خرد، و او را دستور دادند تا پاکيزه ترين و لذيذترين  غذا را انتخاب نمايد، و نيز به او گفتند که در خريد و رفتن و برگشتن خود نهايت دقت را به خرج دهد و کسي را از حال برادرانش آگاه نسازد، و هيچ کس متوجه آنان نشود. 
و گفتند: اگر از حال آنها کسي اطلاع يافته و مردم به آنها دست يابند، آنها را سنگسار کرده و به بدترين وضع به قتل مي رسانند، چون کينۀ آنها و کينۀ دينشان را در دل دارند. و يا آنها را دچار فتنه مي نمايند و به آيين خود بر مي گردانند. و اگر به دين آنها برگردند هرگز رستگار نخواهند شد، بلکه به دين و دنيا و آخرت خود را از دست خواهند داد. 
اين دو آيه بر چند چيز دلالت مي نمايند:
1 – تشويق به فراگيري دانش و مباحثه در آن، چون خداوند اصحاب کهف را به اين منظور برانگيخت 
2- کسي که در مورد موضوعي دچار اشتباه مي گردد، ادب آن است که آن را به کسي برگرداند که آن را مي داند، و بايد در همان حدود و اندازه توقف کند و جايگاه خود را بشناسد. 
3- وکالت در خريد و فروش و شرکت در خريد و فروش صحيح باشد. 
4- خوردن پاکيزه ها و خوراکي هاي لذيذ جايز است، به شرطي که به حد اسراف نرسد، زيرا از اسراف نهي شده است. به دليل اينکه خداوند متعال فرموده است:
(فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ) پس بايد بنگرد کدامين ايشان غذاي پاکتري دارد تا روزي و خوراکي از آن برايتان بياورد. 
به ويژه وقتي که انسان جز چنين غذايي به بدنش سازگار نباشد. و شايد اين دليل بسياري از مفسران باشد که گفته اند: اصحاب کهف شاهزادگاني بودند، چون دوست خود را دستور دادند تا پاکيزه ترين غذا را بياورد که عادت ثروتمندان بزرگ اين است که همواره بهترين غذا را تناول کنند. 
5-تشويق به پنهان کاري و احتياط و دور شدن از جايگاههايي که انسان را در امر دين دچار فتنه مي کند، و آدمي بايد در مورد حفظ جان برادرانش نهايت تلاش را به خرج دهد. 
6 – شدت علاقۀ اين جوانان به دين، و فرارشان از تمام فتنه هايي که دينشان را مورد تهديد قرار مي داد، و ترک وطن و در راه خدا.
7 – بيان ضرر و مفاسدي که شر در بر دارد، امري که موجب آن مي شود که از آن متنفر بود، و آن را ترک کرد. و به درستي که اين روش [بيان ضرر و مفاسدي که شر در بردارد] ، روش مومنان گذشته و آينده بوده و هست، به دليل اينکه گفتند: (وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا) واگر به دين خود برگرديد هرگز رستگار نخواهيد شد.وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا و بدينسان [مردم را] به [حال] آنان آگاه ساختيم تا بدانند که وعدۀ خدا حق است و قطعاًٌ هيچ شکي در تحقق روز قيامت نيست. بدانگاه که ميان خود کشمکش داشتند و گفتند: «بر [غار] آنان بنايي بسازيد. پروردگارشان از حال ايشان آگاه تر است»، و کساني که بر کار و بارشان دست يافتند، گفتند: «بر غار ايشان مسجدي مي سازيم».
خداوند متعال خبر مي دهد که او مردم را از حال اصحاب کهف مطلع نمود، و اين خدا بهتر مي داند بعد از  آن بود که بيدار شدند و يکي از خودشان را فرستادند تا برايشان غذايي بخرد، و او را دستور دادند تا خود را پنهان نمايد، اما خداوند چيزي را خواست که مايۀ صلاح مردم و پاداشي بيشتر براي آنان بود، و آن اينکه مردم با ديدن آنها نشانه اي از نشانه هاي قدرت خداوند را با چشم و به طور آشکار مشاهده کردند و دانستند که وعدۀ خداوند حق است و هيچ شک و ترديدي در آن نيست. در حالي که همين مردمان چندي قبل در مورد رستاخيز و قيامت با يکديگر کشمکش داشتند؛ برخي مي گفتند قيامت و سزا و جزا حق است است و خواهد آمد، و برخي آن را نفي مي کردند، پس خداوند داستان آنها را باعث رشد بيشن و يقين مومنان ، نيز حجتي بر انکار کنندگان قرار داد، و پاداش اين کار به اصحاب کهف رسيد. 
و خداوند جريان آنها را مشهور و جايگاهشان را بلند کرد، به گونه اي که کساني که گفتند: (ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا) بر غار بنايي بسازيد. خداوند به عاقبت و سرانجام آنها آگاه تر است  و کساني که زمامدار امور مردم بودند، و بزرگان قوم بشمار مي آمدند، گفتند: (لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا) بر در غار مسجدي و پرستشگاهي مي سازيم و خدا را در آن عبادت مي کنيم، بدين وسيله همواره به ياد آنان خواهيم بود. 
ساختن عبادتگاه بر سر قبرها ممنوع است، و پامبر عليه السلام از آن نهي کرده و کساني را که چنين کاري مي کنند مدمت نموده است. و ذکر اين کار در اينجا دليلي برعدم مذمت و نکوهش آن نيست، زيرا موضوع ساختن مسجد بر سر در غار، در رابطه با واقعۀ اصحاب کهف و تعريف و تمجيد از موضعگيري شجاعانۀ آنان بيان شده است، تا جايي که اقوامشان گفتند: بر آنها مسجدي بسازيد اين در حالي بود که اصحاب کهف قبلاً به شدت از قومشان مي ترسيدند و از اينکه از وضعيت آنان باخبر شوند پرهيز مي کردند. پس، از ان موضع خصمانۀ خود در قبال آنان کوتاه آمده و گفتند: مسجدي بر در آن بسازيد. 
و اين دليلي است بر اينکه هر کس دينش را مصون دارد و از فتنها بگريزد خداوند او را سالم و مصون مي دارد. و هرکس براي تندرستي و سلامتي بکوشد خداوند او را سلامت  مي گرداند، و هرکس به خدا پناه ببرد خداوند او را پناه داده و او را مايۀ هدايت ديگران قرار مي دهد. و هرکس در راه خدا و براي طلب رضاي الهي فروتني کند سرانجام خداوند عزت و بزرگي به او ببخشد . (وما عند الله خير للابرار) و آنچه نزد خداوند است براي نيکوکاران بهتر است.سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا خواهند گفت: «آنان سه نفرند، که چهارمين ايشان سگشان است». و [گروهي] خواهند گفت: «پنج نفرند که ششمين ايشان سگشان است». همۀ اينها از روي حدس و گمان است. و مي گويند، «هفت نفرند که هشتمين ايشان سگشان است». بگو: «پروردگارم از تعدادشان آگاه تر است». جز گروهي کمي تعدادشان را نمي دانند، بنابراين جز بر اساس علم و يقين در مورد آنان مجادله مکن و دربارۀ آنان از هيچ کس مپرس.
خداوند متعال خبر مي دهد که اهل کتاب در رابطه با تعداد افراد اصحاب کهف با هم اختلاف داشتند و اين اختلاف از حدس و گمانشان سرچشمه مي گيرد، زيرا به دروغ چيزهايي مي گويند که نمي دانند آنها در مورد تعداد اصحاب کهف سه گروه بودند: برخي مي گفتند آنان سه نفراند و چهارمين ايشان سگشان است . و برخي مي گفتند : «پنج نفر بوده و ششمين ايشان سگشان است»، و خد