نچه حيوانات درّنده از قبيل گرگ، شير يا پلنگ از بدن آنها بخورند، يا پرندگان درنّده اي که شکار را مي خورند، از آن بخورند. پس چنين حيواني که به سبب خوردن پرندگان مرده باشد حلال نيست.
« إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ» اين استثنا راجع به اين موارد است؛ يعني حيوان خفه شده، حيواني که بر اثر کت ک مرده است، حيواني که از بالا افتاده و مرده است، حيواني که به سبب شاخ زدن حيواني ديگر مرده  است و آنچه که درندگان از آن خورده اند، در همه اين موارد اگر حيوان به صورت حتم و مسلّم زنده باشد و سربريده شود حلال  است.
بنابراين  فقها گفته اند:« اگر حيوان درنده يا غير آن روده و شکم حيواني را پاره کند، يا حلقومش را قطع نمايد زنده بودن آن مانند مرده بودنش است، زيرا سر بريدنش فايده اي ندارد.» و برخي جز وجود حيات چيز ديگري را در آن معتبر ندانسته اند، پس هرگاه آن را سر بريد و حيوان زنده بود، حلال است اگر چه روده ها و شکمش از آن جدا شده باشد. و از ظاهر آيه شريفه چنين استنباط مي شود.
« وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ» و تقسيم کردن و پيشگويي نمودن با چوبه هاي تير بر شما حرام است. «استقسام» شيوه اي براي تقسيم کردن و اندازه گيري، و معياري براي اقدام به کاري يا ترک آن بود. «ازلام» سه چوب تير مانندي بودند که عرب ها در جاهليت براي اين منظور از آنها استفاده مي کردند که بر يکي نوشته شده بود «بکن» ، و بر دومي نوشته شده بود«نکن» و بر سومي چيزي نوشته نشده بود. پس هرگاه کسي از آنان آهنگ سفر يا عروسي يا امثال آن را مي کرد اين سه تير را در کيسه اي مي انداختف سپس يکي از آن را بيرون مي آورد، پس اگر تيري بيرون مي آمد که روي آن نوشته بود« بکن» او کارش را مي کرد، و اگر تيري بيرون مي آمد که روي آن نوشته شده بود «نکن»، کارش را انجام نمي داد، و اگر تيري بيرون مي آمد که چيزي بر آن نوشته نشده بود باز کارش را تکرار مي کرد تا يکي از دو چوبه اي بيرون مي آمد که روي آن چيزي نوشته شده بود ،  و طبق آن عمل مي کرد.
پس خداوند اين کار و امثال آن را بر آنها حرام نمود و به جاي آن، آنها را به نماز استخاره در همه کارها راهنمايي کرد.
« ذَلِكُمْ فِسْقٌ» اشاره به همه امور حرامي است که از آن سخن رفت، و خداوند به منظور حفاظت بندگانش آنها را حرام نمود. اين امور موجب فسق، و بيرون رفتن از دايره اطاعت خدا و وارد شدن به اطاعت شيطانند.
سپس خداوند بر بندگانش منت نهاد و فرمود:« الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ» امروز کافران از دينتان مايوس شده اند. روزي که به آن اشاره شده است روز عرفه است؛ روزي که خداوند دينش را تکميل کرد و بنده و پيامبرش را نصرت نمود و مشرکين را بي نهايت خوار گردانيد، در حاليکه آنها به پشيمان کردن مومنان از دينشان بسيار رغبت داشتند، اما وقتي که عزت و قدرت اسلام و پيروزي آن را مشاهده کردند کاملا نااميد شدند که مومنان به دين آنها باز گردند. بنابراين در اين سال، يعني سال دهم که پيامبر حج وداع نمودند، و آخرين حج پيامبر بود، هيچ مشرکي حج نکرد و هيچ آدم لخت و عرياني چون گذشته اطراف کعبه طواف ننمود.
بنابراين فرمود:« فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ» و از مشرکان نترسيد، بلکه از خداوندي بترسيد که شما را بر آنها پيرو گردانيد و آنان را خوار کرد و توطئه هايشان را به خودشان برگرداند.
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» امروز با کامل کردن پيروزي و تکميل شرائع ظاهري و باطني، اصول و فروع دينتان را کامل نمودم، بنابراين کتاب و سنت در حوزه احکام ديني ، و اصول و فروع آن کاملا شما را کفايت مي کنند. پس هرکس ادعا کند که مردم در شناختن عقايد و احکامشان به علومي غير از کتاب و سنت از قبيل علوم کلام و غيره نياز دارد، جاهل است و ادعاي باطلي در سر مي پروراند، زيرا گمان مي برد که دين کامل نميشود مگر به وسيله آنچه که او مي گويد، و به سوي آن دعوت مي کند و اين از بزرگترين ستم در حق خدا و رسولش به حساب مي آيد و نسبت دادن جهل است به خدا و رسولش.
« وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» و نعمت ظاهري و باطني را براي شما تکميل کردم. « وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا» و اسلام را به عنوان دين براي شما انتخاب نمودم، همانطور که شما را براي اسلام پسنديدم.
پس  با به جا آوردن دستورات اسلام شکر پروردگارتان را به جاي آوريد و کسي را که برترين و شريفترين و کاملترين دين را به شما ارزاني داشته است ستايش کنيد.
« فَمَنِ اضْطُرَّ» بنابراين کسي که ضرورت و نياز، او را به  خوردن چيزهاي حرام که در « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ» بيان شد، مجبور کرد، « فِي مَخْمَصَةٍ» در حالت گرسنگي، « غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ» به شرطي که متمايل به گناه نباشد، و تا زماني که مجبور نشده است، از آن نخورد و بيش از اندازه اي که او را کفايت مي کند، نخورد، « فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» همانا خداوند بخشنده و مهربان است، و خوردن گوشت ، خون و .... حرام را در اين حال براي او مباح کرده، و بر او رحم نموده که از حرام به اندازه اي که وي را نگاه دارد، بخورد بدون اينکه کمبود و نقصي در دينش حاصل آيد.يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ از تو مي  پرسند که  چه  چيزهايي  بر آنها حلال  شده  است   بگو : چيزهاي   پاکيزه ، بر شما حلال  شده  و نيز خوردن  صيد آن  حيوان  که  به  آن  صيد کردن   آموخته  ايد ، چون  پرندگان  شکاري  و سگان  شکاري  ، هر گاه  آنها را بدان  سان   که  خدايتان  آموخته  است  تعليم  داده  باشيد  از آن  صيد که  برايتان  مي   گيرند و نگه  مي  دارند بخوريد و نام  خدا را بر آن  بخوانيد و از خدا  بترسيد که  او سريع  الحساب  است.
خداوند متعال به پيامبرش محمد صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد:« يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ» از تو مي پرسند: چه خوراکيهايي براي آنان حلال شده است.« قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ» بگو: چيزهاي پاکيزه برايتان حلال شده است. و چيزهاي پاکيزه هر آن چيزي است که در آن فايده يا لذتي باشد، بدون اينکه زياني براي بدن و عقل در بر داشته باشد. پس همه دانه ها و ميوه ها که در روستاها و صحراها يافت مي شوند، و نيز همه حيوانات دريايي و خشکي در اين داخل است، جز آنچه که شارع استثنا نموده است  مانند حيوانات درنّده و پليد.
بنابراين، مفهوم آيه بر حرام بودن پليدي ها دلالت مي نمايد، همانطور که خداوند به حرمت پليديها تصريح کرده و مي فرمايد:« وَيحلُّ لَهُمُ الطَّيبَتِ وَيحرِّمُ عَلَيهُم الخَبَئِثَ» و پاکيزه ها را براي آنان حلال مي نمايد و پليدي ها را برايشان حرام مي گرداند.
« وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ» و شکاري 