َ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ ) چيزي که شما درباره ي تعبير و تفسير آن پرسيديد قطعي و حتمي است.وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ و به يکي از آن دو که مي دانست رهايي مي يابد، گفت: « مرا نزد سرورت ياد کن» پس شيطان از يادش برد که پروردگارش را ياد کند، بنابراين چند سالي در زندان ماند. 
(وَقَالَ ) و يوسف عليه السلام گفت (لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا ) به يک از آن دو که مي دانست آزاد مي شود و او همان کسي که در خواب ديده بود انگور براي شراب مي فشارد (اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ ) مرا به نزد سرورت ياد کن، شايد دلش به حال ما بسوزد و از زندان آزاد کند، (فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ ) اما شيطان خدا را از ياد آن کس ببرد که نجات پيدا کرده بود و او را از ذکر آنچه که به خدايش نزديک مي نمود فراموش گرداند. از جمله چيزهايي که او را به خدا نزديک مي کرد اما آن را فراموش کرد ياد يوسف بود که سزاوار بود نيکي اش به بهترين وجه جبران شود. و اين به خاطر آن بود تا خداوند فرمان و دستورش را کامل بگرداند. (فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ) بنابراين چند سالي در زندان ماند. و کلمۀ (بِضْعَ) شامل سه تا نه مي باشد. بنابراين گفته شده است که او هفت سال در زندان ماند و هناگمي که خداوند خواست فرمانش را کامل بگرداند و يوسف از زندان آزاد شود سببي را مقدر و معين نمود و آن خواب پادشاه بود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:77.xml">آيه 142 الي 210</a><a class="folder" href="w:html:116.xml">آيه 211 الي 252</a></body></html>وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ و پادشاه گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خوردند، و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. اي بزرگان! اگر خوابها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد». 
قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ گفتند: «اين خوابها از زمرۀ خوابهاي پريشان است و ما از تعبير آن آگاه نيستيم».
وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ و کسي که از آن دو نفر نجات پيدا کرده بود بعد از مدتها به ياد آورد (و) گفت: «من شما را از تعبير آن باخبر مي کنم مرا بفرستيد»
هنگامي که خداوند خواست يوسف را از زندان ازاد کند اين خواب عجيب را به پادشاه نشان داد که تاويل و تعبير آن به همۀ مردم ارتباط پيدا مي کرد، و تعبير آن به وسيلۀ يوسف صورت مي گرفت و فضل و علم او آشکار مي گرديد و باعث بلندي مقام او در هر دو جهان مي شد. و از قضاي الهي پادشاهي که امور ملت و منافع مردم در دست او بود اين خواب را ديد. 
و پادشاه از اين خواب به وحشت افتاد. بنابراين دانشمندان و خردمندان قومش را جمع کرد و گفت: (إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ ) من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر و ضعيف هفت گاو چاق و پرقدرت را بخورند. (وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ ) و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک ديگر را ديدم. (يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ(  اي بزرگان! اگر خواب ها را تعبير مي کنيد نظر خود را دربارۀ خوابم بيان داريد، چون همۀ اين چيزها يک تعبير دارند پس متحر شدند، و راهي براي آن نيافتند و (قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ ) گفتند: اينها خوابهاي آشفته و پريشان هستند که تعبيري ندارند. و آنان به طور قطع و يقين چيزي را گفتند که آن را نمي دانستند ، و به گونه اي براي خود عذر آوردند که در واقع عذر آنان قابل قبول نيست. پس گفتند: (وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ ) و ما از تعبير خواب هاي آشفته آگاه نيستيم. ما فقط خواب هاي واقعي را تعبير مي کنيم، اما خيالات و خوابهاي آشفته اي را که از سوي شيطان يا خيالات انسان است تعبير نمي کنيم. پس آنها تعبير خوابش را ندانستند و معتقد بودند خواب و خيال آشفته است. و به خود مي باليدند، زيرا نگفتد : تعبير آن را نمي دانيم، و اين براي اهل دين و خرد شايسته نيست. 
و اين از لطف خدا نسبت به يوسف عليه السلام بود . زيرا اگر ابتدا يوسف آن را تعبير مي کرد قبل از اينکه پادشاه آن را بر بزرگان قوم خود و دانشمندان ارائه کند و آنها از تعبير آن عاجز بمانند. يوسف چنين جايگاهي نمي داشت، اما وقتي که پادشاه خواب را بر آنان عرضه کرد و آنها از تعبير آن درماندند و پادشه به آن خواب خيلي اهميت مي داد، يوسف آن را تعبير کرد و جايگاهي بزرگي نزد آنان کسب نمود. 
و اين جريان همانند آشکار شدن برتري آدم به وسيلۀ علم بر فرشتگان بود، زيرا خداوند پرسشي را بر آنان عرضه کرد اما جوابش را ندانستند. سپس از آ دم پرسيد و او نام هر چيزي را به آنان آموخت و با اين برتري آدم ثابت شد. 
و همانطور که خداوند متعال فضل و برتري پيامبر خود محمد عليه السلام را در روز قيامت اظهار مي نمايد، به گونه اي که به مردم الهام مي کند که از آدم شفاعت جويند، سپس از ابراهيم، سپس از موسي و سپس از عيسي عليهم السلام اما همگي عذر مي آورند. سپس مردم پيش محمد عليه السلام مي آيند و او مي فرمايد: «من مي توانم شفاعت کنم . من مي توانم شفاعت کنم». و پيامبر براي همۀ مردم شفاعت مي نمايد و به آن مقام محمود و ستده مي رسد که پيشينيان و پسينيان به آن رشک مي برند. 
پس پاک است خداوندي که مهرباني هاي او فراوان است و نيکي و احسانش را به خواص و برگزيدگان و دوستانش عطا مي کند 
(وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا) و يکي از آن دو جوان که نجات يافته بود. و او همان کسي بود که در خواب ديده بود به قصد درست کردن شراب، انگور مي فشارد و يوسف وي را سفارش کرده بود که او را نزد سرورش ياد کند. ( وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ ) و پس از گذشت سالياني تعبير يوسف و سفارش او را به ياد آورد و دانست که يوسف مي تواند اين خواب را تعبير کند، بنابراين گفت: (أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ) من شما را از تعبير آن خبر مي دهم پس مرا به سوي يوسف بفرستيد، تا از او دربارۀ اين خواب بپرسم.يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ  اي يوسف! اي بسيار راستگو! دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند، و (دربارۀ)هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک به ما پاسخ ده تا اينکه من ب