقت، هدایت، نصرت و روزی‌ دادن اموری هستند که تنها خدا توانایی انجامشان را دارد و این امور بر حیات و بقای پیغمبران مشروط نمی‌باشند، بلکه نصرت و روزی حتی بر وجود پیغمبران نیز مترتب نیست، و خداوند با اسبابی که خود می‌خواهد و به واسطه ملائکه و یا غیره، مخلوقات را می‌آفریند و بعضی از انسانها نیز اسبابی شناخته شده برای این امور قرار می‌گیرند. ولی اینکه این امور جز با واسطه‌ای از انسانها انجام نمی‌گیرد، و یا اینکه یکی از انسانها متولی همه این امور گردد و امثال این ... همه این اقوال باطل و بی‌اساسند، همچنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿وَلَن يَنفَعَکُمُ الْيَوْمَ إِذ ظَّلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِکُونَ﴾. (الزخرف: 39).
«(ولى به آنها مى‏گوييم:) هرگز اين گفتگوها امروز به حال شما سودى ندارد، چرا كه ظلم كرديد; و همه در عذاب مشتركيد!».
به علاوه، بدیهی است که ارزشمندترین مسائل مسلمانان و مهمترین مطالب دین می‌بایست برجسته‌تر از سایر مسائل دیگر در کتاب خدا ذکر گردد، و پیغمبر ص آنان را بیشتر از هر مسأله دیگری مورد توجه قرار دهد. قرآن به جای امامت مملو از ذکر توحید خدا و بیان اسماء، صفات و آیات الهی، ملائکه، کتب آسمانی، پیغمبران، روز رستاخیز، سرگذشت‌ها، اوامر و نواهی و حدود و فرائض است. چگونه قرآن مملو از مسایلی غیر از مهمترین و ارزشمندترین می‌باشد؟
باید اضافه کرد که خداوند سعادت انسانها را به چیزهایی معلق نموده که ذکری از امامت در آنها نیست، خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِيقًا﴾. (النساء: 69).
«و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده; از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان; و آنها رفيقهاى خوبى هستند».
و می‌فرماید: ﴿وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ ﴾. (النساء: 13).
«و هر کس از خدا و پیغمبرش اطاعت کند خدا او را به باغهای (بهشت) وارد می‌کند.»
تا آنجا که می‌فرماید: ﴿وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ﴾. (النساء: 14).
«و آن كس كه نافرمانى خدا و پيامبرش را كند و از مرزهاى او تجاوز نمايد، او را در آتشى وارد مى‏كند كه جاودانه در آن خواهد ماند; و براى او مجازات خواركننده‏اى است».
به این ترتیب خداوند در قرآن بیان فرموده که هر کس از خدا و پیغمبرش اطاعت نماید در آخرت خوشبخت می‌گردد، و هر کس از خدا و رسولش سرپیچی نماید و از حدودشان تجاوز کند، عذاب می‌گردد، و این تفاوت بین خوشبختان و سیه‌روزان می‌باشد که در آن ذکری از امامت نیست.
اگر کسی بگوید: امامت داخل در اطاعت از خدا و رسول است.
جواب داده می‌شود که: در این صورت نهایتاً آن واجبی می‌گردد مثل سایر واجبات از قبیل نماز، زکات، روزه، حج و غیره که داخل در اطاعت از خدا و رسولند. با این وصف چگونه امامت به تنهایی ارزشمندترین مسایل مسلمانان و مهمترین مطالب دین خواهد بود.
اگر گفته شود: اطاعت از رسول جز با اطاعت از امام ممکن نیست، زیرا او شریعت را می‌شناسد، جواب می‌دهیم: این ادعای مذهب امامیه است که هیچ استدلالی ندارد و بسی بدیهی است، قرآن بر این مسأله دلالت نمی‌کند، آنچنانکه سایر اصول دین را بیان می‌نماید. قبلاً نیز بیان شد این امام مورد ادعای شیعه فایده‌ای در این زمینه مورد ادعا به هیچ کسی نمی‌رساند. – ان شاء الله – در ادامه این مسأله را نیز توضیح می‌دهیم که معرفت آنچه از پیغمبر ص رسیده نیاز به هیچ یک از ائمه ندارد.وجه دوم(1)  اینکه گفته شود: اصول دین در نزد امامیه چهار چيز است: توحید، عدل، نبوت و امامت.
امامت در آخرین مرتبه اصول دین قرار دارد، و توحید و عدل و نبوت قبل از آن واقع شده‌اند.
روافض نفی صفات، مخلوق ‌بودن قرآن و عدم رؤیت خداوند در آخرت را داخل در توحید می‌دانند، و تکذیب تقدیر و اینکه هدایت و ضلالت کسی را که خدا می‌خواهد مقدر نمی‌شود، و اینکه خداوند گاهی چیزی را می‌خواهد که محقق نمی‌شود، و گاهی چیزی را که نمی‌خواهد، محقق می‌شود، و غیره را داخل در عدل می‌دانند، و بنابراین نمی‌گویند: خداوند خالق هر چیزی است و او بر هر چیزی تواناست، و هر چه بخواهد محقق می‌شود، و هر چه نخواهد محقق نمی‌شود. و در هر صورت روافض توحید و عدل و نبوت را بر امامت مقدم می‌دانند، پس چگونه امامت ارزشمندترین و مهمترین است؟
به علاوه، امامت را به این دلیل واجب گردانیده‌اند که آن را لطفی در واجبات می‌دانند، یعنی از باب وجوب وسایل آن را واجب شمرده‌اند، پس چگونه وسیله از خود مقصود مهمتر و ارزشمندتر است؟
---------------------------------------
1) وجه اول ردی بود بر این قول روافض که امامت مهمترین امور دین است.وجه سوم اینکه گفته شود: اگر امامت مهمترین مطالب دین و ارزشمندترین مسایل مسلمانان باشد، روافض دورترین مردم از آن می‌باشند. زیرا روافض در مورد امامت سخیف‌ترین و فاسدترین قول را از نظر عقلی و دینی گفته‌اند، همچنانکه هنگام بحث از استدلالاتشان به آن می‌پردازیم.
فعلاً همین کافی است که بدانی مطلوبشان از امامت وجود یک رئیس معصوم است که لطفی در مصالح دین و دنیا شمرده شود، در حالی که هیچ طایفه‌ای از مصلحت و لطف امامت از روافض دورتر نیست. زیرا آنها به مجهول و معدومی معتقدند که هیچ اثر و نشانه‌ای از او نیست و هیچ خبری از او شنیده نمی‌شود و بنابراین او آنها را به مقصودشان نمی‌رساند، و هر کس که امامی سودمند در بعضی از مصالح دین و دنیا برای خود بگیرد امامش بهتر از آن امامی خواهد بود که هیچ یک از مصالح امامت را برآ