 پس او را بپرستيد. وقتي ثابت شد که او معبود بر حق است و جز او معبود حقيقي ديگري وجود ندارد، همه عبادتها را خالصانه براي او  انجام دهيد، و هدفتان از انجام آن فقط رضاي وي باشد. زيرا آنچه از مردم خواسته شده همين است و براي همين هدف آفريده شده اند.« وَ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالِا إِلَّا لِيعبُدُونِ» و جن و انسان را نيافريده ام مگر براي اينکه مرا عبادت کنند.
« وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ» و هر چيزي تحت وکالت و سرپرستي او قرار دارد ، همه را آفريده و به اصلاح و تدبير شئون آنها مي پردازد. و مشخص است کاري که در آن تصرف مي شود، درستي و کامل بودن و انتظام کامل آن برحسب حالت کسي است که به وکالت و سرپرستي آن کار مي پردازد.
و وکالت خداوند بر کارها مانند وکالت مردم نيست، زيرا وکالت مردم، نيابي است و وکيل تابع موکل خود  است. اما وکالت و سرپرستي خداوند باري تعالي از جانب خودش است و متضّمن کمال علم و حسن تدبير و نيکوکاري و دادگري است. پس امکان ندارد که هيچ کسي بتواند از کار خداوند ايراد بگيرد و در صنعت و آفرينش وي خلل و نقصي مشاهده کند و در تدبير و مديريت  او کمبودي بيابد.
و از جمله وکالت خداوند اين  است که تبيين دينش را به عهده گرفته و آن را از هر تغيير و تحريفي حفظ کرده است. نيز حفاظت از مومنان و مصون داشتن آنها را از آنچه که ايمان و دينشان را از بين مي برد بر عهده گرفته است.
« لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ» به خاطر عظمت و کمالش چشم ها او را احاطه نمي کنند گرچه در آخرت او را مي بينند و با نگاه کردن به چهره بزرگوار خدا شاد مي شوند.
پس نفي احاطه و «ادراک» ، ديدن را نفي نمي کند بلکه به طريق مفهوم، ديدن را ثابت مي نمايد. زيرا نفي ادراک که دقيقترين صفت رويت است دال بر ثبوت رويت و ديدن  است، زيرا اگر منظورش نفي ديدن بود، مي فرمود: لا تراه الأَبصَارُ، چشم ها او را نمي بينند. و يا عبارتي شبيه اين را مي آورد. پس دانسته شد که در اين آيه دليلي بر صحّت مذهب کساني وجود ندارد که رويت پروردگارشان را در آخرت نفي مي کنند، بلکه اين آيه کاملا مخالف عقيده و گفتار آنها است. « وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ» و او خدايي است که علم و آگاهي اش پنهان و آشکار را احاطه نموده، و شنوايي او تمام اصوات آشکار و پوشيده را در برگرفته است و بينايي او همه ديدني هاي کوچک و بزرگ را در برگرفته است. « وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير» و او خدايي است که دانش و آگاهي اش دقيق است تا جايي  که امور پنهان و پوشيده را در مي يابد.
 و از جمله لطف و مهرباني او اين است که بنده را به سوي مصالح دينش سوق مي دهد و او را به مصالح و مقاصد خير مي رساند، و به سعادت و جاودانگي خير مي رساند، و به سعادت و جاودانگي و رستگاري هميشگي نايل مي گرداند، به گونه اي که خود تصور آن را نداشته است.
تا جايي که خداوند کارهايي را براي او مقدر مي نمايد که بنده آن را نمي پسندد، و از آن دردمند مي شود، و از خداوند مي خواهد که آن را از وي دور کند، اما خداوند مي داند که دين بنده اش با آن درست تر مي شود، و کمال و رشدش به آن منوط است. پس پاک است خدايي که به امور دقيق و پنهان آشنا است، و بسيار آگاه و لطيف و نسبت به مومنان مهربان است.
« قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ» بدون شک دلايل روشني از جانب پروردگارتان پيش شما آمده است، پس هرکس به ديده بصيرت بنگرد به سود او، و هرکس کور شود به زيان خودش است، و من مراقب و مسئول شما نيستم.
وقتي که خداوند دلايل روشن و واضحي را بر صحت مطالب و اهداف راستين دين بيان کرد، توجه بندگان را به اين نکته معطوف ساخت که هدايت و عدم هدايت آنان به نفع يا ضرر خودشان است، پس فرمود:« قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ» نشانه ها و دلايلي که حق را بيان مي دارد به نزد شما آمده است، که به خاطر فصاحت و بيان روشن آن و در برگرفتن معاني مهم و حقايق زيبا، همچون خورشيد فروزان بر قلب و چشم ها مي درخشند. چون اين آيات از جانب پروردگار آمده اند؛ پروردگاري که آفريده هايش را با انواع نعمت هاي آشکار و پنهان که بزرگترين و برترين آن روشن کردن آيات و توضيح امور مشکل است، پرورش داده است.« فَمَنْ أَبْصَرَ» پس هرکس در پرتو اين آيات ببيند و به مقتضاي آن عمل نمايد، « فَلِنَفْسِهِ» به نفع خودش است، زيرا خداوند بي نياز و ستوده است. « وَمَنْ عَمِيَ» و هرکس  کور شود، به اين صورت که قدرت ديدن را داشته باشد اما چشمانش را ببندد، و از منکرات و معاصي بازداشته شود اما باز نيايد، و حق براي او بيان شود اما از آن فرمان نبرد و تسليم آن نشود، و سرخم نکند، پس زيان کوري اش به خودش بر مي گردد.
« وَمَا أَنَاْ» و من پيامبر ، « عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ» هميشه محافظ و مراقب اعمالتان نيستم، بلکه فقط بر من رساندنِ آشکار واجب  است، و من وظيفه ام را انجام داده ام، و اين کار را کرده ام، و آنچه را که خداوند به سوي من فرستاده است، رسانده ام. پس وظيفه من همين است و مسئوليت بيشتري ندارم.وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ وَلِيَقُولُواْ دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛ آيات  خدا را اينچنين  گونه  گون  بيان  مي  کنيم  ، تا مباد که  بگويند که ، ازکس  درس  گرفته  اي  و ما اين  آيات  را براي  اهل  دانش  بيان  مي  کنيم.
اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ؛ از هر چه  از جانب  پروردگارت  بر تو وحي  شده  است  پيروي  کن   هيچ   خدايي جز او نيست   و از مشرکان  روي  برتاب.
وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ؛ اگر خدا مي  خواست  ، آنان  شرک  نمي  آوردند ، و ما تو را نگهبانشان   نساخته  ايم  و تو کارسازشان  نيستي.
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ؛ چيزهايي  را که  آنان  به  جاي  الله  مي  خوانند ، دشنام  مدهيد که  آنان  نيز، بي هيچ  دانشي  ، از روي  کينه  توزي  به  الله  دشنام  دهند  اينچنين  عمل  هر  قومي را در چشمشان  آراسته  ايم   پس  بازگشت  همگان  به  پروردگارشان  است  و  اوهمه  را از کارهايي  که  کرده  اند آگاه  مي  سازد.
خداوند تبارک و تعالي مومنان را از کاري که در  اصل جايز، و بلکه مشروع و مطلوب بوده است نهي مي  کند، و آن  عبارت از دشنام دادن به خدايان مشرکاني است که بت هايي دروغين را به خدايي گرفته اند. مسلمانان با اهانت و دشنام دادن به خدايان آنان درصدد آن بودند که به خدا نزديکي جويند. اما از آنجا که اين دشنام دادن راهي براي دشنام دادن مشرکان به پروردگار جهانيان مي شود، و بايد ذات عظيم او از هر عيب و آس