ی کند، بلکه منافی آن نیز می باشد، و نه معنی آیه بر آن دلالت می نماید. 
زیرا چه نشانه و دلیلی در آباد شدن شهرهای ویران وجود دارد؟ و این چیزی است که همواره مشاهده می شود و شهرها و مسکن هایی آباد می گردند، و شهرها و مسکن های های دیگری ویران می شوند، بلکه نشانه و معجزه بزرگ در این است که آن مرد پس از مرگ زنده شد و الاغش نیز زنده گردید،  و خوراک و نوشیدنی او بدون اینکه متعفن شود و تغییر کند سالم باقی ماند. سپس سخن خداوند که می فرماید: « فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ» بیانگر آن است که موضوع برای او روشن نگردید مگر پس از اینکه این حالت را مشاهده کرد که بر کمال قدرت خدا دلالت نمود.
و اما دلیل دیگر، این بود که ابراهیم از خداوند خواست تا به او نشان دهد مردگان را چگونه زنده می گرداند. خداوند به او فرمود: « أَوَلَمْ تُؤْمِن» آیا ایمان نداری؟ این پرسش بدان جهت بود تا شبهه را از خلیل خود دور نماید. « قَالَ» ابراهیم گفت: « بَلَی» آری، این پروردگار! من ایمان دارم که تو بر هر چیزی توان هستی، و مردگان را زنده می گردانی، و بندگان را سزا و جزا می دهی، اما می خواهم دلم آرام بگیرد. و به یقین محض برسم. خداوند به منظور تکریم او و از روی رحمت خود نسبت به بندگان دعای او را پذیرفت. « قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ» گفت: چهار تا از پرندگان را بگیرد. و بیان نکرد که چه پرندگانی باشند، پس معجزه با هر نوعی از پرندگان حاصل می شود، و مقصود حصول معجزه است.« فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ» و آنها را ذبح و تکه تکه کن و با یکدیگر مخلوط نما. « ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ » و ابراهیم چنین کرد، و اجزای آنها را جدا جدا بر سر کوههایی که اطراف او بود، گذاشت، و هر پرنده ای را به اسمش صدا زد، و پرندگان به سوی  او آمدند. یعنی با شتاب به سوی او آمدند، بلکه پرندگان با پاهایشان به سوی او آمدند، بلکه پرندگان در حالی که پرواز می کردند به سوی او آمدند. یعنی به کاملترین صورتِ زنده بودن ( به نزدش آمدند) . و پرندگان را برای این منظور انتخاب  نمود، چون زنده کردن آنها کامل تر و روشن تر از دیگر حیوانات است، و نیز هر شک و گمانی را که بسا برای انسان هایی باطل اندیش و پوچ گرا پیش می آید، از بین می برد. 
پس چهار پرنده ی متنوع را تکه تکه کرد و آنها را بر سر کوههایی قرار داد، و او پرندگان را از خودش زیاد دور کرد، تا کسی گمان نبرد که حیله ای به کار برده است، و نیز خداوند به او دستور داد تا آنها را صدا کند، و پرندگان با شتاب به سوی او آمدند. پس این بزرگترین دلیل بر کمال قدرت  حکمت الهی است.  و نیز بیانگر آن است که کمال قدرت خداوند حکمت و عظمت و گستردگی فرانروایی او و کمال عدل و فضل او در رستاخیز برای بندگان آشکار می شود.مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ، مثال کسانی که مالهایشان را در راه خدا صرف می کنند مثل دانه ایست که هفت خوشه می رویاند و در هر خوشه صد دانه است و خداوند برای هرکس که بخواهد آن را چندین برابر می نماید و خداوند گشایشگر داناست.
 الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، کسانی که مالهایشان را در راه خدا انفاق می کنند سپس به دنبال آن منت نمی گذارند، و آزار نمی رسانند، پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین می گردند.
این تحریک و تشویق بزرگی است از جانب خدا برای بندگان ، تا مالهایشان را در راه او صرف نمایند، و اینکه صرف کردن اموال، راه رسیدن به خداست. و این شامل صرف اموال برای پیشرفت علوم مفید، و کسب آمادگی برای جهاد، مجهز کردن مجاهدین، و تمام پروژه و طرح های خیریه ای است که برای مسلمین مفیداند. و انفاق کردن بر نیازمندان و فقرا و بینوایان در راه خدا هر دو کار انجام می شود؛ زیرا چنین انفاقی هم باعث رفع نیازمندیها می گردد و هم باعث انجام امر خیر و طاعت می گردد و هم باعث انجام امر خیر و طاعت پروردگار. 
پس پاداش اینگونه نفقات هفتصد برابر و یا بیشتر از آن است. بنابراین فرمود: « وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء» و این برحسب ایمان و اخلاص کاملی است که در قلب انفاق کننده و در ثمرات و فواید انفاق او قرار دارد، زیرا انفاق در بعضی از راههای خیر منافع و مصالح گوناگونی را در پی دارند، و پاداش از نوع عمل خواهد بود.
سپس پاداشی دیگر را برای کسانی که در راه خدا انفاق کرده اند، بیان می کند. انفاقی که همراه با تمام شرایط آن انجام گرفته و موانع آن منتفی شده است. و آنها پس از انفاق ، بر کسی منت نمی نهند و نعمت ها را بر نمی شمارند و کسی را با زبان و کردار آزار نمی دهند. این گروه « لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ» براساس نفقه و بخشش هایی که انجام می دهند، و براساس سود و منفعتی که می رساند، و براساس فضل خدا که ما فوق نفقات و فضل آنان است، پاداششان نزد پروردگارشان محفوظ است ، « وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » و آنان بر گذشته غم نمی  خورند و نسبت به آینده  هم ترس و واهمه ای ندارند. پس به مطلوب و مقصود خود دست یافته و مکروهات و ناگواریها از آنان دور می گردد.قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَآ أَذًى وَاللّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ، گفتار نیکو و گذشت از صدقه ای که به دنبال آن آزار باشد بهتر است، و خداوند بی نیازِ بردبار است.
خداوند برای احسان چهار مرتبه بیان کرد، بالاترین مقام احسان انفاقی است که از نیت صالح سرچشمه گرفته باشد و انفاق کننده به دنبال آن منت نگذارد، و اذیت نکند. 
پس از آن سخن نیکو را قرار دارد، و آن نیکوکاری با زبان در ابعاد مختلف آن است، که باعث خوشحالی مسلمان می گردد، و اگر چیزی نداشته باشد از سائل عذرخواهی می کند. و سوم نیکوکاری از طریق گذشت، و بخشیدن  کسی است که با زبان یا با عمل با آدمی بدی کرده است. و مراحل دوم و سوم از مرحله چهارم بهتر و سودمندترند؛ مرحله ی چهارمی که عبارت است از اینکه صدقه دهنده به دنبال صدقه دادن ،صدقه گیرنده را اذیت کند  و با این نیکوکاری خود را مکّدر نموده و خوب و بد را با هم در آمیزد.
پس خیر خالص- گرچه در سطح پایین تری باشد – از کار خیری که با کار بد مخلوط شده باشد بهتر است، گرچه آن کار خیر که با کار بد مخلوط شده است برتر و مهم تر باشد. و این بر حذر داشتن بزرگی است برای کسی که صدقه می دهد، اما صدقه اش اذیت و آزار را در پی دارد. 
همانطور که افراد احمق و نادان وقتی که به کسی صدقه ای بدهند او را اذیت می کنند. « وَالل