يبت و زندان گرفتار امد اما در ساية علم و دانس خود به عزت و مقام بلندو قدرت و مكنت دست يافت، و با علم و دانش مي توان خير و خوبي دنيا و آخرت را به دست آورد. 
29- علم تعبير خواب يكي از علوم شرعي است، و انسان به خاطر آموختن و ياد دادن آن به ديگران مأجور ميشود، و تعبير خواب يكي از شعب فتواست، زيرا يوسف به آن دو جوان گفت: (قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ كاري كه در مورد آن جويا شديد قطعي و حتمي است و پادشاه گفت: (أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ) مرا دربارة خوابم پاسخ دهيد. و جوان به يوسف گفت: (أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ) ما را در مورد هفت گاو پاسخ بده. پس بدون علم جايز نيست كه به تعبير خواب اقدام نمود. 
30-  اشكالي ندارد كه انسان از صفات خوب و پسنديدة خويش از قبيل علم يا تجربه اي كه دارد خبر دهد، البته به شرطي كه مصلحتي در كار بوده و منظور ريا و شهرت نباشد، زيرا يوسف گفت: (اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ) مرا سرپرست خزاين زمين بگردان، بي گمان من نگهبان دانا هستم.
همچنين حكومت و فرمانروايي قابل نكوهش نيست به ظرطي كه فرد مسئول بتواند حقوق خدا و بندگان را به جاي آورد. پس اگر فردي در پي فرمانروايي بوده و از دي گران كفايت بيشتري داشته باشد هيچ اشكالي و ايرادي به كارش وارد نيست. آنچه كه قابل نكوهش است  اين است كه انسان كفايت و شايستگي كاري را نداشته باشد (و آن را طلب نمايد)، و يا اين كه فردي ديگر همانند او و يا برتر از او (براي آن كار ) وجود داشته باشد. و يا اينكه هدف انسان از طلب مسئوليت اقامة دستور خدا نباشد، پس در اين حالات با طلب مسئوليت خود را در معرض فتنه قرار داده و از اين عمل نهي مي شود. 
31- خداوند داراي بخشش و بزرگواري گسترده مي باشد و خير دنيا و آخرت را به بنده عطا مي كند. خير و ثواب آخرت مبتني بر ايمان و پرهيزگاري است و ايمان و پرهيزگاري از پاداش دنيا و فرمانروايي آن بهتر است، و شايسته است كه بنده اين دو عامل خوشبختي را از خدا درخواست كند و براي تحصيل آنها بكوشد ، و نبايد براي زينت و زخارف دنيا و لذت هاي آن اندوهگين گردد. بلكه بايد به پاداش آخرت فضل بزرگ خداوند دل ببندد. به دليل اينكه خداوند متعال فرموده است: (وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ) و پاداش آخرت براي كساني كه ايمان آوردند و پرهيزگاري كرند بهتر است. 
32- ابنار كردن و ذخيره نمودن روزي ها به شرطي كه مراد از آن ايجاد گشايش براي مردم باشد و ضرري به آنان نرسد اشكالي ندارد. به دليل اينكه يوسف آنها را دستور داده تا خوراكي ها را در سالهاي آباد ذخيره و انبار كنند تا در سالهاي خشك و قحطي از آن است،اده نمايند و اين با توكل تضادي ندارد، زيرا بنده بر خدا توكل مي نمايد اما از اسبابي كه به دين و دنيايش فايده مي رساند بهره مي گيرد. 
33- يوسف كه مسئوليت خزانه داري محصولات زمين را به دست گرفت مديريت بسيار موفق و كارا داشت و چنان عمل كرد كه غلات آنها فراوان شد تا جايي كه اهل شهرها براي تهية آذوقه زندگي خود به مصر مي رفتند چون مي دانستند كه در آنجا آذوقه زياد است. يكي از مصاديق حسن مديريت وي اين بود كه به هر كس به مقدار نياز يا كمتر از آن مي داد و هر كس را كه مي آمد بيش از بار يك شتر نمي داد. 
34 – يكي از نكات مهمي كه از اين داستان استنباط مي شود مشروعيت ترتيب دادن ضيافت و مهماني است و اينكه مهمان را بايداكرام كرد، و اين امر يكي از سنت هاي پيامبران است، زيرا يوسف به برادرانش گفت: (أَلاَ تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَاْ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ ) آيا نمي بينيد كه من پيمانه را به تمام و كمال مي دهم و به بهترين ميزبانم؟
35- گمان بد در صورت موجود بودن قرينه هايي كه بر آن دلالت نمايد ممنوع و حرام نيست، زيرا بعد از اينكه حضرت يعقوب از فرستادن يوسف با برادرانش امتناع ورزيد و به آنها به شدت با او گفتگو كرد و حيله نمودند، و يوسف را با آنان فرستاد و توطئه شوم خود را در رابطه با وي عملي كردند، نزد يعقوب آمدند و به دروغ گفتند:گرگ يوسف را خورده است، يعقوب به آنها گفت: (بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا) بلكه نفس شما كار زشتي را برايتان آراسته است. 
و در مورد برادر ديگرشان به آنها گفت: (هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ) آيا من دربارة او به شما اطمينان كنم همانگونه كه دربارة برادرش (يوسف) قبلاً به شما اطمينان كردم؟
سپس وقتي يوسف برادرش را نزد خود نگاه داشت، و برادرانش به سوي يعقوب برگشتند، يعقوب به آنها گفت: (بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا) بلكه نفس شما كار زشتي را برايتان آراسته است. پس آنها در مورد برادر اخير گرچه مقصر نبودند اما پيش تر كاري از آنان سر زده بود كه پدرشان به آنها چنين گفت. البته در اين زمينه گناه و حرجي بر يعقوب نبود. 
36- است،اه از اسباب و راهكارهايي كه چشم بد و ديگر ناگواري ها را دور نمايد جايز است، گرچه هيچ چيز جز با تقدير الهي صورت نمي گيرد. زيرا اسباب نيز از جملة قضا و تقدير الهي هستند. به دليل اينكه يعقوب به فرزندانش گفت: (بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ) فرزندان من! ازيك در داخل نشويد، بلكه از درهاي گوناگون وارد شويد. 
37 – براي كسب حقوق و رسيدن به اهداف، جايز است به لطايف الحيل متوسل شد. و شناختن راه هاي ظريف و پوشيده اي كه آدمي را به مقصد مي رساند، امري است كه انسان بر آن ستايش مي شود، و كاري پسنديده است . آنچه ممنوع است حيله كردن براي ساقط نمودن امري واجب يا انجام دادن كاري حرام است. 
38- چنانچه كسي دوست نداشت ديگران را از انجام دادن كاري مطلع كند، و خواست گمان انجام دادن غير آن كار را برايشان ايجاد نمايد، بايد از كنايه هاي فعلي و قولي است،اده كند، تا دچار دروغ گفتن نشود. همانگونه كه يوسف چنين كرد و پيمانه را در بار برادرش انداخت سپس آن را از بار او بيرون آورد تا آنهاچنين بپندارند كه وي دزد است. و در اين كار يوسف هيچ بدي وجود ندارد، جز اينكه برادرش را دچار اشتباه و توهم نمود. سپس گفت:(مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ) پناه به خدا از اينكه غير از كسي را كه كالاي خود را نزد او يافته ايم بازداشت كنيم. 
نگفت: «غير از كسي كه كالاي ما را دزده است»، و نگفت: «ما كالاي خود را نزد وي يافته ايم»، بلكه سخني فراگير آورد كه او و ديگران را شامل مي شد، و اين ايرادي ندارد، زيرا مي خواست آنها را در شك بياندازد كه او دزد است تا هدف حاصل شود و برادرش پيش او باقي بماند. و اين شك و گمان پس از اينكه حوادث روشن گرديد از وي دور شد. 
39- براي انسان جايز نيست گواهي دهد مگر به آنچه كه بدان واقف است و با چشمان خود آن را ديده و يا كسي كه به وي اعتماد دارد آن را برايش بازگو كرده است، به دليل اينكه آنها گفتند: (وَمَا شَهِد