تابها را تصديق نمود، بلكه حق را اورد و فرستاده شدگان را تصديق نمود.
أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا اينكه علماي بني اسرائيل به خوبي آن را ميدانند نشانهاي بر صحت آن، و دليلي بر اينكه از سوي خدا نازل شده نيست؟! علمايي كه سرآمد دانش هستند و از همة مردم آگاهترند و اهل علم ميباشند. زيرا هر چيزي كه در آن ترديدي وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده ميشود و گفته آنها براي ديگران حجت است. همانطور كه جادوگران كه در دانش جادو ماهر بودند راستي معجزة موسي را شناختند و دانستند كه جادو نيست. پس سخن جاهلان قابل توجه و داراي ارزش نيست.
وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر قرآن را بر يكي از غير عربها نازل ميكرديم كه زبان آنها را نميفهميد و به گونه شايسته نمِتوانست از آن تعبير نمايد، فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم و او قرآن را برايشان ميخواند،مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ به آن ايمان نياورده و ميگفتند: ما نميفهميم كه چه ميگويد؟ و نميدانيم كه به چه چيزي دعوت ميدهد؟ پس آنان بايد پروردگارشان را ستايش كنند كه قرآن را بر زبان شيواترين انسانها و تواناترينشان و با مفاهيم و عبارتهاي روشن براي انها فرستاده است. پس بايد به تصديق و تأييد قرآن بشتابند و آن را بپذيرند.
اما تكذيب كردن قرآن از سوي آنها، بدون اينكه شبههاي جز كفر و عناد محض داشته باشند، دنبالة همان روندي است كه امتهاي تكذيبكننده در پيش گرفتهاند. بنابراين فرمود: كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ پس همانگونه كه تكذيب و دروغ انگاشتن را در دلهاي مشركين پيشين وارد كرديم، تكذيب و دروغ انگاشتن قرآن را در دلهاي مشركين قريش [نيز] قرار داديم. همانطور كه نخ وارد سوراخ سوزن ميشود، پس دلهايشان با تكذيب آميخته شد و تبديل به صفت و خوي آنها گرديد.
و اين به خاطر ستمگري و گناهكاري آنان بود، به همين خاطر لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند، تا- به كيفر دروغ انگاشتن آن- عذاب دردناك را ببينند.
عذاب زماني آنها را فرا ميگيرد كه غافل هستند، و نميفهمند كه عذاب بر آنان فرود ميآيد. و اين به خاطر آن است تا كيفر و شكنجه شدنشان بيشتر باشد.
در آن وقت ميگويند: هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ آيا به ما فرصت و مهلتي داده ميشود؟ يعني در خواست ميكنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنكه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا ميگيرد، عذابي كه از آنها دور نشده، و يك لحظه از شدت آن كاسته نميشود.أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ آيا عذاب ما را به شتاب ميطلبند؟
أَفَرَأَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ مگر نميداني كه اگر سالها بهرهمندشان سازيم.
ثُمَّ جَاءهُم مَّا كَانُوا يُوعَدُونَ سپس عذابي كه به آنان وعده داده ميشود دامنگيرشان گردد.
مَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يُمَتَّعُونَ [اين بهرهمندي در دنيا] چه چيزي از آنان دور ميكند؟
خداوند ميفرمايد: آيا عذاب ما را كه بزرگ و دردناك است – و اصولاً نبايد ناچيز شمرده شود – به شتاب ميجويند؟! چه چيزي آنها را فريب داده است؟ آيا قدرت و توانايي آن را دارند كه در برابر آن عذاب شكيبا باشند؟ يا قدرت و توانايي آن را دارند كه به هنگام نزول عذاب آن را از خود دور نمايند؟ يا اينكه ميخواهند ما را ناتوان گردانند؟! يا گمان ميبرند كه ما بر نازل كردن عذاب توانايي نداريم؟!
أَفَرَأَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ يعني اگر ما زود بر اينها عذاب فرود نياوريم و چندين سال بديشان مهلت بدهيم و در دنيا بهرهمندشان گردانيم، سپس عذابي كه به ايشان وعده داده شده است آنها را فرا بگيرد، لذت و شهوتهايي كه از آن بهرهمند شدهاند چه چيزي را از آنها دور مينمايد؟ و چه فايدهاي به هنگام آمدن عذاب براي آنها خواهد داشت؟ حال آنكه لذتها از بين رفتهاند، و در نتيجة آن لذتها به كفر مبتلا شده، و به خاطر طولاني بودن مدت بهرهمنديشان، عذابشان دو چندان شده است. منظور اين است كه آنها بايد از وقوع عذاب بپرهيزند، و از اينكه مستحق عذاب شوند برحذر باشند، اما زود يا دير آمدن عذاب اهميت و فايدهاي ندارد.وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ  و [اهل] هيچ شهري را نابود نكردهايم مگر اينكه بيمدهندگاني براي آن بودهاند.
ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ براي پند دادن، و ما ستمكاران نبوديم.
وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ و شيطانها آن را فرود نياوردهاند.
وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ و سزاوار آن نيستند، و نميتوانند [آن را نازل كنند].
إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ قطعاً ايشان از شنيدن دور [و محروم]اند.
خداوند متعال از كمال عدل و دادگرياش در مورد نابود كردن تكذيب كنندگان خبر داده و ميفرمايد؛ اهالي هيچ شهري و آبادي را هلاك نكردهايم مگر اينكه براي آنها عذري باقي تگذاشته، و در ميان آنها بيمدهندگاني با آيات روشن فرستاده است تا مردم را به سوي هدايت فرا خوانند، و از كار بد باز دارند، و آيات الهي را به آنها يادآوري نمايند، و آنان را به هنگام برخورداري از نعمتها و مبتلا شدن به رنجها از عذاب خدا بر حذر دارند.
ذِكْرَى تا پندي باشد براي آنها و حجت بر آنان اقامه گردد. وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ و ما ستمكار نبوديم، زيرا اهالي آباديها و شهرها را قبل از آنكه آنها را بيم دهيم هلاك و نابود نكرديم و آنها را در حالي عذاب نداديم كه از هشدار دهندگان غافل و بيخبرند. همانطور كه خداوند متعال فرموده است: ما كنا معذبين حتي نبعث رسولا و ما عذاب دهنده نبودهايم مگر اينكه پيامبري را فرستادهايم. رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسول پيامبراني كه مژده دهنده و بيم دهنده بودند، تا مردم بعد از [آمدن] پيامبران حجت و دليلي بر خدا نداشته باشند.
وقتي خداوند كمال و شكوه قرآن را بيان كرد نيز آن را از هر نقص و كمبودي منزه و پاك قرار داد و آن را- به هنگام نازل شدن و بعد از آن- از شر شيطانهاي انسي و جني محافظت كرد. پس فرمود: وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ شيطانها اين قرآن را فرود نياوردهاند و سزاوار هم نيستند كه آن را نازل كنند. وَمَا يَسْتَطِيعُونَ و نميتوانند اين كار را بكنند.
آنها از شنيدن و گوش فرا دادن به فرشتگان محروم شده و شهابهاي آسماني براي راندن آنها آمادهاند. قرآن را جبرئيل نازل كرده است كه از همة فرشتگان نيرومندتر است و هيچ شيطاني نميتواند به او نزديك شود. اين آيه مانند ان فرمودة الهي است كه ميفرمايد: انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحفظون همانا ما قرآن را نازل كردهايم، و بيگمان ما آن را حفاظت ميكنيم.فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ پس همراه با خدا معبود ديگري را به فرياد مخوان كه از عذاب شدگا خواهي بود.
وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأ