ثابت شده برای عمر در حدی است که کسی جز ابوبکر مثل آن را ندارد: در صحیح مسلم آمده که عایشه از پیغمبر ص روایت می‌کند که می‌فرمود: «قد كان في الأمم قبلكم محدثون فإن يكن في أمتي أحد فعمر». یعنی: در امت‌های پیشین کسانی بودند که به آنان الهام می‌شد، اگر در این امت چنین کسی باشد، این شخص عمر است. 
ابن وهب می‌گوید: «محدثون» یعنی کسانی که بر آنها الهام می‌شود(1) .
و بخاری از ابو هریره نقل می‌کند که حضرت ص فرمودند: «إنه قد كان فيما مضى قبلكم محدثون، وإنه إن كان في أمتي هذه منهم فإنه عمر بن الخطاب»(2) . یعنی: در امت‌های گذشته افرادی بودند که بر آنان الهام می‌شد، اگر در امت من چنین شخصی باشد، این شخص عمر است. 
و در الفاظ حدیث بخاری چنین آمده: «لقد كان فيمن كان قبلكم من بني إسرائيل رجال يكلمون من غير أن يكونوا أنبياء فإن يكن في أمتي منهم أحد فعمر»(3)  یعنی: در بنی اسرائیلی که قبل از شما بوده‌اند، افرادی وجود داشت که پیغمبر نبودند ولی به آنها الهام می‌شد، اگر در امت من چنین شخصی باشد، عمر است. 
و در حدیث صحیح از ابن عمر روایت شده که حضرت ص فرمودند: «بينا أنا نائم إذ رأيت قدحاً أتيت به فيه لبن فشربت منه حتى إني لأرى الريَّ يخرج من أظفاري، ثم أعطيت فضلي عمر بن الخطاب، قالوا: فما أولته يا رسول الله؟ قال: «العلم»(4) .
یعنی: در حالی که خواب بودم، دیدم که ظرف شیرى برايم آورده شد و از آن نوشیدم، به گونه‌ای که سیرابی را تا ناخن‌هایم احساس کردم، سپس باقیمانده آن را به عمر بن الخطاب دادم. گفتند: ای رسول خدا! خوابت را چگونه تعبیر می‌کنی؟ گفت: این شیر، علم بوده است.
و در صحیحین از ابو سعید روایت شده که حضرت ص فرمود: «بينا أنا نائم رأيت الناس يعرضون على وعليهم منها ما يبلغ الثدي ومنها ما يبلغ دون ذلك ومر عمر بن الخطاب وعليه قميص يجره، قالوا: ما أولت ذلك يا رسول الله؟ قال: الدين»(5) .
یعنی: در حالی که خواب بودم، دیدم که مردم بر من می‌گذرند و هر یک پیراهنی پوشیده‌اند، که پیراهن بعضی از آنها تا سینه‌شان را پوشانده و بعضی هم کمتر از این، عمر بن خطاب رد شد در حالی که پیراهنش را دنبال خودش می‌کشید. صحابه پرسیدند: تعبیر این خواب چیست، ای رسول خدا؟ فرمود: این پیراهن دین است. 
در مورد داستان نوشتن چیزی توسط پیغمبر و در آخرین بیماری، که امت را از گمراهی نگه دارد: این داستان در جای دیگر توضیح داده شده است: در صحیحین از عایشه ك روایت شده که حضرت ص در بیماری‌شان فرمودند: «ادعي لي أباكر وأخاك حتى أكتب كتاباً فإني أخاف أن يتمنى متمن ويقول قائل: أنا أولى، ويأبى الله والمومنون إلاَّ أبابكر»(6) . یعنی: پدر و برادرت را صدا بزن تا چیزی بنویسم، زیرا می‌ترسم که کسی آرزو کند و بگوید: من به زمامداری مسلمانان شایسته‌ترم در حالی که خدا و مؤمنان جز ابوبکر را برنمی‌تابند، و در صحیح بخاری از قاسم‌ بن محمد نقل شده که عایشه ك گفت: «وا رأساه! فقال رسول الله ص: لو كان وأنا حي فاستغفر لك وأدعو لك، قالت عائشه: واثكلاه! والله إني لأظنك تحب موتي، فلو كان ذلك لظللت آخر يومك معرساً ببعض أزواجك، فقال رسول الله ص بل أنا وارأساه! لقد هممت أن أرسل إلى أبي بكر وابنه وأعهد أن يقول القائلون أو يتمنى المتمنون ويدفع الله ويأبى المومنون»(7) . یعنی: عایشه گفت: وای از سردردم. حضرت ص فرمود: اگر فوت كنى در حالی که من زنده‌ام، برای تو استغفار و دعا می‌کنم. عایشه گفت: داغ دیده شدم، به خدا سوگند! گمان می‌کردم مرگ مرا دوست داری، اگر چنين باشد آخرین روزهایت را نزد یکی دیگر از همسرانت می‌رفتی. حضرت فرمود: وای از سردرد من، می‌خواستم سراغ ابوبکر و فرزندش بفرستم تا عهدی برای او بنویسم تا اینکه مبادا کسی بگوید و یا شخصی آرزوی [خلافت] کند در حالی که خداوند و مؤمنان جز ابوبکر را بر نمی‌تابند. 
در مورد عمر باید گفت: امر بر او مشتبه گردید که آیا حضرت این کلام را از شدت بیماری می‌فرماید، و یا فرمان خاص است. و بیماری بر انبیاء جائز است و به همین دلیل عمر گفت: چه شده؟ آیا هذیان می‌گوید؟ یعنی تردید کرد که هذیان بگوید، و تردید بر عمر جایز است، زیرا جز پیغمبر ص کسی معصوم نیست، خصوصاً که عمر به خاطر یک شبهه دچار تردید شده است، چرا که پیغمبر ص مریض بوده است و عمر ندانسته که آیا این فرموده حضرت هذیانی است که بر هر بیماری عارض می‌شود و یا فرموده‌ای است که قبول آن واجب است، همچنانکه گمان کرد که حضرت وفات نکرده تا اینکه برایش روشن شد. 
و پیغمبر ص عزم کرد که آن نوشته‌ای را که برای عایشه گفته بود، برای ابوبکر بنویسد، وقتی دید مردم در تردید افتاده‌اند، فهمید آن نوشته نمی‌تواند تردید را از بین ببرد، پس فایده‌ای در نوشتن آن نیست و دانست که خداوند آنها را بر همان چیزی به اجماع می‌رساند که حضرت خواسته است، همان چیزی که گفته بود: خدا و مؤمنان جز ابوبکر را بر نمی‌تابند. 
در مورد قول ابن عباس نیز که فرمود: «چه مصیبت بزرگی که مانع نوشتن آن نوشته توسط پیغمبر گردید»، در این باره باید گفت: مصیبت برای کسانی است که در خلافت ابوبکر تردید می‌نموده‌اند، و یا اینکه امر بر آنها مشتبه گردیده است، چرا که آن نوشته این اشتباه را بر طرف می‌کرد، ولی کسی که به حقانیت خلافت او علم پیدا کرده، هیچ مصیبتی متوجه او نیست. 
و هر کس توهم کند که این نوشته در مورد خلافت علی بود، به اتفاق عموم علمای اهل سنت و شیعه گمراه است: چون علمای اهل سنت بر برتری ابوبکر و مقدم شمردن او اتفاق نظر دارند، و علمای شیعه نیز می‌گویند: علی مستحق امامت بود و می‌گویند: حضرت ص قبلاً نصی آشکار و ظاهر معروف در این باره بیان فرموده است و بنابراین نیازی به نوشتن نبوده است. 
اگر گفته شود: امت آن نص آشکار و ظاهر و معروف قبلی را انکار نموده بود. باید در جواب گفت: در این صورت کتمان نوشته‌ای که چند نفر در نوشتن آن حضور داشته‌اند، به طریق اولی ممکن بود. به علاوه، از دیدگاه شیعه تاخیر بیان تا بیماری وفات بر حضرت جایز نیست، و نیز جایز نبوده حضرت به خاطر شک شک‌کنندگانی از نوشتن آن منصرف گردد، پس اگر نوشتن آن نوشته لازم و واجب می‌بود، پیغمبر ص حتماً آن را تبیین می‌کرد و می‌نوشت و به صحبت هیچ کسی توجه نمی‌کرد، و عمر از همه بیشتر مطیع او می‌بود. به این ترتیب می‌توان پی برد، از آنجا که حضرت آن نوشته را ننوشته، پس نوشتن آن واجب نبوده است، و چیزی از دین نبوده که نوشتنش واجب باشد، چون اگر واجب می‌بود، انجام می‌شد. و چنانچه عمر(رض) امری بر او مشتبه گردد و یا در بعضی از امور شک کند، سپس برایش آشکار گردد، در هر حال عمر بزرگتر از این شمرده نمی‌شود که با اجتهادش به بعضی چیزها فتوی می‌داده و حکم می‌کرد. ولی حضرت ص به خلافت آن حکم می‌کرده است و آن حکم عمر از روی اجتهاد و ندانستن حکم و امر حضرت ص در آن موارد بوده است. شک در حقیقت خفیف‌تر از یقین بر باطل است. 
همه موارد اگر بنابر اجتهاد جایز باشد، غایت آن اشتباهی شمرده می‌