َرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ؛ چون  موسي  به  ميعادگاه  ما آمد و پروردگارش  با او سخن  گفت  ، گفت  : اي   پروردگار من  ، بنماي  ، تا در تو نظر کنم   گفت  : هرگز مرا نخواهي  ديد  به  آن  کوه  بنگر ، اگر بر جاي  خود قرار يافت  ، تو نيز مرا خواهي  ديد  چون پروردگارش  بر کوه  تجلي  کرد ، کوه  را خرد کرد و موسي  بيهوش  بيفتاد  چون  به  هوش  آمد گفت  : تو منزهي  ، به  تو بازگشتم  و من  نخستين  مؤمنانم.
« وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَآئِيلَ الْبَحْرَ» و بني اسرائيل را از دريا گذرانديم. بعد از اينکه خداوند آنها را از فرعون و قومش نجات داد و آنان را هلاک کرد، و بني اسرائيل خود نظاره گر اين جريان بودند. « فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ» پس بر قومي گذشتند که نزد بتهايي اقامت مي کردند و از آنان تبرک مي جستند و آنان را عبادت مي کردند. و آنان به خاطر ناداني و بي خردي شان، پس از اينکه خداوند نشانه هايي بدانان نشان داد، به پيامبرشان موسي، « قَالُوام گفتند:« يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ» براي ما اين را مشروع بگردان تا بت هايي را به خدايي بگيريم همان طور که  ايشان بت را به خدايي گرفته اند.« قَالَ» موسي به آنان گفت:« إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» شما قومي نادان هستيد. و چه ناداني و جهالتي بزرگتر از اين است که انسان پروردگار و آفريننده اش را نشناسد و چيزي را که هيچ سود و زيان و مرگ و زندگي ندارد با او برابر  قرار دهد. 
بنابراين اموسي به آنها گفت:« إِنَّ هَـؤُلاء مُتَبَّرٌ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» شرکي که در آن قرا ردارند و عبادتي که براي آن بت ها انجام مي دادند، نابود و هلاک شده است. « قَالَ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَـهًا» گفت:« آيا براي شما غير از الله که معبود حقيقي است و در ذات و صفات و کارهايش کامل است، معبودي بجوييم؟» . « وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ» حال آنکه او شما را بر جهانيان برتري داده است؟! پس اين اقتضا مي نمايد تا در مقابل بخشش و فضلش و اينکه شما را برتري داده است
سپاسگزاري کنيد، و عبادت و کفرورزيدن به همه آنچه به جاي او خوانده مي شود انجام مي گيرد.
سپس خداوند نعمت هايي را که به آنان ارزاني نموده بود به آنان يادآور شد و فرمود:« وَإِذْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَونَ» و به ياد آوريد هنگامي که شما را از فرعون و خاندان او نجات داديم، « يَسُومُونَكُمْ
سُوَءَ الْعَذَابِ» بدترين عذاب را به شما مي رساندند؛ « يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم» پسرانتان را مي کشتند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند ، و نجات دادن شما از عذاب آنها، « بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ » نعمتي  بزرگ و بخششي عظيم از جانب پروردگارتان براي شماست. يا اينکه، عذابي که آنان به شما مي دادند برايتان آزمايش و بلاي بزرگي از جانب پروردگارتان بود. و هنگامي که موسي آنان را تذکر داد و موعظه کرد از تمايل به بت پرستي باز آمدند.
وقتي که خداوند با نجات دادن و قدرت بخشيدن به آنها در زمين، نعمت خويش را بر آنان تکميل نمود، خواست تا با فرو فرستادن کتابي که احکام شرعي و عقايد پسنديده در آن است نعمت خود را بر آنها کامل بگرداند. پس با موسي سي شب وعده گذاشت ،  و ده شب ديگر را نيز بر آن افزود، پس چهل شب شد، تا موسي را براي ملاقات خدا و نازل شدن آن کتاب بزرگ آماده نمايد و قومش براي تلقي آن علاقه  مند بودند.
و هنگامي که موسي به سوي ميعاد پروردگارش رفت، برادرش هارون را در مورد بني اسرائيل بسيار مهربان و دلسوز بود، پس به برادرش گفت:« اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي» در ميان قومم جانشين من باش، و در ميان آنان همان کاري را بکن که من مي کردم، « وَأَصلِح» و راه اصلاح را دنبال کن، « وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ» و از راه فساد کنندگان پيروي مکن. فسادکنندگان کساني اند که گناه انجام مي دهند. 
« وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا» و هنگامي که موسي به ميعادگاه ما آمد؛ همان زماني که ما براي فرستادن کتاب بر او تعيين کرده بوديم، « وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ» و پروردگارش با او سخن گفت، و نواهي و دستوراتي را بر او عرضه داشت، موسي به ديدن خدا علاقمند شد و بر اين امر بيقراري نمود، چون پروردگارش را دوست داشت و به ديدن او علاقمند بود. 
« قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ» گفت: پروردگارا! خودت را به من بنما تا ترا ببينم، خداوند فرمود:« لَن تَرَينِي» نمي تواني مرا ببيني و توان ديدن من را در اين دنيا نداري، زيرا خداوند مردم را در اين دنيا به گونه اي آفريده است که نمي توانند او را ببينند، و ياراي ديدن خدا را ندارند. و اين بيانگر آن نيست که مردم پروردگارشان را در  بهشت نمي بينند. چون نصوص قرآني و احاديث نبوي دلالت مي نمايد که اهل بهشت پروردگارشان را مي برند، و خداوند آنها را در آن دنيا به صورت کامل مي آفريند به گونه اي که مي توانند خداوند را ببينند. بنابراين خداوند امکان رويت را در اين آيه به برقرار ماندن کوه مشروط کرده است، پس موسي را در اينکه خداوند خواسته اش را نپذيرفته است چنين قانع کرد و فرمود:« انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي» اما به کوه بنگر، پس وقتي که پروردگارت به آن جلوه گر شد، و آن نيز برقرار ماند، تو مرا خواهي ديد. « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ» و هنگامي که پروردگارش براي کوهِ سرسخت و محکم جادوگر شد، « جَعَلَهُ دَكًّا» بر اثر تجلي خدا دچار نارامي و ناآرامي شد و تبديل به تپه اي از شن روان گرديد. « وَخَرَّ موسَى صَعِقًا» و موسي وقتي که آن را مشاهده کرد بيهوش افتاد. « فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ» وقتي که به هوش آمد در اين هنگام براي او روشن شد که چنانچه کوه نتواند در مقابل تجّلي خدا پابرجا باشد، موسي به طريق  اولي پابرجا نخواهد ماند. و از پروردگارش به خاطر درخواستش که چندان به جا نبود آمرزش خواست. بنابراين گفت:« سُبْحَانَكَ» بار خدايا! تو از همه آنچه که شايسته شکوه و عظمتت نيست پاک هستي، « تُبْتُ إِلَيْكَ» از همه گناهان و جسارتي که نسبت به تو روا داشتم توبه کردم، « وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» و من اولين مومنان هستم . يعني موسي عليه الصلاة و السلام به سبب آنچه که خداوند برايش کامل گرداند و آنچه را که قبلا نمي دانست به او ياد داد، ايمانش را تجديد نمود.أَوَكُلَّمَا عَاهَدُواْ عَهْداً نَّبَذَهُ فَرِيقٌ مِّنْهُم بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يُؤْمِنُون ، مگر نه این بود که هرگاه پیمانی بستن