نَ ذَلِكَ لاَ إِلَى هَـؤُلاء وَلاَ إِلَى هَـؤُلاء وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً؛ سرگشتگان  ميان  کفر و ايمانند : نه  با اينان  و نه  با آنان   آن  که  خدا  گمراهش  کند هيچ  راهي  براي  او نخواهي  يافت.
خداوند از صفات زشت و نشانه هاي بد منافقان خبر داده و مي فرمايد: شيوه منافقان فريب دادن خداست. و اين بدان سبب است که آنان به ايمان تظاهر کردند و کفر را پنهان داشتند و چنان پنداشتند که اين کار بر خدا مخفي مي ماند و آن را نمي داند و آن را براي بندگانش آشکار مي سازد، حال آنکه خداوند فريب دهنده ي آنان است. پس برخورداري از چنين حالتي و ادامه دادن آن به مثابه ي گول زدن خودشان است. و چه فريب خورده است کسي که تلاشي را انجام دهد اما سرانجام به خواري و ذلت و محروميت دچار گردد! و اين کار بر بي خردي چنين شخصي دلالت مي نمايد، زيرا او گناه را انجام مي دهد ولي آن را نيکو مي بيند و عين خردمندي و هوشياري مي پندارد. خدايا! جهالت و خواري چه بلاي بزرگي است! 
از جمله مواردي که خداوند مي خواهد آنان را در قيامت فريب دهد اين است :« يومَ يقُولُ المُنَفِقُونَ وَالمُنَفِقَتُ لِلَّذينَ ءَامَنُوا انظُرُونَا نَقتَبِس مِن نُّورِکُم قِيلَ ارجِعُوا وَزآءَکُم فَالتَمِسُوا نُورَاَ فَضُربَ بَينَهُم بِسُورِ لَّهُ بَابُ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحمَةُ وَظَهرِهُ مِن قِبَلهِ العَذَابُ ، ينَادُونَهمُ أَلَم نَکُن مَّعَکُم» روزي که زنان و مردان منافق به مومنان مي گويند:« به ما بنگريد، تا از روشنايي و نورتان براي خود اندکي برگيريم» ، به آنان گفته مي شود:« به پشت سرتان برگرديد، و نوري را بجوئيد.» پس آنگاه ميان آنها و مومنان ديواري زده مي شود که دروازه ي دارد؛ داخلش رحمت و ظاهرش عذاب است، منافقان آنان را صدا مي زنند:« آيا ما با شما نبوديم»؟
از جمله صفتهاي منافقان اين است که « وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ» هرگاه به نماز مي ايستند، که بزرگترين عبادت عملي است، « قَامُواْ كُسَالَى» با سستي و تنبلي به نماز مي ايستند، و آن را بر خود سخت و دشوار مي بينند، و در انجام آن احساس خستگي و رنج مي کنند. تنبلي و سستي آنان بدان خاطر است که دلهايشان به نماز علاقه ندارد، و اگر دلهاي آنان از علاقه به خدا و آنچه نزد خداست، و از ايمان تهي نبود، تنبلي و سستي به آنان روي نمي آورد.
« يُرَآؤُونَ النَّاسَ» باطن و اندرون رياکارانه ي دارند، و فقط به خاطر «ريا» کاري را انجام مي دهند، و هدفشان از انجام اعمال اين است که مردم آنها را ببينند و آنها را  احترام کنند. آنها اعمال را مخلصانه براي خدا انجام نمي دهند. بنابراين « لاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلاً » خدا را جز اندکي ياد نمي کنند، زيرا دلهايشان سرشار از ريا است، و جز مومني که قلبش سرشار از محبت خداست، و شکوه و عظمت الهي تمامي دلش را فرا گرفته است نمي تواند خدا را ياد کند و بر آن پايدار باشد.
« مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لاَ إِلَى هَـؤُلاء وَلاَ إِلَى هَـؤُلاء» ميان مومنان و کافران سرگشته و حيرانند، پس ظاهر و باطنشان، همزمان نه با مومنان است و نه با مشرکان، چرا که در باطن با کافران هستند و در ظاهر با مومنان، و اين بزرگترين حد گمراهي است. بنابراين فرمود: « وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلا» و خدا هرکس را که گمراه کند راهي براي هدايتش، و وسيله اي براي رهايي اش از گمراهي نخواهي يافت، زيرا در رحمت به روي او بسته شده، و عذاب  او را فرا گرفته است.
بيان اين صفات مذموم و زشت بر اين دلالت مي نمايدکه مومنان  به ضد آن يعني به راستگويي و اخلاصِ در ظاهر و باطن متصف هستند، و در نماز و عبادات و ذکر خدا با نشاط و سرِحال مي باشند و خداوند آنها را هدايت نموده و به در پيش گرفتن راه راست موفق مي گرداند. پس فرد خردمند بايد اين دو مسير را بر خود عرضه نمايد، و هرکدام را که برايش بهتر است برگزيند.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، به  جاي  مؤمنان  کافران  را به  دوستي  مگيريد آيا کاري  مي  کنيد که  براي  خدا به  زيان  خود حجتي  آشکار پديد آريد  ?
خداوند متعال بيان داشت که يکي از صفتهاي منافقان اين است که کافران را به جاي مومنان به دوستي مي گيرند، پس بندگان مومنش را برحذر داشت از اينکه در اين صفت به منافقان شباهت پيدا کنند، زيرا دوستي با  کافران سبب مي شود، « أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا» تا دليل روشني به دست خدا بدهيد که شما را عذاب بدهد. خداوند ما را از دوستي با کافران برحذر داشته و ما را از مفاسدي که دوستي با آنان در بر دارد آگاه نموده است. پس ،دوستي با کافران باعث گرفتار شدن به عذاب الهي است. و اين آيه مبين آن است که خداوند هيچ کسي را قبل از اينکه حجت و دليل بر او اقامه شود  عذاب نمي دهد. نيز در اين آيه مسلمانان از ارتکاب گناه برحذر داشته شده اند، زيرا کسي که گناه انجام مي دهد، دليل آشکاري عليه خود اقامه مي کند.وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُواْ مِصْراً فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ ، و یاد کنید هنگامی را که گفتید: « ای موسی! هرگز ما بر یک غذا و خوراک تاب نیاوریم، پس، از پروردگارت بخواه تا از آنچه زمین می رویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برایمان بیرون بیاورد».گفت: « آیا چیزی را که می خواهید در آنجا برایتان فراهم است». ومُهرخواری و فقر بر آنها زده شد و سزاوار خشم خداوند گردیدند. این بدان علت بود که آنها به آیات خداوند کفر می ورزیدند، و پیامبران را به ناحق می کشتند، این بدان خاطر بود که آنها سرپیچی می کردند، و دست به تجاوز و تعدی می زدند.
« وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى» و یاد کنید هنگامی را که به منظور تحقیر نعمت های خداوند به موسی گفتید:« لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ» هرگز تاب و تحمل یک نوع غذا را نداریم، البته همچنانکه گذشت، هرچند که  غذای آنان چند نوع یعنی «منّ» و «سلوی» بود، اما قابل تغییر نبود و از این نظر جذابیتی برای آنان نداشت. « فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا» بنابراین از خدایت بخواه از سبزی که زم