 ساير امت ها  آشکار مي گردد، چرا که پيامبر (ص) وقتي که با ياران خود در مورد جنگ بدر مشورت کرد، با وجود اينکه ايشان نفرمودند حتما بايد در اين جنگ مرا همراهي کنيد. گفتند:« اي رسول خدا! اگر ما را از اين دريا عبور دهي عبور خواهيم کرد؟، اگر به سمت « برک غماد» شهر حبشه حرکت کني همراه شما خواهيم آمد، و  هيچ يک از ما از تو جدا نخواهد شد. ما هرگز سخن قوم موسي را که به او گفتند:« برويد شما و خدايتان بجنگيد، ما اينجا نشسته ايم» به شما نخواهيم گفت، بلکه مي گوييم:« تو و پروردگارت بروييد بجنگيد، و ما هم همراه شما مي جنگيم، و از جلو وعقب و چپ و راست به جنگ و دفاع خواهيم پرداخت.»
وقتي که  موسي عليه السلام سرکشي و عناد آنان را مشاهده کرد، « قَالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَأَخِي» گفت:« پروردگارا! من تنها اختيار خود و برادرم را دارم.» و ما توان پيکار با آنها را نداريم و نمي توانيم آنان را با زور به ميدان جنگ بکشانيم.
« فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ» پس خدايا! ميان ما و آنها داوري  کن، به اين صورت سزا و عقوبتي را که حکمت تو  اقتضا مي نمايد بر آنها فرود آر. و اين دلالت مي نمايد که سخن و کردار آنها از گناهان  کبيره و موجب فسق است.
«قَالَ» خداوند دعاي موسي را پذيرفت و فرمود:« فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ» «آن سرزمين چهل سال بر آنها ممنوع است و در بيابانها سرگردان مي گردند.» يعني سزاي آنها اين است که وارد شدن به اين شهر، که ورود به آن را به آنان وعده داده بوديم به مدت چهل سال براي آنان حرام و ممنوع گرديد. و آنها در اين مدت در بيابانها سرگردان مي شوند و راهي نمي يابند و آسايش و اطمينان خاطر ندارند. اين سزاي دنيوي است و شايد خداوند اين سزا را کفاره گناهان آنان قرار داده و سزاي بزرگتري را از آنان دور نموده است.
اين دليلي است بر اينکه سزا و مجازات گناه، گاهي با از بين رفتن برخي از نعمت هاي موجود خواهد بود و گاهي با دفع يا به تاخير انداختن بلايي صورت ميگيرد که سبب انعقاد آن بلا فراهم شده است و شايد فلسفه و حکمت سرگرداني چهل ساله آنان اين است که در اين مدت بيشتر کساني که اين سخن را گفته بودند، بميرند دلهايي که هيچ صبر و استقامتي در آن نبود، بلکه به بردگي براي دشمن انس گرفته، و همّت و اراده اي در آن نبود که آنها را به جايگاهي از سربلندي و مجد و عظمت برساند، و به ظهور و سر برآوردن نسل جديدي بيانجامد که خرد و انديشه ي  آنان بر چيره شدن بر دشمنان، و عدم پذيرش بردگي که مانع رسيدن به خوشبختي است پرورش يابد.
و از آنجا که خداوند مي دانست موسي نسبت به مردم به ويژه نسبت به قوم خودش بي نهايت مهربان است و چه بسا دلش به حال آنها بسوزد، و مهرباني و عطوفتش او را وادار کند به خاطر گرفتاري به اين عقوبت و سزا، براي آنها غم بخورد، يا دست دعا بلند نمايد که خدا اين عقوبت و عذاب را از آنها دور کند، با وجود اينکه  خداوند اين عقوبت را بر آنان قطعي  نمود و قابل برگشت نمي باشد فرمود:« فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ» براي قوم فاسق متاسف مباش، و غم مخور، زيرا آنان فساد و تباهي کرده و گناه و فسقشان مقتضي آن است که به چنين عذابي گرفتار شوند، و اين ستمي از جانب خدا نيست.وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ؛ و داستان  راستين  دو پسر آدم  را برايشان  بخوان  ، آنگاه  که  قربانيي  کردند  از يکيشان  پذيرفته  آمد و از ديگري  پذيرفته  نشد  گفت  : تو را مي  کشم   گفت  : خدا قرباني  پرهيزگاران  را مي  پذيرد.
لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ؛ اگر تو بر من  دست  گشايي  و مرا بکشي  ، من  بر تو دست  نگشايم  که  تو را  بکشم   من  از خدا که  پروردگار جهانيان  است  مي  ترسم.
إِنِّي أُرِيدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ؛ مي  خواهم  که  هم  گناه  مرا به  گردن  گيري  و هم  گناه  خود را تا از دوزخيان ، گردي  که  اين  است  پاداش  ستمکاران.
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ نفسش  او را به  کشتن  برادر ترغيب  کرد ، و او را کشت  و از زيانکاران   گرديد.
فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ ؛ خدا کلاغي  را واداشت  تا زمين  را بکاود و به  او بياموزد که  چگونه  جسد  برادر خود پنهان  سازد  گفت  : واي  بر من  ، در پنهان  کردن  جسد برادرم  از  اين کلاغ  هم  عاجزترم   و در زمره  پشيمانان  در آمد.
مردم را از قضيه ايي که براي دو فرزند آدم پيش آمد به درستي آگاه کن و اين داستان را براي آنها بخوان، تا پند پذيران از آن پند پذيرند و در يابند که اين جريان راست بوده و دروغ نيست و عينِ واقعيت است.
و ظاهرا دو فرزند آدم ، پسران صليبي وي بودند. همانطور که ظاهر و سياق آيه بر اين دلالت مي نمايد. و قول جمهورِ مفسرين نيز همين است. يعني داستان دو فرزند آدم را براي آنان بخوان، آنگاه که هر دو براي خدا قرباني کند و اين قرباني، ماجراي آنان را به چنين حالتي کشاند. « إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا» آنگاه که هريک از مال خود چيزي را به قصد تقرب و نزديک جستن به خدا کنار گذاشت.
« فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ» پس، از يکي از آنان پذيرفته شد و از ديگري پذيرفته نشد. پذيرفته شدن قرباني يکي از آنان از طريق خبر آسماني، يا بنابر عادتي که در امت هاي گذشته بود، دانسته شد. و علامت پذيرفته شدن قرباني از سوي خداوند اين بود که آتشي از آسمان پايين آمد و آن قرباني را به آتش کشيد.
«قَالَ» پسري که قرباني اش پذيرفته نشده بود از روي حسادت و کينه توزي و تجاوزگري به ديگري گفت:« لَأَقتُلَنَّکَ» ترا خواهم کشت. آنگاه ديگري با دلسوزي به او گفت:« إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» « خداوند تنها از پرهيزگاران مي پذيردم چه گناه و جنايتي مرتکب شده ام که تو بايد مرا بکشي، جز اينکه از خدا ترسيده ام، که تقوا و ترس الهي برمن و تو ، و بر هرکسي واجب است؟ و صحيح ترين قول در مورد «متقين» چنين است: متقين کساني هستند که عملشان خالصانه براي خدا انجام مي گيرد و در انجام آن عمل از سنت پيامبر (ص) پيروي مي کنند.
سپس به  او گفت: من نمي خواهم تو را بکشم؛ نه بر تو حمله ور شده، و دست خود را جلو مي اندازم، و نه در قالب دفاع،