ر باشد یا مناظر، بلکه اگر جهت فساد شبهه برایش روشن گردید و برای دیگران نیز بیان نمود، موجب افزونی علم و معرفت و تایید حق در نظر و مناظره می‌گردد، و اگر وجه فساد شبهه برایش روشن نشد باز لازم نیست که یقین را با شکّ دفع نماید، ان شاء اللّه از این به بعد استحقاق آنها برای امامت و بر حق‌تر بودنشان بر غیر آنها را توضیح خواهیم داد. 
-----------------------------------------------
1) علی بن ابی طالب رافضی گفته است: اوّل: (قول ابوبکر که می‌گوید: من شیطانی دارم که بر من وارد می‌شود، پس اگر بر حق پا بر جا بودم یاریم دهید، و اگر کجروی کردم راستم کنید. در حالیکه وظیفه‌ی امام تکمیل کردن مردم است پس چگونه ابوبکر کمالش را از مردم می‌طلبد؟).
جواب از چند جهت: اوّل: مأثور از ابوبکر اینست که (من شیطانی دارم که بر من وارد می‌شود)، یعنی: هنگام عصبانیت (پس هر گاه بر من وارد شد از من دور شوید تا در شادمانی شما تأثیر نگذارم).
و گفت: (از من اطاعت کنید آنجا که از خداوند اطاعت کردم، و هرگاه از فرمان خدا سرپیچی کردم اطاعتتان از من بر شما لازم نیست) این است آنچه که ابوبکر(رض) گفت و این از بزرگترین چیزهایی است که می‌توان ابوبکر را با آن مدح نمود، همچنانکه بیان خواهیم کرد ان شاء اللّه تعالی. 
دوّم: شیطانی که بر ابوبکر وارد می‌شود تفسیر شده به اینکه بر بنی‌آدم وارد می‌شود به هنگام عصبانیّت، ایشان نیز به خاطر ترس از تعدّی و تجاوز بر فرد، مردم را امر نموده که در این حالت از او دوری گزینند. همچنانکه در حدیث صحیح از پیغمبر ص آمده که فرموده است: (نباید قاضی در بین دو نفر قضاوت کند در حالی که عصبانی است(1) ) پیغمبر ص از حکم دادن به حالت غضب و خشم نهی فرموده، و اینست آنچه که ابوبکر اراده نموده است، خواسته که در حالت عصبانیت حکم صادر نکند، و فرمان داده که از ایشان طلب حکم نکنند، و یا در این حالت ایشان را ناچار به صدور حکم نکنند، و این از نشانه‌های اطاعت از خدا و رسولش می‌باشد.
سوّم: اینکه گفته شود: عصبانیّت برای تمامی انسانها پیش می‌آید، حتی بزرگترین فرزند آدم ص فرمودند: (اللهم إنما أنا بشرٌ أغضب كما يغضب البشر وإني اتخذت عندك عهداً لن تخلفنيه: أيّما مؤمن آذيته أو سببته أو جلدته فاجعلها له كفارة وقربة تقربه بها اليك يوم القيامة). یعنی: پروردگارا من بشرى هستم كه مانند ديگران عصبانی می‌شوم، و من با شما عهدی بسته‌ام كه هرگز با من تخلف نمی‌کنی: هر مؤمنی را كه ناسزا گفتم و یا تازیانه زده‌ام، و يا اذیّت کردم روز قيامت آن را برايش باعث قربت و نزديكى خود قرار بده(2) . و امّا اینکه گفته: (اگر پا برجا بودم یاریم دهید، و اگر کجروی کردم مرا به راه راست بیاورید) این از کمال عدالت و تقوای ایشان است، و بر هر امامی واجب است در این زمینه به ایشان اقتداء نماید، و بر مردم واجب است بدین صورت با أئمه برخورد نمایند، اگر امام بر دین پا برجا بود بر اطاعت خدا یاریش دهند، و اگر خطا و کجروی نمود راه درست را برایش تبیین و راهنمایی کنند، و اگر عمداً ظلمی از او سر زد در حد امکان ایشان را منع کنند، و اگر مطیع حق بود مثل ابوبکر معذرتی در ترک ایشان ندارند، و اگر ممکن نبود ظلم را دفع نمود مگر با ظلمی بزرگتر و بدتر، شرّی را با شرّی بزرگتر دفع نکرده‌اند. 
و امّا قول رافضی: (وظیفة امام تکمیل مردم است، پس چگونه از مردم طلب کمال می‌نماید؟).
چند جواب دارد: اوّل: ما قبول نداریم این که امام مردم را کمال ببخشد و مردم در کمال امام نقشی نداشته باشند، بلکه امام و مأموم بر نیکی و پرهیزکاری همدیگر را یاری می‌کنند، نه بر گناه و تجاوز، مثل: فرمانده جنگ، قافلة کاروان حج، دین توسط پیغمبر ص تعریف شده است، برای امام دینی باقی نمانده که مخصوص به ایشان باشد، امّا در جزئیات اجتهاد لازم است، اگر حق در جزئیات روشن بود برای مردم بیان می‌کند، و بر مردم لازم است که از ایشان اطاعت نمایند، و اگر در موضوعی حق اشتباه می‌شد، باید در آن به مشورت بپردازند تا روشن گردد، و اگر برای کسی غیر از امام روشن شد باید برای امام توضیح دهد، و اگر اجتهادها با هم مختلف بودند باید از امام تبعیّت شود، چون باید ترجیحی باشد، و عکس آن جایز نیست. 
دوّم: این فرمودة ابوبکر تنها باعث افزونی شرف و عظمت ایشان در نزد امت می‌شود، امت اسلامی هیچ کسی را بعد از پیغمبر به اندازة ابوبکر تعظیم ننموده، و هیچ کسی را به اندازه‌ی ابوبکر اطاعت نکرده‌اند، بدون آنکه آنها را ترغیب و ترهیب نماید، بلکه کسانی که در زیر درخت با پیغمبر ص بیعت نمودند، با میل و رغبت خود با ابوبکر نیز بیعت نمودند، و به فضیلت و استحقاق ابوبکر اقرار می‌نمودند، بعد از آن در هیچ مسئله‌ای مردم در عهد ایشان اختلاف نداشتند إلاَّ با بیان ابوبکر و مراجعه به ایشان اختلاف از بین می‌رفت، در این مورد تنها کسی بود که همتا نداشت.
عمر سپس عثمان در این زمینه از هر کس دیگری به ایشان شبیه بودند، و امّا علی با آنها جنگید و آنها نیز با علی جنگیدند، نه علی آنها را به پا داشت و نه آنها علی را به پا داشتند، کدامیک از این دو امام بیشتر وظیفة امامت را به جا آورده‌اند؟ و کدامیک از این دو امام دین را به پا داشت و مرتدین را ردّ نمود، و بر کدامیک از آنها وحدت کلمه و توحید مسلمین تحقق یافت؟ آیا این دو مثل همدیگرند؟ مگر نزد کسانیکه دین و عقل ناقصی دارند؟!
------------------------------------------------
1) نگا: بخاری (9/65)، و مسلم (3/1342-1343).
2) البخاری (8/77)، ومسلم (4/2008).رافضی گفته: (دوّم: قول عمر این که بیعت با ابوبکر ناگهانی بود، خداوند شرّش را از مسلمین حفظ نمود، هر کس به همچنین چیزی برگشت او را بکشید، ناگهانی آن دلیل بر عدم وقوع آن بر رأی صحیح بوده، سپس محفوظ شدن از شرّش را خواسته و دستور به قتل کسی داده که چنین کاری را تکرار کند، اینها موجب طعنه زدن به ابوبکر و خلافتش می‌شود).
جواب: آنچه در صحیحین از ابن عبّاس ثابت شده، خطبه‌ای است که در آن عمر گفته (... سپس به من خبر رسیده که یکی از شما گفته: (قسم به خدا اگر عمر فوت می‌کرد با فلانی بیعت می‌کردم) هیچ کس جرأت نکند که بگوید: بیعت ابوبکر اتفاقی و پنهانی بوده، بله، اینطور بود امّا خداوند مردم را از شرّ ناگهانی و فلته مصون داشته، و در بین شما کسی وجود ندارد مانند ابوبکر که گردنها برایش خرد شوند، هر کس بدون مشورت مسلمانان با کسی بیعت کند، بیعت‌کننده و بیعت با او شده باید کشته شوند، هنگامیکه خبر وفات پیغمبر ص به ما رسید، سپس سخن را به اتمام رساند، و در همان قصّه است: ابوبکر صدیق گفت: (من این دو مرد را انتخاب می‌کنم پس با هر کدام که خواستید بیعت کنید، دست من و ابوعبیده را گرفته بود در حالی که در بین ما نشسته بود، اگر غیر از این را می‌گفت ناراحت نمی‌شدم، قسم به خدا: اگر گردنم را هم می‌زدند حاضر نبودم مرتکب گناه بشوم، و دوست داشته باشم بر قومی شورش کنم که ابوبکر در بین آنهاست، مگر به هنگام مرگ چیزی در درونم خطور می‌کرد و الآن این هم نیست. 
بحث این 