ست که امانت به غير از صاحب آن داده نمي شود؛ و وکيل به منزله صاحب امانت است، پس اگر کسي امانت را به غير صاحبش داده باشد امانت را نرسانده است. « وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ» و زماني که ميان مردم به داوري نشستيد دادگرانه داوري کنيد، و اين داوري در خون ها و اموال و آبرو را در بر مي گيرد، کم باشد، يا زياد. و بايد بر خويشاوند و غيرخويشاوند و نيکوکار و فاسق و دوست و دشمن به دادگري داوري شود. منظور از عدالتي که خداوند به آن دستور داده است حدود احکامي است که آن را بر زبان پيامبرش مشروع کرده است، و بايد عدالت را شناخت تا طبق آن داوري کرد و از آن جا که اوامر، دستورهاي نيک و منصفانه اي است، فرمود: « إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا »خداوند نواهي و اوامر را در اينجا مي ستايد، زيرا منافع دو جهان را در بردارند، و زيان دنيا و آخرت را از آدمي دور مي کنند، چون قانون گذار خداوند شنوا و بينا است، خداوندي که هيچ چيزي بر  او پنهان نمي ماند و آنچه را که بندگان از مصالح و منافع خود نمي دانند، مي داند.
سپس خداوند دستور مي دهد تا از او و پيامبرش اطاعت شود، و اطاعت از خدا و پيامبرش با انجام واجبات و مستحبات و پرهيز از منهيات صورت مي پذيرد.
و به اطاعت از اولي الامر نيز دستور داده است، و آنها کساني اند که مسئول و فرمانرواي مردم هستند، از قبيل امرا و حکام و مفتي ها ، زير امور ديني و دنيوي مردم سامان نمي پذيرد، مگر اينکه از اينها اطاعت شده، و تسليم فرمان آنها گردند تا از اين رهگذر از خدا اطاعت کرده باشند، و پاداش الهي را بدست آورند. اما به شرطي که اولياي امور به نافرماني خدا دستور ندهند، پس اگر به نافرماني خدا فرمان دهند بايد از آنها اطاعت کرد. و در مبحث اطاعت از اولي الامر فعل « أطيعوا» حذف شده، اما در هنگام بيان اطاعت از پيامبر ذکر شده است ، اين شايد  بدين جهت است که پيامبر جز به اطاعت خدا فرمان نمي دهد، و هرکس که از پيامبر پيروي کند از خدا پيروي کرده ا ست . و اما مسئولين و فرمانروايان زماني به فرمان بردن از آنها دستور داده مي شود که فرمان آنها گناه نباشد.
سپس خداوند فرمان داد که تمام اختلافات خود را در زمينه اصول و فروع دين به خدا و پيامبرش برگردانند، يعني اختلاف را به قرآن و سنتِ پيامبر برگردانند، زيرا کتاب خدا و سنت پيامبر همه مسائل اختلافي را به صراحت، يا به طور کلي، يا به صورت اشاره، يا به صورت تذکر و يادآوري يا در قالب مفهوم، يا بطريق قياس فيصله مي دهند.
و چون اساس دين بر کتاب خدا و سنت پيامبر است، و ايمان جز در سايه کتاب و سنت تحقق نمي پذيرد، بازگرداندن اختلاف به کتاب و سنت، شرط ايمان است. بنابراين خداوند متعال فرمود: « إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ» اگر شما به خدا و روز قيامت ايمان داريد. پس اين دلالت مي نمايد که هرکس اختلافي را به کتاب و سنت برنگرداند، مومن حقيقي نيست، بلکه او به طاغوت ايمان دارد، همان طور که در آيه بعدي بيان شده است. « ذَلِکَ» برگرداندن اختلاف به خدا و پيامبرش، « خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً» بهتر و خوش فرجام تر است، زيرا حکم خدا و پيامبر بهترين و عادلانه ترين و مقيدترين احکام براي دين و دنيا و سرانجام مردمان است.أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ آيا آنان  را نمي  بيني  که  مي  پندارند که  به  آنچه  بر تو نازل  شده  و آنچه ، پيش  از تو نازل  شده  است  ايمان  آورده  اند ، ولي  مي  خواهند که  بت  را  حکم قرار دهند ، در حالي  که  به  آنان  گفته  اند که  بت  را انکار کنند  شيطان  مي  خواهد گمراهشان  سازد و از حق  دور گرداند.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا ؛ و چون  ايشان  را گويند که  به  آنچه  خدا نازل  کرده  و به  پيامبرش  روي  آريد،، منافقان  را مي  بيني  که  سخت  از تو رويگردان  مي  شوند.
فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا پس  چگونه  است  که  چون  به  پاداش  کارهايي  که  مرتکب  شده  اند مصيبتي  به   آنها رسد ، نزد تو مي  آيند و به  خدا سوگند مي  خورند که  ما جز احسان  و  موافقت  قصد ديگري  نداشته  ايم  ?
أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا؛ خداوند از دلهايشان  آگاه  است   از آنان  اعراض  کن  و اندرزشان  بده  به   چنان  سخني  که  در وجودشان  کارگر افتد.
خداوند بندگانش را از حالت منافقان به تعجب وا مي دارد، « الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ» کساني که ادعا مي کنند به آنچه بر پيامبر و آنچه پيش از او نازل شده است ايمان آورده اند، اما با اين وجود، « يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ» مي خواهند براي داوري به پيش طاغوت بروند، و هرکس که به غير از آنچه خداوند مشروع نموده است حکم کند، طاغوت است. « وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ» در حاليکه به آنان دستور داده شده است که به طاغوت کفر ورزند، پس چگونه داوري بردن به نزد طاغوتيان با ايمان جور در مي آيد؟ زيرا ايمان مقتضي اين است که فردِ مومن در برابر قانون خدا تسليم شود، و قانون الهي را در هر کاري داور  و حاکم قرار دهد. پس هرکس ادعا کند مومن است، اما حکم و داوري طاغوت را بر حکم و داوري خدا ترجيح  بدهد دروغ مي گويد. و اين يکي از روشهاي گمراه کردن آنان از سوي شيطان است . بنابراين خداوند فرمود: « وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدً» و شيطان مي خواهد آنها را گمراه و از حق بسيار دور نمايد.
« فَكَيْفَ» پس حال اين گمراهان چگونه خواهد بود، « إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ» وقتي که به سبب گناهاني که انجام داده اند، و آنچه طاغوت را حاکم قرار داده اند، به مصيبت و بلائي گرفتار شوند؟! « ثُمَّ جَآؤُوكَ» سپس پيش تو مي آيند و براي کاري که انجام داده اند عذر مي آورند، و« يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقً» به خدا سوگند مي خورند که منظوري جز خيرخواهي و آشتي دادن دو طرف نداشته  ايم، در حالي که آنان دروغ مي گويند؟ زيرا خيرخواهي، داور قرار دادن خدا و پيامبرش است، « وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللَّهِ حَکمَا لِّقومِ يوقِنونَ» و حکم و داوري چه کسي بهتر از حکم و داوري خدا است، براي قومي که چنين دارند.
بنابرا